هفت سال از ازدواج تهیونگ و جونگکوک میگذره.شب تولد 29 سالگی تهیونگ، شبیـه که تصمیم میگیره به زندگیش پایان بده و جونگکوک رو برای همیشه تنها بزاره.
______________________________________
"انگار لحظات ارزشمندش مثل سنجاقکهای بهاری به سرعت از توی هوا میگذشتن و اگه میخواست اونها رو بگیره و مزه مزهشون کنه، باید بلندتر پرواز میکرد."
- اما آخه عزیزم! عزیزم! عزیزم!
- بو کن منو، بوی تورو میدم...
- بوی - تورو - می - دم.
ژانر : انگست،رمنس،روانشناختی ،اسمات،معمایی
کاپل : کوکوی
نویسنده : Humoon (سارای)
ردهی سنی : 14+
_ با الهام گرفتن از افسردگی
شروع : 1400/09/10
پایان : 1401/05/19
بخشش میتونه قشنگ باشه
اما لذت بخش تر از دیدن زجر کشیدن کسی که زندگیتو تبدیل به جهنم کرده نیست!
من تمام زندگیم سعی کردم آدم خوبی باشم!
و حالا، تبدیل به آدم بدهی این داستان شدم...
-فصل ٤ ردوولف📔
"دومی، اولی نیست"
به ردوولف خوش اومدی!
ردوولفی که بعد از هاگوارتز جادویی ترین کالج و بعد از آلکاتراز ترسناک ترین زندان برای هر فردی است.
متاسفم؛ اما...
فقط کافیه واردش بشی؛
تا دیگه راه فراری برات باقی نمونه!
-فصل ١ ردوولف📔
"غرور یک خون آشام"
افسر جئون جونگکوک بعد از کشته شدن خانوادش به بی رحمانه ترین شکل ممکن و گذروندن زجر آور ترین سال های عمرش بالاخره موفق میشه برای گرفتن انتقام به عنوان نفوذی وارد باندِ باعث و بانی تمام بدبختیاش ، کیم تهیونگ بشه !
ولی اگه حقایق اون چیزی نباشه که نشون داده میشن چی؟
زندگی همیشه پر از چالش و غافلگیریه. مگه نه؟
"آدمِ بدونِ نقطه ضعف ترسناکه تهیونگ...من اینجام.. بین جمعیت دورت محو شدم... !؟ چی میشه اگه پیدام کنی ؟ نهایتِ این انتقام کجاست؟..."