این کاربر در حال مطالعه است...
13 story
Victorian Boy [L.S] بقلم eyasmin
eyasmin
  • WpView
    مقروء 7,754
  • WpVote
    صوت 1,854
  • WpPart
    أجزاء 27
COMPLETED || EDITED VICTORIAN ROMANCE || - هري، دوك باکرهٔ سامرست، چیز زیادي از عشق نمیدونه، درحالي که لويي، دوك زیرك واروئیك، شاید زیادي میدونه. وقتي این دو دوك براي شکار روباه بیلزدیل در یورك دور هم جمع میشن، هري خودش رو توي تخت لويي پیدا میکنه. اما وقتي رازهایي از گذشتهٔ تاریك لويي آشکار میشه، هري میترسه که فقط روباه نیست که شکار شده!. Word Count: 85,000 On AO3 : Audreyhheart - 𝘼𝙡𝙡 𝙧𝙞𝙜𝙝𝙩𝙨 𝙗𝙚𝙡𝙤𝙣𝙜 𝙩𝙤 𝙩𝙝𝙚 𝙤𝙧𝙞𝙜𝙞𝙣𝙖𝙡 𝙖𝙪𝙩𝙝𝙤𝙧 𝙤𝙛 𝙩𝙝𝙞𝙨 𝙨𝙩𝙤𝙧𝙮, 𝙖𝙣𝙙 𝙄'𝙫𝙚 𝙩𝙧𝙖𝙣𝙨𝙡𝙖𝙩𝙚𝙙 𝙩𝙝𝙞𝙨 𝙗𝙤𝙤𝙠 𝙬𝙞𝙩𝙝 𝙩𝙝𝙚 𝙖𝙪𝙩𝙝𝙤𝙧'𝙨 𝙥𝙚𝙧𝙢𝙞𝙨𝙨𝙞𝙤𝙣.
WALK THAT MILE | L.S | بقلم Hnnamir
Hnnamir
  • WpView
    مقروء 392
  • WpVote
    صوت 51
  • WpPart
    أجزاء 3
" سخته! خیلی سخته که دوباره خودتو پیدا کنی و از نو شروع کنی،وقتی آدما تیکه تیکه‌ات میکنن" - 𝗣𝗘𝗥𝗦𝗜𝗔𝗡 𝗧𝗥𝗔𝗡𝗦𝗟𝗔𝗧𝗘 -
 Sweet Grief بقلم darkgirl_031
darkgirl_031
  • WpView
    مقروء 152,469
  • WpVote
    صوت 15,873
  • WpPart
    أجزاء 59
" به خونه‌ی من خوش اومدی پین کوچولو... قراره اینجا تبدیل به جهنمت بشه، طوری که برای فرار ازش مجبور بشی به خودم پناه بیاری..." کاپل: زیام (زین تاپ) ژانر: دراما، رومنس، انگست محدودیت سنی: NC 18+ کاور: ziam_malec
قصه‌ی غصه بقلم ZiamsNation
ZiamsNation
  • WpView
    مقروء 6,087
  • WpVote
    صوت 778
  • WpPart
    أجزاء 13
عشق میتونه عجیب باشه....
-Wandering [z.m] بقلم itslindo_
itslindo_
  • WpView
    مقروء 44,641
  • WpVote
    صوت 8,777
  • WpPart
    أجزاء 56
- "اجبار" فقط وقتی خوبه که باعث شه عاشقت بشم..! [completed]
+18 أكثر
𝙒𝙍𝙀𝘾𝙆𝙀𝘿 | 𝙇.𝙎 بقلم thesamina28
thesamina28
  • WpView
    مقروء 159,899
  • WpVote
    صوت 20,119
  • WpPart
    أجزاء 82
_ولی من لایق خداحافظی بهتری بودم. +هیچکس خداحافظی نمیکنه مگر اینکه دوباره بخواد ببینتت ، بدون خداحافظی رفتم چون دیگه هیچوقت نمیخواستم تا آخر عمرم ببینمت. 🎀[درحال ادیت]🎀 زمان اپ : هروقت به شرط برسه. حاوی اسمات🔞 هپی اند🔥 نویسنده:سامینا🫀
اردیبهشتِ سوخته. بقلم emily_ofnewmoon
emily_ofnewmoon
  • WpView
    مقروء 755
  • WpVote
    صوت 143
  • WpPart
    أجزاء 7
[کامل شده] "اردیبهشت ماه سال ۱۳۵۶ زمانی بود که لای کتاب جلد سفیدش یک عکس سیاه و سفید نگه میداشت" خلاصه ی کتاب: دو دوست قدیمی، یکی با سری پر از سودا و دیگری با قلبی پر از عشق به هنر. اتفاقات دست به دست هم میدن، کوچه های خاکی و رنگ‌پریده ی اصفهان شاهد ذره های فیروزه ای رنگ احساسات اون دو نفرن. اما پایان داستان به چه رنگی رغم میخوره؟ [فنفیکشن نیست. محل وقوع: ایران دهه ی پنجاه شمسی]
The Trip [L.S] بقلم flavian28
flavian28
  • WpView
    مقروء 16,933
  • WpVote
    صوت 4,349
  • WpPart
    أجزاء 29
هری به عنوان آخرین مقصدِ سفرش، قصد داشت به آریزونا بره. اما پسری که با ماشینِ داغونش کنار جاده براش نگه داشت، زندگیشو عوض کرد...و البته همه ی شلوارهاشو هم به فنا داد! :) ⚠️پیشنهاد میکنم همه ی چپترهارو یکجا نخونید. 1 in #louisandharry 2 in #1directionfanfic 3 in #larry
Words[L.S] بقلم ghazale7858
ghazale7858
  • WpView
    مقروء 57,417
  • WpVote
    صوت 11,195
  • WpPart
    أجزاء 70
باید از همان اول میفهمیدم که داستان ما عشق نبود.. داستان ما روحی بود که درون زندگی‌مان جریان یافت.. و دست ترسناک مرگ آن روح شیرین را با خود برد.. باید میدانستم که من و تو..عاشق نیستیم.. من و تو زندگی هستیم که درون هم میجوشیم..! ایده:98/1/4 Words have power💚💙
Underwater Rooftop(L.S) بقلم BluebearEvelyn
BluebearEvelyn
  • WpView
    مقروء 1,082
  • WpVote
    صوت 250
  • WpPart
    أجزاء 6
آدم میتونه توی دریا بره زیر آب، میتونه توی افکارش غرق بشه اما آیا میتونه بالای پشت بوم، زیر آب های افکارش غرق بشه..؟