Savra_Gardner
- Reads 431
- Votes 101
- Parts 12
همیشه مطمئن بود چشم ها اشتباه نمیکنند، تا این که دعوت شد به یک صحنه نمایش خون آلود که با هر دیالوگ و ریکت از سمت و سوی بازیگران یک قسمت از خودش رو از دست میداد؛ و چه بد که جسم مسخ شدهاش شاهد ویرانی هرچیزی که داشت شده بود
تهیونگ همیشه فکر میکرد چشم ها اشتباه نمیکنن، البته تا قبل از اون شب، شبی که پرده از راز ها و حقیقت واژگون جزیره نفرین شده برداشته شد و ماهیت همه اون اشخاص زیر نور کورکننده حقیقت عریان شد.
...
-فقط بگو اون حرف های عاشقانه دروغ نبودن
+یه نگاه بهم بنداز جونگکوکا، ببین چه آدمی ازم ساختی
دروغ بگم؟ مگه قلب آدم دروغ گفتن بلده؟
من با قلبم اومدم جلو و تو؛ زیر پاهات لهش کردی.
...
سلاخی کردن همیشه براش آسون ترین بخش بود زمانی که پوست شکار رو با ضرافت از گوشت جدا میکرد و اعضای بدنش رو بیرون میاورد بعد قسمت های قابل خوردن رو تمیز میکرد و بهشون نمک میزد تا خراب نشن.
...
-تو مهمونی هایی که میگرفت غذاهای باکیفت و با دستور پخت عجیب سرو میکرد، مردم بیخبر هم از دست پختش تعریف میکردن حتی یک قرارداد هم با یه رستوران چینی بسته بود تا براشون به صورت ماهانه گوشت آهو ببره
+و بعدش؟..
-اونا گوشت آهو نبودن تهیونگ
ژانر: انگست، جنایی، روانشناسی
کاپل ها: سکرت
روز آپ:شنبه، دوشنبه