hanahoseinii's Reading List
114 stories
Blood Bank [L.S] by onedirection_iran_
onedirection_iran_
  • WpView
    Reads 16,515
  • WpVote
    Votes 2,470
  • WpPart
    Parts 16
دنيايى كه خون آشام ها در اون حكومت ميكنند به بانك خون خوش اومديد ، پر از خون هاى تازه و درجه يك ! وان (one) يك بانكدار سخت كوشه كه تحت تاثير فرومن خون آشام ها قرار نميگيره يك روز ، ارباب هرى ، پسر ارباب درد براى بازرسى بانك مياد درحين گذارشى كه وان داشت به ارباب ميداد ، ارباب ؛ تمام مدت به اون زل زده بود و بعد ... اون رو تا دستشويى دنبال كرد و اتفاقى افتاد كه وان هيچوقت فكرشو هم نميكرد ، اتفاقى كه خيلى چيز هارو به دنبال داشت
Who Tops? by tistom
tistom
  • WpView
    Reads 18,244
  • WpVote
    Votes 3,521
  • WpPart
    Parts 14
[ بحث های خنده دار بین بزرگترین لری شیپرا یعنی نایل و لیام ]
Cold moonlight (L.S) by roxi_stylinson
roxi_stylinson
  • WpView
    Reads 215
  • WpVote
    Votes 55
  • WpPart
    Parts 4
هیولای شب از خواب بیدار شده است و صدای او به گوش اهالی میرسد زمانی که نه شمشیری برنده است و نه سپری مستحکم ، نه سربازی باقی مانده و و نه دلی که زمانی عاشق بوده است. ژانر: فانتزی - ماجراجویی- عاشقانه- تخیلی
taming mr.tomlinson [larry stylinson] ✔️ by makemadej
makemadej
  • WpView
    Reads 2,111,710
  • WpVote
    Votes 93,579
  • WpPart
    Parts 51
harry and louis are teachers inside of a high school, and sometimes they act more like teens than their own students do. their constant pranks on one another and non stop bickering might just bring them into a place they never expected to be in. ♡ BOTTOM ! HARRY ♡ WARNING: PROBLEMATIC CHARACTERS DO NOT READ IF YOU WANT HAPPINESS THE ENTIRE TIME
lilac 'm.preg' (persian translation) by oioiii_honi
oioiii_honi
  • WpView
    Reads 22,093
  • WpVote
    Votes 4,259
  • WpPart
    Parts 68
[completed] [edited] به هری گفته شده که ازش چه توقعی میره. اون حتی قبل از تولدش با وارث پک تاملینسون نامزد شده بود. اون تو احاطه و دست پرورده‌ی امگاهای مطیع، که تنها هدفشون تو زندگی خدمت به آلفاهاشون بود، یکی از هم نوع اونا شد. اون با یاد گرفتن اینکه چجوری آلفاشو راضی کنه، بزرگ شد، آلفایی که هیچی درباره‌اش نمیدونست، بجز اسمش. اسمش لویی تاملینسون بود. وارث بزرگِ بزرگترین پک بریتانیا. اسمش توی حومه شهرت داشت، لویی که یکی از سریع‌ترین و ماهر ترین آلفاها بود، به خاطر مهارت‌های جنگی و سیاست‌هاش معروف بود. هری همیشه به داشتن چنین آلفای ممتاز و باهوشی افتخار میکرد. لویی بی چهره بود، مثل یه بوم خالی برای هری کوچولو تا آلفاشو به هر شکلی که میخواد بسازه. اون اغلب خودشو تو رویا میبینه که تو آغوش قوی آلفاش بخوابه، وقتی که آلفاش قرار بود کارشو تموم کنه، مخفیانه به دفتر آلفاش میرفت و آلفاشو یکم از کار کردن منحرف میکرد، اما همچنین انگیزه کوچیک اون بود. اما مطمئناً چیزهای خوب باید تموم بشن. فانتزی کوچیک و بی نقصی که هری بهش پروبال داده بود، در نهایت یه فانتزی باقی میمونه. اون هنوزم آلفاشو دوست داره. اما آلفاش نه. °°° لری با کمی شیپ نیام.
BloodSport L.S by Larrycupcaks28
Larrycupcaks28
  • WpView
    Reads 7,423
  • WpVote
    Votes 1,235
  • WpPart
    Parts 27
چطوری اینقدر راحت تونست عاشق کسی بشه که از همه بیشتر ازش متنفره!!؟؟ اون فکر کرده کیه؟! چطور میتونه اینجوری اونطرف پیاده رو بِایسته؟! اینقدر جذاب و زیبا! کاری کنه که قلب هری جوری محکم بکوبه که انگار میخواد از سینه ش بیرون بزنه! خدای بزرگ!!! اون از لویی متنفره. دلش میخواد یه مشت محکم بکوبه تو صورتش! ولی مشکل اینجاست که بیشتر از اون دلش میخواد ببوستش! و بین دو گزینه، هری قطعا گزینه ی دوم رو انتخاب میکنه.... قسمت دوم (آنبلیورز)، از نگاهِ هری.... This is not my work. All credits go to "isthatyoularry" on AO3
𝐅𝐄𝐋𝐈𝐂𝐈𝐓𝐘 by zizx_gmb
zizx_gmb
  • WpView
    Reads 802
  • WpVote
    Votes 130
  • WpPart
    Parts 3
نگریستنِ تو شاید از همان شب اول اشتباه بود... آن شب که چشم در چشم تو نهادم، نگاهم به بند چشمانت گره خورد و دگر باز نشد. این بند آنقدر پرورش یافت و ریشه زد که عطرِ برگ های سبز آن، نجوای تپش قلبم را به "با تو بودن" دوخت و وادارم کرد به دنبالش تا "تو" بیایَم. طنابی که مقصد آن، به تو میرسید. تویی که در خانه ی امن و آغوشِ گرمی بی پروا میخندیدی که از بیرون به زمستانی بی پایان شباهت داشت. مقصدی که برای بارها و بارها مرا به یک جمله رساند: «نگریستنِ تو از همان شب اول اشتباه بود!»
A Darker Shade Of Love [L.S] by PARASTOOSTYLESS
PARASTOOSTYLESS
  • WpView
    Reads 58,356
  • WpVote
    Votes 4,091
  • WpPart
    Parts 55
[Complete] لویی تاملینسون یک مولتی میلیاردرِ،اون فقط 30 سالشه ولی یک بیزینس من پولدار و موفق با گذشته ای تاریکه،که فکر میکنه عشق برای افراد ضعیفه. همچنین لویی یه سادیستِ،اون دوست داره در حین داشتن رابطه درد رو تحمیل کنه و از هیچ کلمه امنی استفاده نمیکنه هری استایلز یک دانشجو 19 سالست که سخت تلاش میکنه از دانشگاه فارغ التحصیل بشه.اون دوست داره که نویسنده و یک عکاس حرفه ای بشه ،هری پسری شاد و خوش شانسیه که توی گارلند، یکی از گی کلاب های لندن توی منطقه سوهو کار می کنه. اتفاقا گارلند متعلق به بخشی از ثروت لویی تاملینسونه! Start: 8June 2020 Author : littlespoonstyles94
Devoir ( triples tomlinson )  by greenelleta
greenelleta
  • WpView
    Reads 2,303
  • WpVote
    Votes 593
  • WpPart
    Parts 15
برادران گرگینه‌ی تاملینسون توی دانشکده خیلی مشهورن و هری روباهینه‌ایه که حس می‌کنه از اونا خوشش میاد. چی میشه اگه اون‌ها برای رفتن به ماموریت انتخاب بشن؟
Broken Demon #1 by larryshadinn
larryshadinn
  • WpView
    Reads 355,278
  • WpVote
    Votes 43,357
  • WpPart
    Parts 157
لوییس تاملینسون.نمره الف رشته ی باستان شناسی ،پسرکوچولو و ریزه ای که تو سری خور بودنش بین المللی شده! پروژه ی بزرگی که قرار بود کل دپارتمان تاریخ باستان شناسی رو تکون بده و لویی تمام انرژیشو روش گذاشته بود ولی با یه کل کل ساده با استاد کلاس تمام زحمتش رو به باد میده و مجبور میشه تو یه پروژه ی جدید باورشو ثابت کنه... "موجودات ماورالطبیعه وجود خارجی ندارن!" یعنی...بیخیال!گرگینه؟خون آشام؟پری دندون؟هنوزم کسی به اینجور چرندیات باور داشت؟ ************************ هری استایلز.قد بلند ،قوی و مقتدر و تو یه کلمه "کامل!" گرگینه ای که همه ازش حساب میبردن و حتی جرات نداشتن مستقیم به چشمهاش نگاه کنن و مشکل اصلی کجا بود؟ اون یه بتای لعنتی بود و برای پیروزی تو جنگی که زیاد باهاش فاصله نداشتن نیاز به یه آلفا داشت،یه آلفای قوی و برای پیدا کردن اون آلفا مجبور بود به حرف یه پیشگوی کثیف اعتماد کنه و بعد چند سال فقط دوتا گزینه براش باقی مونده بود! زین مالیک،از لحاظ بدنی قوی،مقتدر،با یه هاله ی بزرگ و قوی که تمام اطرافیانش رو مجبور میکرد تا ازش حساب ببرن و تو یه جمله "اون میتونه یه آلفای خفن باشه!" و دومین گزینه...لوییس تاملینسون؟ فکر نکنم!