بیا بیرون،نمیای نه؟پس خودم میام و از اون اتاق لعنت شده میارمت بیرون!در رو باز کن میگم این در کوفتی رو باز کــــن،چرا من رو نمیبینی؟نمیبینی همینجوریش هم نابود شدم؟در رو باز کن اون اتفاق شوم...اون اتفاق منم نابود کرد ولی بیا دیگه دعوا نکنیم ازت خواهش میکنم.
_نویسنده: دل
ژانر: امگاورس،انگست، درام
شخصیت های اصلی:کوکوی به همراه اعضای استری کیدز
دو فصل
فصل یک پایان یافته✔️
(فیک طولانیه و قراره باهاش زندگی کنیم پس برای خوندش وقت بذارید♡)
دیلی: akuxmaa@
[ این فیک تنها در واتپد آپ میشه پس کپی از متن یا ایدهها ممنوع❌️❌️❌️❌️]
توجه داشته باشید صرفا از اسم اعضا استفاده کردم تا راحت تر بتونید شخصیت هارو به تصویر بکشید و اتفاقات این فیک هیچ ربطی به اعضا و زندگی شخصیشون نداره و این فقط افکار نویسندست~
Completed♥️🗝
بخشی از فیک:
"بس کن بس کن چرا فکر میکنی سختی که تو تحمل کردی و من تحمل نکردم چرا همچین فکر مسخره ای میکنی؟ به همون اندازه ای که تو سختی کشیدی منم کشیدم ، من و ببین ! تو باعث شدی من اینجوری بشم..اینی که میبینی جلوته هیولایی که خودت از من درست کردی .....
•••••••••••••••••••••••••••••••••••••••
"بازی با کلمات چیزی رو تغیییر نمیده ، قلب شکستم رو فقط با اثبات کردن دوست داشتنت میتونی ترمیم کنی"
_______________________
"بیا خوده حرومزادش اومد ....
"ب.کشم"
جیمین به سختی گفت لبخند لرزونی زد با نفرت به چشمای اون مرد نگاه کرد
هر لحظه کمبود اکسیژن بیشتر به بدنش فشار میاورد احساس خفگی بهش دست میداد
پارک با دیدن پررویی جیمین بیشتر حرصش گرفت حلقه دستاش رو دور گردن پسرک تنگ تر کرد و محکمتر اون رو به سمت زمین فشرد
داستان درباره پسری 20ساله به اسم پارک جیمینه که پدرش را در یک تصادف از دست می ده و مادرش هم زمین گیر میشه.
در این شرایطِ سخت، مین یونگی رئیس جیمین به او کمک زیادی می کنه.
اما جیمین به شدت از مین یونگی نفرت داره و هر وقت با یونگی رو به رو می شه یه دعوا پیش میاد.
ژانر :رمنس ، اسمات ، درام ،هپی اند ، امپرگ ،و.......ِ...
کاپل :یونمین
(کامل شده )
#yoonmin
⇊قسمتــی از فیک
-پس همین الان منو بکش!
+مُ؟!...(چی؟!)
-گفتم همین الان منو بکش!
من که به هر حال انگیزه ای واسه این زندگی رقت انگیز ندارم.
می تونی منو بکشی و همینجا خاکم کنی!
همونجا توی اون باغچه گل سرخ.
حداقل جایی که خاک میشم برخلاف زندگیه فلاکت بارم قشنگه.
تهیونگ انتظار چنین واکنشی رو از دختر روبروش نداشت!
پس متعجب فقط به حرفاش گوش میداد.
-چیه؟
شمشیرتو نیاوردی؟!
همیشه راهای بهتری هم هست!
دست تهیونگ رو که اونو بین دیوار گیر انداخته بود گرفت و روی گلوش گذاشت.
-چطوره با همین دستت خفم کنی؟!
قول میدم مقاومت نکنم!
╾━─━─━─━°•֎•°━─━─━─━╼
⇊خلاصــه فیک
֎فیک دارای فصل دوم است֎
در زمانی که امپراطوری شیلا و بویو باهم روابط صلح آمیزی ندارند، چی میشه اگه راهکاری که امپراطوری بویو برای ایجاد صلح انتخاب کرده،به مذاق ولیعهد شیلا خوش نیاد؟
چه اتفاقی میفته اگه یه دختره خدمتکار، ناخواسته وارد بازی بشه که بتونه سرنوشت دو امپراطوری رو تحت تاثیر قرار بده؟
اون موقع که یه دفعه همه چیز طوری پیش بره که اصلا با عقل جور درنمیاد،میشه تصمیم درست رو گرفت؟
اگه از شخص اشتباهی حمایت بشه و این اشتباه به آسونی جبران نشه؟
همه این ها و کلی اتفاقای هیجان انگیز دیگه، قراره در شاهزاده تقلبی رقم بخوره.
،، وضعیت: پایان یافته 𓏲
• فصل دوم فنفیکشن جسارت •
⤎ بعد از برملا شدن رازهای نهان شده و جسارتی که جئون جونگکوک برای فریب دادن خانواده لی و خیانتی که در حق رونا و عشقشون کرد، حالا همه چیز خیلی نفرتانگیز پیش میرفت.
البته نه برای جونگکوک!
در یک جایی گوشهای از خوابهای بد شبانهاش، میدونست که یک روزی کابوسش زنده میشه و گلوش رو به قصد کشتنش فشار میده!
⋅───╼─╾───⋅
_ جونگ کوک... مطمئن باش که من یک روزی با دستهای خودم میکشمت! تقاص کاری رو که با من و عزیزانم کردی، حتما پس میدی!
اما جونگ کوک عین خیالش نبود. سرخوش از جاش بلند شد.
_ اوه عزیزم... منتظر مرگ با دستای گرم و نرمت هستم!
ᝰ Couple:
⤷ Jeon Jungkook x Lee Rona
⤷ Park Jimin x Kim Sooyung
⤷ Kim Taehyung
⤷ Min Yoongi
⤷ Kim Seokjin
ᝰ Genre:
⤷ Romance
⤷ Angst
⤷ Dram
⤷ Exciting
خلاصه: پارک جیمین وارث یکی از بزرگ ترین شرکت های کره جنوبی با زندانی شدن پدرش، مجبور به جنگ با مادر خوانده ش برای حفظ شرکت میشه. با این حال گذشته همیشه برای شکارش آماده ست و درگیریش با ته هیونگ، باعث صدمه دیدن مغزش و فراموشی و حتی عوض شدن شخصیتش میشه
در این بین جین سه یون دادستان پرونده ی پدرش وکالتش رو در دادگاهی که اونو متهم به صدمه زدن به ته هیونگ می کنه، به عهده می گیره؛ دو نفری که تا حد مرگ از هم متنفرن
زمان آپ: پنجشنبهها
کاور از: @Emethod
دو تا آیس امریکانو با یه بستنی توت فرنگی...
^^
یعنی قرار اون کوچولو با چشمای بزرگ عسلیش هر روز به من خیره بشه و تا عمق وجودم سر بکشه؟
A Sope fanfiction
Written by VIO
Book 1 of The One series
[Highest ranking so far]
#1 in iran
#1 in btsfanfic
#1 in cute
#2 in fluff
#2 in sope
#3 in suga
#3 in jhope
#4 in bangtan
_رنج کشیدن نشون میده تو هنوز یک انسانی ! درد بخشی از انسان بودنه...
- پس من نمی خوام انسان باشم...
.
_از شنیدن دروغ بیزاری ولی با گفتنش مشکلی نداری؟
- ولی یه دروغگوی ماهر کسیه که یه روزی همه حرفا رو باور کرده !
.
خواهر و برادری که زندگی آرومی دارن و همیشه هوای همو دارن، دختری که بیشتر خاطرات شو به یاد نمیاره !
پسر مغروری که در عرض چند ثانیه می تونه از هات به فوق کیوت تبدیل بشه...
چی میشه اگه زندگی شون تغییر کنه؟
اونا می تونن این تغییر رو تحمل کنن؟
.
▪︎اسم فیک : قلب بنفش
▪︎ژانر : عاشقانه، مدرسه ای، تا حدودی اسمات.جنایی، کمدی تراژدی.
▪︎کاپل : دختر/پسری
▪︎روز های آپ : یکشنبه
پ.ن : کیتسون شمارو بوراهه 3>
____________
#1 girlxboy
#1 itzy
#1 boyxgirl
#1 girl
#1 jjk
#1 boy
#1 bts
#1 fantasy
# 1 دختر
# 1 پسری
My Life : زندگی من
ژانر : عاشقانه - درام - انگست - اسمات
با تمام زوری که داشتم کنارش زدم
+تمومش کن... تمووومش کن...
بدنم میلرزید و صدام هم به لرزه افتاده بود
+معشوقه،واقعا من معشوقهی توام؟؟ خودت هم میتونی همچین چیزایی رو باور کنی!!... واقعا داری از روی احساساتت حرف میزنی؟!.... ازم انتظار داری اینارو باور کنم؟.. همینو میخوااااای؟؟ میخوای که منو عذاب بدی؟ آررره؟؟
بیشتر عصبی شد.
-همین الان از اینجا برو بیرون
✔#1 jungkook