iarmiie
- Leituras 45,524
- Votos 4,775
- Capítulos 62
"-مطمعنى كه پشيمون نميشى اگه همه چيز و فراموش كنى؟
+وقتى آسمون پر ابر ميشه روشنايى نميتونه مسيرش و پيدا كنه ليام..."
ليام پين سرگرد بيست و شش ساله اداره اگاهي و زين مالك يكى از بهترين معمارهاى لندن،سرنوشت اونها رو تا مرز ج نون ميبره و در نهايت لذت براشون ابرهاي سياه و بوجود مياره
اونا ميتونن ابرهارو ناپديد كنن و اسمون آبى و ببينن؟!
ليام ميتونه همه چيز و فراموش كنه و زندگي جديدشو شروع كنه؟
زين با گذشته ليام كنار مياد؟