داستانِ دُو بازَندِه
"تکمیل شده"
_____________________
روزی روزگاری...
دو بازنده ی زخمی مقابل هم زانو زدن.
و داستان شروع شد...
_____________________
ژانر: روزمره، رومنس، یه کوچولو خشن، طنز؟
کاپل: سُپ
شروع آپ: سیزدهم اکتبر 2021
پایان آپ: سیزدهم جولای 2022
𝐹𝑖𝑐𝑡𝑖𝑜𝑛^ : Hug Me •✮༻
◤𝐶𝑜𝑢𝑝𝑙𝑒:" Sope
◤𝐺𝑒𝑛𝑟𝑒:" Omegavers_Dram_Fantasy_Romance_Fluf
◤𝑊𝑟𝑖𝑡𝑒𝑟:" min arson
پتو رو دور خودش پیچید و زیرش مچاله شد، میترسید! خیلی میترسید!
از فکر کردن به اینکه خودش همچین تصمیمی رو گرفته و میخواد همچین کاری بکنه، کل تنش میلرزید و قلبش رو به درد میآورد.
از یونگی دلخور بود، اون آلفا با سهل انگاریهاش باعث شده بود که توی هفده سالگی به همچین جایی برسه.
حالا باید چیکار میکرد؟
چطور میتونست با مرگ تیکهای از وجود هر دوشون کنار بیاد و این رو قبول بکنه؟
واقعاً میتونست خودش رو ببخشه؟
"من واقعاً نمیدونم چجوری ازت عذر بخوام هوسوک، منِ لعنتی مقصر تموم این اتفاقاتم و حتی هیچ کاری از دستم بر نمیاد...
آلفای بی عرضهات رو ببخش هوسوک. "
▫️🥇hobi
▫️🥈yoonseok
minsugagenius:
آه....حالا میشه اسمت بهم بگی....؟
[sunshinehobiدر حال تایپ است...]
minsugagenius:
اونوقت حس نمیکنم دارم با یه ربات حرف میزنم.
sunshinehobi:
هی.
sunshinehobi:
من ربات نیستم...!
minsugagenius:
سلام،جناب "ربات نیستم"
یونگی گفته بود که هوسوک حق نداره بعد از اون تصادف لعنتی پاش رو توی زمین مسابقه بذاره.
ولی خب... هوسوک هیچوقت گوش نمیده نه؟..
---part of story---
-هوسوک مواظب خودت باش من هر لحظه موقعیت ماشین رو چک میکنم، متاسفانه اگ خطا کنم اون گربه وحشی با اون سربازای دورش تکه پارم میکنن
هوسوک خندهای کرد و به یونگی که با ده تا سرباز همراه خودش که با لباس نظامی به دیدن مسابقهاش اومده بود نگاهی انداخت
-درواقع اگ منم خطا کنم جناب گربه منم تکه پاره میکنه
صدای یونگی توی گوش هوسوک و تهیونگ پیچید
-پس بهتره هیچ خطایی ازتون سر نزنه
و این صدا انقدر بلند بود که دو پسر دیگه هم شنیدن
هرچهار تا پسر داخل پارکینگ خندهای به نگرانی بیش از حد یونگی کردند
---information---
couple: sope
Author: Rashel
status: complete
---Ranking---
sope: 4🏅
sope: 6🏅
sope: 7🏅
sope: 9🏅
yoonseok: 2🏅
taehyung: 5🏅
taehyung: 7🏅
_ ل...لطفا ولم کن!
_خیلی شانس اوردی که زیبایی.
■■■■■■■■■■■■■■■■
دنیایی که یونگی توش فقط یه باریستایه سادس و هوسوک
مردیه که تمامه سئول از اون میترسند!
ژانر : خشن، رومنس، اسمات
مترجم: honey
کاپل: سپ
یک شات از دنیایی خیالی...
---information---
status: ongoing forever :)
couple: sope and anything you want
Author: Rashel
---Ranking---
وانشات: 1🏅
یونسوک: 7🏅
be happy while reading this story ...:)
[ Completed ]
عشق برای هر کس رنگ های مختلفی داره ، اما اکثرا می گن که قرمزه .
اگه از من بپرسی من می گم عشق قرمز عشق واقعی نیست ، قرمز هیجان زده ات می کنه باعث می شه عجولانه تصمیم بگیری و عجولانه ترک کنی ، زود اوج می گیره و زود سقوط می کنه ، به نظر من عشق واقعی عشقیه که بهت احساس خونه بودن بده .
عشق واقعی برای من آبی رنگه ، آبی ای که آروم و آگاهت کنه، آبی ای که بهت حس وجود داشتن بده .
عشق من آبیه چون تو بهم آرامش می دی ، بهم احساس خونه بودن می دی .
عشق من آبیه چون تو آبی هستی .