[در حال آپ]
دژاوو حالتی از ذهن است که در آن فرد پس از دیدن صحنهای احساس میکند آن صحنه را قبلاً دیدهاست و در گذشته با آن مواجه شده است.
و این همون جریان زندگی بود!
آدم درست رو در زمان درست جلوی روت قرار میداد!...
و لحظه آخری که تهیونگ داشت از کافه خارج میشد در حالی که میل وافری برای از خوشحالی فریاد زدن داشت و گونههاش به رنگ شکوفه های صورتی گیلاس در اومده بودند با کسی چشم تو چشم شد.
چشم های هر دو نفر روی هم قفل شده بود.
و هردو همزمان چیزی زمزمه کردند اما هیچکدوم صدای دیگری رو نشنید...
+ پسر توی نقاشی؟
_ پسر توی رویا؟
[ فصل دوم بوک CURSED]
کاپل اصلی : کوکوی
کاپل های فرعی : فیکو بخون و ببین
"تهش چی میشه؟"
"تهشو تو مینویسی."
"اگر اون چیزی بشه که نباید؟"
"هرچی شد، فقط مسئولیتش رو بپذیر."
یونگی آهی کشید و دستاشو رو صورتش گذاشت:
"خیلی احمقم، مگه نه؟"
گوروم سیمای گیتار سیاهرنگش که با استیکرای عجیب و غریب تزئین شده بود رو با نوک انگشتای زخمی نوازش کرد. ملودیش آروم و نوازشگر بود:
"نیستی میو کون. آدمای احمق حماقت خودشونو باور نمیکنن."
"همه چیز فقط داره بدتر میشه. نمیتونم کنترلش کنم..."
"داره مسیرشو طی میکنه."
"مسیرشو؟"
"فقط کافیه بپذیری بعضی چیزا دست من و تو نیست و از ته قلبت باور داشته باشی، چیزی که باید اتفاق بیفته، اتفاق میفته."
Story by: Upset
Season 1: completed ☑
Season 2: completed ☑
Grey chapter: ongoing 🔛