هری به عنوان آخرین مقصدِ سفرش، قصد داشت به آریزونا بره. اما پسری که با ماشینِ داغونش کنار جاده براش نگه داشت، زندگیشو عوض کرد...و البته همه ی شلوارهاشو هم به فنا داد! :)
⚠️پیشنهاد میکنم همه ی چپترهارو یکجا نخونید.
1 in #louisandharry
2 in #1directionfanfic
3 in #larry
لویی درباره ی زیبایی میدونه ، ترکیب رنگ ها و جنس های مختلف که حس ظرافت رو درون آدم ها بوجود میاره.
اون این ترکیب رو هر روز تو لباسی که طراحی میکنه وقتی که داره تو دانشگاه فشن درس میخونه به وضوح میبینه ،
برش لباس ها ، رنگ پارچه ها ، پیچیدگی طرح ها ، همه ی اینا کنار هم میان تا یه چیز زیبا ساخته شه.
وقتی که دانشجوی علوم با پاهای بلند و لبخندی که چال هاش رو به نمایش میزاره قبول کرد که مدل لویی بشه ، لویی فهمید که تازه زیبایی رو پیدا کرده.
هری فکر میکنه که لویی فقط به یه نفر نیاز داره تا بهش نشون بده چقدر زیباست.
(Larry Stylinson AU)
[Persian Translation]
[ C O M P L E T E D ]
مالوری وایت یک دختر 20 ساله جوان، که تازه کالج رو تموم کرده و زندگی مستقل خودشو شروع کرده. کی میدونست که قراره انقدر سخت باشه؟ اون توی یک آپارتمان کوچک زندگی میکنه و فقط کمی از پولی که از پدر و مادرش گرفته بود براش باقی مونده، از وقتی که کالج رو تموم کرد دنبال کار گشت. وقتی که اون یه کار پیدا کرد،
اون رئیس خودخواه و احمقش رو ملاقات کرد
ولی شما میتونید هری استایلز صداش کنید .
هری استایلز صاحب استایلز & امپایر، مردی با یک مقام ، زن باز.
هری استایلز نمی تونه جلوی حس وابسته شدن به منشی جدیدش رو بگیره . اون حتی منشیش رو به یه گوشه اتاق میبره ولی آیا مالوری اینو میخواد؟؟
[Persian Translation]
(Harry Styles AU)
"الیسا... تو قراره همراه من توی این سیاهی غرق بشی ! پس باید بهش عادت کنی...."
اون شیطان ، با لحن تاریکی بهم گفت و باعث شد خالی از زندگی بشم.."
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
_اون هیچ حسی تو قلبش نداشت،هیچی..
یک انسان کاملا بدون احساس،
با یک قلب کاملا تاریک !
اما میشد یک حس توی قلب تاریکش پیدا کرد..
و اون حس نفرت بود،نفرتی که از همه چیز و همه کس داشت و باعث میشد نتونه به کسی بدون خشم رفتار کنه؛
قلبی که چندین بار تاریکی خودش رو به رخ خیلیا نشون داده و مثله یک خنجر فرو شده تو قلبه روشنشون⛓
آره اون هری ادوارد استایلز....هری استایلزی که تو قلبش جزء نفرت و کینه و خشم نمیتونی چیزه دیگه ای پیدا کنی!
ولی چی میشه اگه یه دختر تنها و بی کس که جزء خودش کسی به فکرش نیست،وارد زندگی استایلز بزرگ بشه و ناخواسته قدماشو توی یک باتلاق بزاره🖇
_استایلز قراره چه صدمه هایی به اون دختر بی گناه و زخم خورده بزنه ؟!
اون دختر قراره چه جایگاهی توی زندگی استایلز داشته باشه؟
Dark Heart~
❌Sexual Contact❌
~S~
از وقتی که قومی وحشی از بُعدی دیگه به دیگر به زمین اومدن که اسم خودشون رو انسان گذاشتن ،دیگر خوناشان ها جایی برای خود نداشتن ،انسانها از طریق وسایلی که مربوط به بُعد خودشونه اونا رو میکشن یا اینکه با اتیش اون ها رو از بین می بردن،این رو از وقتی فهمیدن که فرشته ها به حالت خلصه میرفتن و وجود درونیشون رو برای حفاظت از خود نشون میدادن(آتش)،که البته تمام فرشته ها به آن مقام بالا نرسیدهاند.
و البته توضیحی در باره روابط ادم ها و فرشته ها،ادمها به فرشته ها ازار نمیرسوندن بلکه احترام هم میزاشتن بخاطر نیازشون.این وسط،فقد خوناشام ها
بودن که دشمن بودن.
هم دشمن انسان ها هم دشمن فرشتگان.
لویی به همراه دوستش مایکل تو لندن زندگی میکنه. اون خودشه، و خودش کاملا پرسروصدا و پر هیجان ، پررو و بامزس...
و به این اشاره کردم که اون گی ه؟ یه عالمه تتو داره و زیاد فحش میده.
لویی بخاطر یه رابطه ای که خیلی بد تموم شده، با مشکلاتش سر و کله میزنه.
ولی چه اتفاقی میوفته وقتی مایکل با پسرای واندایرکشن دوست میشه، و اونارو به آپارتمانشون میاره؟
Persian Translation
The original story belongs to @pretzelsncake