سکای
10 story
⛓🍷 𝐃𝐚𝐫𝐤 𝐀𝐭𝐭𝐢𝐭𝐮𝐝𝐞🍷⛓S1 بقلم FictionaryNotes
FictionaryNotes
  • WpView
    مقروء 48,897
  • WpVote
    صوت 10,920
  • WpPart
    أجزاء 35
نام⸙ .: #نگرش_تاریک •ژانر⸙ .: اسمات/ددی کینک/انگست/روانشناسی/جنایی/ •کاپل⸙ .: کایهون/چانبک/تاعوریس/ •نویسنده⸙ .: #mayor (شهردار)‌ •روزهای آپ⸙ .: جمعه •رده سنی⸙ .: +18 { پایان فصل اول } خلاصه⸙ .: بیون بکهیون ایمیلی از یک کمپانی سرگرمی دریافت میکنه که توش نوشته شده در اودیشن آنلاین قبول شده و برای گذروندن دوره کار آموزی باید به کره بیاد ...‌ ولی به طرز مرموزی به جای کمپانی مورد نظر از یک باند مافیای برده سر در میاره ! سهون تک تیر انداز فوق العاده ای ، که خرج زندگیش رو از راه کشتن آدم ها تامین میکنه ... همه چیز عادیه تا زمانی که ازش میخوان کیم جونگین رو به قتل برسونه !
+17 أكثر
"Density" بقلم vitulas
vitulas
  • WpView
    مقروء 6,013
  • WpVote
    صوت 1,494
  • WpPart
    أجزاء 19
برای تو هیچ‌وقت این‌طوری نبود که بتونم بگم:«اگه من فردا اذیتت کنم، از زندگیت بیرونم می‌کنی.» تو به‌هرحال جلوی من دراز می‌کشی و منم روبه‌روی تو؛ دستم میاد جلو تا بپیچه دور گردنت، کمرت، رون پات. نگاهم می‌کنی. بهم می‌گی اسمم رو دوست نداری و من برام مهم نیست اما، اجازه نمی‌دم دوباره رویاهام چین و چروک ببندند و تو از این مزه خسته بشی. با یه عالمه خامه و قهوه و شکلات روی بدنم، دوستت دارم. فیکشن:غلظت. ژانر:رمنس،انگست،جنایی. محدودیت سنی:داره. کاپل‌ها:کایهون،کایبک،چانبک.
+2 أكثر
The Mad Hatter بقلم REDneonlight
REDneonlight
  • WpView
    مقروء 20,509
  • WpVote
    صوت 4,916
  • WpPart
    أجزاء 30
گربه دست راستش را تکان داد و گفت: در این سمت یک کلاهدوز زندگی می‌کند، و در آن سمت یک خرگوش. هرکدام را که ببینی دیوانه‌اند. آلیس گفت: ولی من دلم نمی‌خواهد به سراغ افراد دیوانه بروم. گربه گفت: اوه! شما چاره‌ای ندارید. اینجا همه‌ی ما دیوانه‌ایم. "این فن‌فیکشن ادامه داده نخواهد شد." [CHANBAEK × KAIHUN] [Surreal × Psychological]
Lethal Game [kaihun] بقلم nilyafiction_
nilyafiction_
  • WpView
    مقروء 5,614
  • WpVote
    صوت 813
  • WpPart
    أجزاء 11
سهون ، فرمانده ارتش دوره جنگ ، هیچ تصوری از اینده خودش بیرون از اون اردوگاه نداشت ، تا این که چشم های زمردی پسر جوونی که برای بازدید اردوگاه اومده بود ، اون رو به اسارت کشید و برده خودش کرد ..⛓️🍷 * فیک شامل صحنه های اسمات و BDSM عه پس اگر اذیت میشید نخونید 🔞 ووت فراموش نشه بیبی ها ~ Chill 💫
From revenge to love [kaihun / chanbaek] بقلم rira_drk
rira_drk
  • WpView
    مقروء 30,850
  • WpVote
    صوت 6,481
  • WpPart
    أجزاء 42
از انتقام تا عشق (کامل شده) کاپل : کایهون • چانبک ژانر : رمنس • اکشن • اسمات خلاصه •° چی میشه اگه از یه جایی به بعد زندگیت بر پایه آتش بنا باشه؟ آتیشی که میسوزونه... هم زندگی خودتونو... و هم زندگیِ اطرافیانتون... به ظاهر اروم و گرمه... اما اگ رنگ انتقام بگیره، همه چیزو از بین میبره... و کی گفته احساسات قوی ترن؟
+6 أكثر
Saving My World بقلم ThisIsSilky
ThisIsSilky
  • WpView
    مقروء 1,711
  • WpVote
    صوت 419
  • WpPart
    أجزاء 6
-بدو سهونم یه آرزو کن سهون بدون اینکه چیزی بگه نفس عمیقی کشید... -آرزوت چی بود بیبی؟ از همونجا سرشو بلند کرد و به چشمای سیاهش زل زد: -نجاتت میدم کاپل: چانهون / سچان ژانر: انگست / روانشناسی نویسنده: Silk & Bloom Couple: Sechan / Chanhun
Perfect Red بقلم REDneonlight
REDneonlight
  • WpView
    مقروء 12,155
  • WpVote
    صوت 3,346
  • WpPart
    أجزاء 16
"توی ماشینت میشینی و یک لیوان قهوه‌ی سرد به دستت میدن. حکم‌ت رو طوری توی دریا میندازن که لحظه‌ای با خودت فکر نکنی این کوفتی شاید چیز ارزشمندی باشه. مسئولین اسکله هرگز چشم دیدنت رو ندارن. عذاب وجدان به گردنشون چنگ میزنه. چون شاید دو هفته بعد از رفتنت، شایعاتی از شهرک‌ها بهشون میرسه. با هم پچ پچ میکنن؛ اوه، رفیق، فلانی رو یادته؟ همون که موهای کوتاه روشن داشت؟ یک گالن خون شده. یا یک بسته گوشت متحرک شده. این‌ها اسم‌هاییه که میذارن. ما میگیم: منبع. نیروی کار. اون‌ها میگن: گالن خون. بسته‌ی گوشت. و من صادقم، توصیف اون‌ها دقیق‌‌تره. توصیفِ لعنتی اون‌ها حقیقتا خیلی خیلی دقیق‌تره." [CHANBAEK] [Dystopia × Angst] هشدار محتوا: خودآزاری/ توهم/ خون/ حیوان‌آزاری
panacea بقلم masihartt
masihartt
  • WpView
    مقروء 7,401
  • WpVote
    صوت 1,585
  • WpPart
    أجزاء 8
مینی فیک کاپل: سکایهون-ورس ژانر:انگست-اسمات ″پاناسیا″ یه واژه ی یونانیه که امروزه برای چیزی بکار میره که توانایی بهبود بخشی به هرچیزی رو داره... راه حلی برای تمام مشکلاتی که باهاشون روبرو میشی. معنی لغویش میشه : «نوش دارو» خلاصه: اوه سهون و کیم کای رئسای دو شرکت عظیمی بودن که حالا با هم شریک شدن و شرکت اوه-کیم رو تاسیس کردن... تاحالا کسی توی زندگیتون حکم «نور» رو داشته؟ ببینینش ولی نتونین لمسش کنین... کای برای سهون همین بود. و تا به حال کسیو توی زندگیتون به عنوان «پاناسیا» داشتین؟ کسی که با وجودش تموم مشکلاتتونو فراموش کنین... سهون همین حکمو برای کای داشت. اما پاناسیا بالاخره موفق به لمس نور میشه؟؟