𝐥𝐨𝐯𝐞𝐚𝐛𝐥𝐞 𝐔𝐧𝐟𝐢𝐧𝐢𝐬𝐡𝐞𝐝
4 stories
the window of life by titi09304426090
titi09304426090
  • WpView
    Reads 223,376
  • WpVote
    Votes 24,026
  • WpPart
    Parts 42
″من مریضتم تهیونگ″ ″مهم نیست″ ″اسم من تو لیست مریضای روانیه″ ″اهمیتی نمیدم...″ ″دوست داشتن من گناهه...″ ″پس در این صورت من یه گناهکار به حساب میام″ کاپل اصلی : کوکوی کاپل های فرعی : یونمین؛نامجین ژانر : عاشقانه، روانشناسی، تیمارستانی، درام، اسمات
𝑱𝒖𝒏𝒈𝒌𝒐𝒐𝒌'𝒔 𝒔𝒊𝒄𝒌 𝒎𝒊𝒏𝒅 by sarasnow00
sarasnow00
  • WpView
    Reads 73,762
  • WpVote
    Votes 7,766
  • WpPart
    Parts 10
𝗰𝗼𝗺𝗽𝗹𝗲𝘁𝗲𝗱 یه جونگکوک بیمار (یه ذهن شلوغ و خسته و مریض) یه تهیونگ عاشق (یه قلب منتظر و مهربون و با وفا) یه زندگی در ظاهر پر زرق و برق ولی در باطن ... •••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••• _ آهه...ااییی ته..تهیونگ ب..بچمون...ییواشششترررر •••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••• _بابا ولش کن روانیه تعادل نداره _ بچم و بارداره هیچ جوره بیخیالش نمیشم حتی اگه دیوونه باشه الان دیگ بچمو حاملس °°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°° ∆ ذهن بیمار کوک ∆ ویکوک ∆ امپرگ رومنس اسمات #korea 🥇 #kpop 🥇 #fic 🥇 #mperg🥇
The scent of My peach blossom [Kookv] by Acaciaperfume
Acaciaperfume
  • WpView
    Reads 39,689
  • WpVote
    Votes 6,683
  • WpPart
    Parts 29
🍑🌸رایحه ی شکوفه ی هلوی من🌸🍑 KOOKV~🌸↩️main | & secret 🎐 Summary~ ✔️کیم تهیونگ امگایی دوست داشتنی همراه با یک زندگی آروم و دل پذیره ، هر چند زندگیش از روزی که فهمید بیماری قلبی خطرناکی قراره دوران بارداریش رو خطرناک و حتی منجر به مرگش کنه پیچیده شد....! ✔️درکش انقدر سخته که تمام دنیا با هفت میلیارد جمعیتش و تمام وابستگی هام در برابر تو مثل یه برگ پاییزییه که از درخت میوفته ؟ انقدر مشکله که بفهمی چیزی جز تو برای من ارزش نداره؟تنها خواسته ی من تپیدن قلبته ! انقدر زیاده که ازم دریغش می‌کنی ؟؟ gnr~ omegavers • mpreg• angst • medical •romance • smut • AU! NC+16 Up day↪️ Saturday 🌸 Writer~Acacia perfume این فیک با کاپل چانبک در همین پروفایل موجود است🍑 #1 In angst
 𝔓𝔲𝔯𝔢 by StheCherry
StheCherry
  • WpView
    Reads 241,621
  • WpVote
    Votes 31,820
  • WpPart
    Parts 57
Pure [ Mpreg ] ▪Yoonmin ▪Kookv بخشی از فیک: جیمین: اون ... اون قضیه یه اجبار بود! من به محض اینکه بتونم کمکت رو جبران میکنم تا برای همیشه کارمون باهم دیگه تموم بشه تو هم مجبور نباشی هرزه ای مثل منو ببینی! مرد خنده ی مستی سر داد ، طوری که صدای خنده هاش لرز ترسی به جون پسر می انداخت، آروم سمتش قدم برداشت و جلوی اون ایستاد ، سایه ی مرد روی سرش افتاده بود انگار اون مانع تموم نوری بود که بهش میخورد و زندگیش رو تاریک میکرد... جیمین نگاهش رو به کف خونه انداخت و اخم ظریفی کرد تا ترسش رو از اون مرد پنهان کنه ، اون تونسته بود از گذشته ی تاریکش فرار کنه ... اما حالا انگار سرنوشت نمیخواست اون آینده ی روشنی داشته باشه. یونگی: تو به من چیزی بدهکار نیستی هرزه کوچولو... صدای ضخیم شده ی مرد که باعثش الکل بود با بوی تند نفس های اون به بینیش میخورد. یونگی: ولی یه سری چیزا هست که نمیذاره به این راحتیا دست از سرت بردارم... دستش رو جلو برد و با تیکه ای موهای نرم و رنگ شده ی اون پسر بازی کرد یونگی : هرچقدر بخوای میتونی از دستم فرار کنی ، هر چقدر بخوای جیمین! ولی ... پوزخندی وسط حرفاش زد اون همیشه مطمئن میشد که در مقابله باهاش از تحقیر آمیز ترین لحنش استفاده کنه و همین جیمین رو عذاب میداد. یونگی :... ولی تو نمیتونی از چیزی که درست پشت سرته فرار کنی..