oned_fanfic
- Reads 186,219
- Votes 28,559
- Parts 53
لیام از طبقه ی پایین داشت صداش میکرد، اما زین نمیتونست نگاهش رو از ستاره های بالای سرش ، توی آسمون تیره جدا کنه .برای ساعتها بهشون خیره شده بود تا شاید بفهمه ستاره راهنماش چرا داره اشتب اه میکنه؟ زین خیره شده بود تا بفهمه چرا عاشق برادرش شده!
-این داستان محارم نیست-
❌-Warning: you may think it's an Incest love story but it's not. Be at ease.
-COMPLETED-