🌧✨️
42 cerita
A Turn Of The Earth  oleh IntoTheDrowningDeep
IntoTheDrowningDeep
  • WpView
    Membaca 17,831
  • WpVote
    Vote 2,238
  • WpPart
    Bab 18
Story by mishcollin available on ao3 Art by jackiedeeart on Instagram دین همون هیولاکُش 22 ساله ی همیشگی ایه که مادرشو از دست داده تا زمانی که توی یکی از شب های سپتامبر یه بارونی پوش غریبه به شیشه ی ماشینش می خوره و ادعا میکنه که یه فرشته است که اونو از آینده می شناسه و الان در حال فراره. یا... این داستان درباره ی کستیله که توی تایم لاین دین گیر کرده و دین از این موضوع متنفره تا زمانیکه به خودش میاد و میبینه دیگه متنفر نیست :))))
The doomed oleh ipastelio
ipastelio
  • WpView
    Membaca 49,706
  • WpVote
    Vote 9,337
  • WpPart
    Bab 143
به تئاتر تاملینسون ها خوش اومدید. برای ادامه بقا ، قوانین رو رعایت کن .یک ،به هیچ کس اعتماد نکن.دو، نقطه ضعفی برای خودت باقی نذار و سه تا میتونی از بیننده ها سوءاستفاده کن.حالا باید نقابی از بی نقصی به چهره بزنی و نذاری کسی بویی ببره اینجا واقعا چه خبره! بزرگترین نمایش وقتی شروع شد که چهارتا وارث خانواده تاملینسون فهمیدن برای رهایی از مخمصه ای که قدم به قدم بهشون نزدیک تر میشد باید عده ای رو قربانی و اون هارو به عروسک های خیمه شب بازی تئاترشون تبدیل کنن. متاسفانه تاملینسون ها اونقدر خوش شانس نبودن که بفهمن وقتی سپرشیشه ای که دور تا دور خودشون کشیده بودن و هیچ بیگانه ای رو داخلش راه نمیدادن در برابر استایلز ها ترک خورد ، نمایش جدیدشون برای همیشه محکوم به فنا شد.
 Sweet Grief oleh darkgirl_031
darkgirl_031
  • WpView
    Membaca 153,910
  • WpVote
    Vote 15,882
  • WpPart
    Bab 59
" به خونه‌ی من خوش اومدی پین کوچولو... قراره اینجا تبدیل به جهنمت بشه، طوری که برای فرار ازش مجبور بشی به خودم پناه بیاری..." کاپل: زیام (زین تاپ) ژانر: دراما، رومنس، انگست محدودیت سنی: NC 18+ کاور: ziam_malec
صدای سکوت.‌.. نوای کمان oleh ZiamsNation
ZiamsNation
  • WpView
    Membaca 47,286
  • WpVote
    Vote 5,786
  • WpPart
    Bab 36
ماهور عاشق موسیقی و صداست. امیرعلی از سکوت لذت میبره و مشکلی با ناشنواییش نداره💫💖 [اگه از رمان گی فارسی خوشتون میاد یه سر بزنید❤]
LMLY [L.S] oleh darya_mhb
darya_mhb
  • WpView
    Membaca 1,196
  • WpVote
    Vote 267
  • WpPart
    Bab 2
✔Completed کامل شده --- Leave Me Loving You. وقتی دوستت دارم تنهام بذار. --- از مجموعه‌ی تنها شدن ایده از اهنگ LMLY از Jackson Wang
کفن پوش oleh ZiamsNation
ZiamsNation
  • WpView
    Membaca 132,260
  • WpVote
    Vote 16,994
  • WpPart
    Bab 54
[COMPLETE]by saba2079 ((میگن اگه چهل نفر کفن یکی رو امضا کنن میره بهشت. ولی من میگم اگه تو کنارم باشی دنیام بهشت میشه.)) اگه از رمان گی فارسی خوشتون میاد یه سر بزنید♡
The Tale of a Little Pink |NamJin FanFic| oleh MinJee_JNFF
MinJee_JNFF
  • WpView
    Membaca 102,769
  • WpVote
    Vote 20,341
  • WpPart
    Bab 47
نامجون هیچ وقت فکر نمیکرد که یه آدم کوچولو توی دیوار اتاقش زندگی کنه. اما وقتی به خاطر اشتباهش اون بند انگشتی بزرگ میشه، باید بهش کمک کنه تا دوباره مثل قبل بشه. برای اونا توی مسیرشون برای عادی کردن شرایط، اتفاقات جالب، بامزه، ناراحت کننده و همینطور رمانتیکی میوفته. یاد گرفتن خوندن و نوشتن، جنگ با زنبورای وحشی (که دشمن آدم کوچولوهان)، لباس دوختن، مادری که یه فوجوشی واقعیه، آشنا شدن با دختر عجیب همسایه و برادر بامزه‌اش، جیمینی که دوست پسر قبلی نامجونه و همینطور، عاشق شدن. ~قصه‌‌ی یه کوچولوی صورتی~ کاپل اصلی: نامجین کاپل فرعی: دختر پسری (جیمین) ژانر: فانتزی، فلاف، رومنس، روزمره +اولین فیک فلاف من :) دوستش داشته باشید و به دوستاتون معرفی کنید ♥ با تشکر فراوان از @si_fatima *-* 2 in #SeokJin 2 in #کیوت
Touch | Persian translation | l.s oleh itsyazdanii
itsyazdanii
  • WpView
    Membaca 3,641
  • WpVote
    Vote 672
  • WpPart
    Bab 36
" هولي شت هري! من حسش كردم! لمست رو حس كردم! "
If I Forget Your Name - [Completed] oleh theteara
theteara
  • WpView
    Membaca 6,516
  • WpVote
    Vote 1,409
  • WpPart
    Bab 9
من جزئیات ده سال جنگ و تقلای تو رو نوشتم. برات نوشتم که چشمهات چطور عادت داشتن بدرخشن. چطور تارهای صوتیت با ارتعاش لطیفشون عادت داشتن معجزه بیافرینن. برات از تمام چیزهایی نوشتم که فراموش کردی. برات اسم آدمهایی رو نوشتم که دیگه به یادشون نمیاری. |نامجین - کوکجین| |انگست| |داستان کوتاه| BTS short fanfiction copyright © 2020 theteara
Eyes[L.S] (Completed) oleh Erfan_a
Erfan_a
  • WpView
    Membaca 51,355
  • WpVote
    Vote 8,231
  • WpPart
    Bab 50
چشم‌ها. مال تو مثل قلبت بودند و نور از اون‌ها می‌ریخت! و مال من فقط چشم بودن؛ فقط چشم... Completed UNEdited