"-مطمعنى كه پشيمون نميشى اگه همه چيز و فراموش كنى؟
+وقتى آسمون پر ابر ميشه روشنايى نميتونه مسيرش و پيدا كنه ليام..."
ليام پين سرگرد بيست و شش ساله اداره اگاهي و زين مالك يكى از بهترين معمارهاى لندن،سرنوشت اونها رو تا مرز جن ون ميبره و در نهايت لذت براشون ابرهاي سياه و بوجود مياره
اونا ميتونن ابرهارو ناپديد كنن و اسمون آبى و ببينن؟!
ليام ميتونه همه چيز و فراموش كنه و زندگي جديدشو شروع كنه؟
زين با گذشته ليام كنار مياد؟
هرى استايلز، هرچيزى كه تو زندگيش آرزوش رو داشته به دست اورده - تا وقتى كه مجبور ميشه با گذشته اى كه پنج سال ازش فرار ميكرده، روبه رو بشه.
[برگرفته از فيلم sweet home alabama]
بعد از سالها لویی و هری دوباره بهم وصل شدن اما اینبار توسط یک دختر!
آیا لویی پدر اون دختره؟!
لویی چطوری قرار بفهمه؟
Larry Stylinson Fanfiction
By: 96_nargesmd
cover: Tiresise
"یه چیزی بگو...دارم ازت دست میکشم...
من فردِ خاصِ زندگیت میشم، اگر تو ازم بخوای...
هر جایی بری من دنبالت خواهم اومد...
یه چیزی بگو...
دارم ازت ناامید میشم..."
say something I'm giving up on you...
Translator : @blueheartedme_
نفس هام رو به تو میبخشم...
اگه این،تمام چیزیه که نیاز داری.
محتوای این داستان شامل:
توصیفات غمانگیز/
سلفهارم/
اقدام به خودکشی/
و... میباشد.
11نوامبر2018
زندگی کردن تو دنیا یعنی سختی کشیدن...
یعنی واسه به دست آوردن چیزی که بهش علاقه داری باید تموم تلاشت و بکنی... باید واسش بجنگی؛ چون دنیا بهشت نیست!!
عشق، یعنی علاقه ی شدید! و من برای به دست آوردن کسی که عاشقشم، در برابر دنیا می ایستم...
.
.
.
بالاترین رتبه(فن فیکشن های فارسی) : #1