Xuexiaozz's Reading List
5 stories
¤change¤(completed) by reyhoon6
reyhoon6
  • WpView
    Reads 31,044
  • WpVote
    Votes 6,640
  • WpPart
    Parts 39
"همه چیز از یه تغییر شروع میشه" شیائو جان بخاطر فشار های روانی که بهش وارد شده قصد خودکشی داره اما در همین حوالی با وانگ ییبو رو به رو میشه!کسی که بی شک بیشتر نه اما کمتر از خودش دیوانه نیست! عاقبت این دو چی میشه؟از راز های همدیگه سر در میارن؟؟میفهمن پشت تمام این ماجرا ها چی بوده؟ منم نمیدونم بیاین ببینیم داستان چی میگه... کاپل:ییجان(ییبو تاپ) ژانر:رومنس،اجتماعی،روزانه،اسمات،کینکی
Patient Of the Bed Number 85 by KuiYangFiction
KuiYangFiction
  • WpView
    Reads 5,157
  • WpVote
    Votes 1,159
  • WpPart
    Parts 31
ییبو یه نقاش و بچه ی شاد و شوخی که طی یه ماجرایی زندگی گذشته اشو به یاد میاره و همه فکر میکنن دیوونه شده و میفرستنش تیمارستانی که جان دکترشه... حالا جان بعد دیدن ییبو دقیقا مثل ییبو داره گذشته اشو به یاد میاره... این داستان در دو بازه زمانی روایت میشه حال و آینده و این دو نفر تو آینده به طرز دردناکی از هم جدا شدن:) ꩜𝗪𝗿𝗶𝘁𝗲𝗿 : Hana ꩜𝗚𝗲𝗻𝗿𝗲 : : Angst, Romance ꩜𝗖𝗼𝘂𝗽𝗹𝗲 : LSFY
Lan Zhan Mind by Mahshid_61
Mahshid_61
  • WpView
    Reads 28,733
  • WpVote
    Votes 6,197
  • WpPart
    Parts 61
سریال آنتیمد از نگاه لان جان ⬅️⬅️⬅️ رازها فاش می شوند😱😍🧐😳 🇹 🇭 🇪 🇺 🇳 🇹 🇦 🇲 🇪 🇩 🛑 می خوای بدونی توی ذهن لان جان چی می گذشت که اونطور عاشقی کرد؟🤑😍 🛑 می دونی والدین وانگشیان چقدر تهذیبگرهای قوی ای بودن؟😯 🛑 می خوای بدونی چرا لان چیرن از اول با وی یینگ مشکل داشت؟😯 🛑 می خوای بدونی هر خط ترانه ووجی یا وانگشیان چطوری ساخته شد؟ ⬅️ داستان پیش رو بهتون پاسخ دهها سوالی که داری رو میده
professor (پروفسور) by baharan_kim
baharan_kim
  • WpView
    Reads 6,822
  • WpVote
    Votes 1,293
  • WpPart
    Parts 14
تایپ :جان تاپ تفاوت سنی : ۱۶ سال ژانر : فرا طبيعی، اسمات، انگست توضیح داستان: پروفسور شیائو سال ها در غم از دست دادن تنها دخترش زندگی می کنه با این همه تنهایی و مشکلاتش اون تحمل یه موجود عجيب و خلقه رو نداره
Your eyes tell ✨ by FloconDeNeige_
FloconDeNeige_
  • WpView
    Reads 6,738
  • WpVote
    Votes 1,434
  • WpPart
    Parts 18
فیکشن your eyes tell کاپل : ییژان،وانگشیان ژانر : رومنس ، تخیلی ، زندگی روزمره ، مدرن و تاریخی وقتی چشماش به چشمای پسره رو به روش گره خورد زمان ایستاد... چند قدم بهش نزدیک تر شد... صورتاشون رو به روی هم قرار گرفته بودن و نفساشون پوست صورت همدیگه رو لمس میکردن... با صدای آرومی زمزمه کرد: -به تناسخ اعتقاد داری...؟»