مینگجو یه روباهه که توی هیچ چیزی بجز تغییر شکل دادن استعداد نداره و حتی اونم به خوبی نمیتونه انجام بده...
حالا چی میشه اگه اتفاقی یه خرگوش کوچولوی تپلی و کمی خنگ شکارش بشه؟
𓂅 ☘ 𓂃𓈒
••⌊#آسمانهای_آبی_ابدی🦋⌉••
╮✮ کاپـل ❲ وانگشیان❳
╮✮ ژانـر ❲ انگست، عاشقانه، دارک، AU ❳
╮✮ مترجـمـ و ویراسـتار ❲ 𝑀𝑎𝐻𝑑𝑖𝑠 ❳
بخش اول: در سرزمین خدایان و هیولاها
سیزده سال پیش، لان وانگجی کسی بود که برای نجات معشوقش جان خود را از دست داد.
╼╼╼╼╼•╼╼╼╼╼
بخش دوم: لذت زندگی
سیزده سال بعد، لان وانگجی بالاخره بههوش آمد...
"ای کاش میتونستیم برگردیم. تابستونی که همدیگه رو ملاقات کردیم یادت هست؟ وقتی روی دیوار سر و کلهات پیدا شد، زیباترین چیزی بودی که تا به حال دیده بودم. اون بهترین تابستون زندگی من بود. هیچ نگرانیای جز اینکه چه شوخیای با تو کنم، نداشتم."
╼╼╼╼╼•╼╼╼╼╼
‹‹┌─────────
༇⍣Nan♡.Ha¡520Fic⍣⇡
نیه هوایسانگ و جین زیشوان و لان وانگجی سه پسر همخونه هستند که از قضا تو یه خانواده هم هستن!ولی داخل یه مهمونی خانوادگی به راز بزرگ خانوادشون پی میبرن!وجود یک گروه دیگه و بچه های دیگه که باهاشون تفاوت دارن!
دستم رو ول کردی اما من تو رو از قلبم جدا نمیکنم وی یینگ
اشک ها کلماتی هستن که قلب نمیتونه بگه
☁️انتیمد☁️ نیمه دوم رمان استاد تعالیم شیطانی
روایت برادری ها و نابرادری ها قصه اعتماد و بی اعتمادی بعد از رفتن وی ووشیان تو این 13 سال چی به سر لان وانگجی و دنیای تعلیمات میاد؟
_لان ژان لقب ارباب نور و روشنایی واقعا برازندته
حقیقتی زیبا 💫وی ووشیان زندگی لان وانگجیه 💫
در گذر زمان به یکدیگر می رسیم آن روز من اشتباه گذشته را تکرار نخواهم کرد غرور و همه چیز را از دست میدهم اما یکبار دیگر تو را نه🐇
لان وانگجی با یک غریبه مرموز در پشت بام اقامتگاهش مواجه میشه. از طرفی امپراطور قبلا شایعاتی درمورد نفوذ مخفیانه مزاحمی به شهر ممنوعه شنیده بود، کسی که از بهترین محافظ ها عبور کرده!
زمان آپ: جمعه
شاید همه چیز از اونجایی شروع شد که چشمم و بستم و اون معامله رو قبول کردم بدونه اینکه بدونم با قبولش قرار چه بلایی سر تو بیارم ، من تنها قصدم نجاته تو و برگردوندن آرامش بهت بود ولی محکوم شدم به زخم زدن به قلبت درست جایی که از جسمت مهم تر بود ، اونم زمانی که من تازه احساساتم به تو رو پیدا کردم ، درست اون لحظه محکوم شدیم به جداییی اما این واقعا پایانش بود......؟!
نویسنده : @Lord_Qi_La
کاپل : وانگشیان
ژانر : جادویی ، درام ، عاشقانه
وقتی که رهبر قبیله یونمنگ جیانگ از استاد بزرگ قوم گوسو لان ، لان چیرن ، میخواد که دوباره به پسراش آموزش بده ، وی ووشیان چجوری میتونه امگا بودنش رو پنهان کنه ؟
موفق میشه که بتونه امگا بودنش رو در قبیله ی گوسولان ، قبیله ای که معتقد به آزاد گذاشتن فورمون های طبیعی هر دسته هستن ، مخفی نگه داره؟
برشی از داستان :
_ فردا بعده اموزشون آماده باشید که تنبیه تون رو انجام بدین
_ رابطه داشتن دو تا الفا توی مقر ابر ممنوعه مهم ترین قانون در گوسولان
+ دقیقا به چه دلیل مزخرفی فکر کردی من و برادرم با هم تو رابطه ایم؟
_ از اونجایی که دوتا برادررر هم رو نمیبوسن
Wangxian
Xicheng
omegavers
وییینگ تازه متوجه چهره ی بیمار لان ژان شد. رنگش پریده بود و خسته به نظر میآمد.
«با خودت چیکار کردی؟ من چند روز مرده بودم تو چرا به این روز افتادی؟»
لان ژان بالاخره به حرف آمد و گفت:چرا انقدر دیر؟
چهره ی وییینگ سردتر از قبل شد.
«من دیگه نمی خواستم این زندگی و ادامه بدم. تو مجبورم کردی برگردم.»
قسمتی از پارت ۳۱
اول از همه این بگم رمان استاد تعالیم شیطانیه با کمی تفاوت در شخصیت ها و روند داستان اصلی👌
علامت 🔞 نمیزارم که الکی خواننده جذب کنم😂😂اشتباه نکنین این داستان اسمات نیست. از این رمان توقع نداشته باشید که هر پارتش یه صحنه پورن داشته باشه. چون نداره❌ هدف من نوشتن یه رمان مثل نسخه ی اصلی بود هرچند می دونم زیاد موفق نبودم.
این اولین رمان من تو واتپده امیدوارم بقیه خوششون بیاد.
این داستان پایانیه به ناول جذاب استاد تعالیم شیطانی (مودائوزوشی)
پایانی برای چیزهایی که نویسنده بهمون نداد و مشتاقانه منتظرش بودیم(′:
داستانی برای اینکه بیشتر از عشق و محبت لان وانگجی به وی ووشیان لذت ببریم و صافت بشیم
ماجراهای زیبای وانگشیان رو با ما دنبال کنین.
ژانرها: ووشیا، اسمات، رمنس، کمدی، رازآلود، انگست، امپرگ، کاپل مخف ی و چاشنی فلاف
_همه پارت ها در عین پیوستگی از هم مستقلن و هر پارت داستان مجزایی رو به تصویر میکشه و اینکه داستان رسماً پایان یافته ولی پارت های اکسترا هم داریم، امیدوارم از این بوک لذت ببرین❤️
🏅1-#بیوقفه
🏅2-#وانگشیان
🏅5-#وانگشیان
🏅29-#کمدی
🏅1-#ژان
🏅1-#mdzs
🏅4-#Comedy