𝑇𝑒𝑑𝑑𝑦 𝑏𝑒𝑎𝑟 𝑎𝑛𝑑 𝒉𝑖𝑠 𝒉𝑜𝑛𝑒𝑦◡̈
64 stories
maybe tomorrow   شاید فردا by Farapo21
Farapo21
  • WpView
    Reads 32,700
  • WpVote
    Votes 8,177
  • WpPart
    Parts 85
[ کامل شده] هیچ وقت به سرنوشت اعتقادی نداشتم . همه چیز برای من بوی اجبار میداد . در سرنوشت کسی شبیه به من ، حتی آزادی هم اجباری بود ☆☆☆ زیام *‌ لیام تاپ * تاریخی _ عاشقانه_انگست_ هپی اندینگ *اسامی ذکر شده در داستان هیچ ارتباطی با اشخاص در دنیای واقعی ندارند و صرفا ، برای درک و لمس بهتر داستان به عاریه گرفته شدند*
Liam in Wonderland(Z.M) by Yasamin44
Yasamin44
  • WpView
    Reads 2,142
  • WpVote
    Votes 550
  • WpPart
    Parts 9
تو می‌تونی تا آخر عمرت زندگی کنی و شاید هیچوقت نفهمی اونی که باید تو یه زمانِ دیگه‌ای منتظرته.
CANDLLA [Z.M] [Completed] by anaw_73788
anaw_73788
  • WpView
    Reads 2,784
  • WpVote
    Votes 786
  • WpPart
    Parts 9
برات یه ستاره می‌چینم. اگر کفایت نکرد،کنارش یه غنچه رز فالو رنگ قرار میدم. بهترین لباسم رو می‌پوشم و زیبا ترین لبخندم رو بهت نشون میدم. تا زمانی که ارمان رنو دوباره متولد شه، برات می‌نویسم و به امید جواب، شب ها ستاره ها رو دنبال میکنم. کندلا؟چرا خاموشی؟یه شمع باید با نور هر چند کوچکش اطرافش رو روشن کنه... اوه کندلا...نکنه آب شدی؟!
VALIUM [Z.M] by anaw_73788
anaw_73788
  • WpView
    Reads 4,873
  • WpVote
    Votes 703
  • WpPart
    Parts 5
درک روشنایی خنده دار به نظر میرسید. حداقل برای پسری که با چشم های بسته می‌گذشت و شب و روز رو از هم تشخیص نمیداد. روشنایی یک لطیفه محسوب میشد. هر چند که این منطق تا زمان محدودی ادامه داشت... درست قبل از شنیدن صدای بم مرد خارجی که بی اجازه وارد خونه‌ش شده بود. در ادامه... برای زین، روشنایی تنها یک صدا بود.
SalvA ( Ziam FanFiction ) by nila95niloo
nila95niloo
  • WpView
    Reads 17,555
  • WpVote
    Votes 1,983
  • WpPart
    Parts 29
این کتاب، داستان زندگی يه آدمه... يه دختر ۱۳ ساله که درد کشیدن جزو لاینفک زندگیشه... درد يه دختر ۱۳ ساله چی ميتونه باشه؟ این سوال خودش درده و این دختر، کم درد نداره...پس بیاید به درداش اضافه نکنیم و سوال رو کمی تصحيح کنیم... "درد از کجا شروع شد؟" #درد با جنگ شروع شد... #درد با دفن تن گلوله بارون شده ی برادر تازه دامادش شروع شد... #درد با تجاوز و بیرون کشیدن قلب تپنده ی تازه عروسش شروع شد... #درد با تحویل گرفتن بدن بی سر پدر و دومین برادرش شروع شد... #درد با گم شدن تنها برادر باقیمانده اش تو جنگ شروع شد... #درد با شکافتن شکم مادرش و در آوردن کوچکترین فرد خانواده اش، شروع شد... #درد با نگاه های بی شرمانه ی افرادی که خودشون رو مسلمون خطاب می کردن، شروع شد... #درد با فروختن دخترک ۱۳ساله ی داستان به يه خارجی پدوفیلی شروع شد... به زندگی دردناک "سَلْوا" سلام کنید... بله، درست خوندید، اما توی توضیحات یا اسم داستان اشتباهی نشده، این يه فن فیکشن با شیپ زیامه، اما با کمی چاشنی حقیقت...
Dont Forgot Me (Ziam FanFiction)  by nila95niloo
nila95niloo
  • WpView
    Reads 10,138
  • WpVote
    Votes 1,322
  • WpPart
    Parts 15
تو منو میشناسی؟! من خیلی وقته که خودمو گم کردم... پیدام کن... و همیشه من فراموش شده رو به خاطر داشته باش ... _لیام پین
who Am I To You Z.M by __mahdih
__mahdih
  • WpView
    Reads 751
  • WpVote
    Votes 117
  • WpPart
    Parts 3
او فقط ده سال داشت. اما چشم هایش! دلبری صد ساله. خطر این داستان میتواند باعث خراش روح روانتان شود
unforgettable [Z.M] by barana75
barana75
  • WpView
    Reads 60,558
  • WpVote
    Votes 5,067
  • WpPart
    Parts 35
- میخوام کاری کنی همه چی و فراموش کنه بشه یه صفحه خالی از اون مرد فقط من و ببینه + این کار ریسکه ممکنه بیدار نشه یکم فک کن مرد تو میتونی همین حالا هم مال خودت کنیش - نه نمیشه هر کاری می کنم ازم می ترسه از وقتی اون آشغال بردش همه چیزش شده اون حتی الان هم که نیست اون و به من ترجیح میده لیام با گفتن این حرف ناخودآگاه دستاش و مشت کرد نمیتونست قبول کنه که شکست خورده نیک متوجه اوضاع شد و با ملایمت به سمت لیام برگشت: - من همیشه اینجام لیام مطمئنم از پسش برمیای یه مدت بهش زمان بده اگه همه راه ها به بن بست رسید اون وقت میریم سراغ هیپنوتیزم هشدار: 🔞بخشی از این فن فیک حاوی محتوای خشن و جنسی است و برای همه مناسب نیست🔞 #ziam#zayn#liam#bdsm#malik#payn#palik
Forgive me sunshine [Completed] by iarmiie
iarmiie
  • WpView
    Reads 45,455
  • WpVote
    Votes 4,775
  • WpPart
    Parts 62
"-مطمعنى كه پشيمون نميشى اگه همه چيز و فراموش كنى؟ +وقتى آسمون پر ابر ميشه روشنايى نميتونه مسيرش و پيدا كنه ليام..." ليام پين سرگرد بيست و شش ساله اداره اگاهي و زين مالك يكى از بهترين معمارهاى لندن،سرنوشت اونها رو تا مرز جنون ميبره و در نهايت لذت براشون ابرهاي سياه و بوجود مياره اونا ميتونن ابرهارو ناپديد كنن و اسمون آبى و ببينن؟! ليام ميتونه همه چيز و فراموش كنه و زندگي جديدشو شروع كنه؟ زين با گذشته ليام كنار مياد؟
Good and Evil[Z.M] by NASTARAN_MOON
NASTARAN_MOON
  • WpView
    Reads 814
  • WpVote
    Votes 120
  • WpPart
    Parts 9
خیر در برابر شر! اون برگشته و قراره دنیا رو به نابودی بکشه! ولی اگه زین خودش رو برای خوشبختی یک دنیا فدا کنه چی میشه؟ اگه جون زین باعث اتفاقی غیر منتظره باشه، چی؟ ژانر :رویایی کاپل اصلی زیام