itsnazli's Reading List
11 hikaye
The Melody In Fuss Of Flames tarafından sonyia_directioner
sonyia_directioner
  • WpView
    OKUNANLAR 14,581
  • WpVote
    Oylar 3,089
  • WpPart
    Bölümler 62
*completed* ²⁰²²-²⁰²⁵ سایه ایی در بردفورد به راه افتاده که زندگی رو از پارگی های کمر زن ها بیرون میکشد. برقرار کردن تعادل بین تعقیب کردن صاحب این سایه با رسیدگی به دو جفت چشم آبی، برای کاراگاه دشوار تر شده. در خانه ایی نو که از ضربان قلبش بنا شده، جانی نو شکل گرفته که بی‌پروایی رو از دل استایلز‌ها ربوده. هر دربه‌دری، مرگ، خیانت و دروغ در هم زنجیری بافته، که همچو گردنبندی گلوی کاراگاه رو تحت فشار گذاشته. کسی که هنوز ایستاده. و لویی! کسی که همه چیزش رو باخت، روی زانوهاش افتاد، از عمق جان دردهایی که سزاوارش نبود رو فریاد زد. کسی که از بین شعله های باورهای دروغ، نغمه ی تپیدن زندگی رو شنید و تن خانواده اش رو به سینه اش فشرد. Telegram: TheMelodyInFussOfFlames ᯽ʟᴏɴɢ ғғ ᯽ʟᴀʀʀʏ sʏʟɪɴsᴏɴ ᯽ᴍʏsʀᴇʀʏ, ᴍᴜʀᴅᴇʀ, ᴅʀᴀᴍᴀ, ʙʀᴏᴍᴀɴᴄᴇ ᯽ʙʏ: «sᴏɴʏɪᴀ» 🏅#قتل 🥇#خون 🥇#لری 🥇#استایلنسون 🏅#murder 🏅#kill 🏅#crime 🥇#detective 🏅#police 🏅#criminal
Sea's whisper [L.S | Z.M] tarafından Namelessaa
Namelessaa
  • WpView
    OKUNANLAR 197,867
  • WpVote
    Oylar 44,536
  • WpPart
    Bölümler 60
«بهش میگن زمزمه ی دریا و اون بزرگ ترین رازی که دریا توی خودش قایم کرده.»
Angel [L.S] tarafından stillunknowwn
stillunknowwn
  • WpView
    OKUNANLAR 88,893
  • WpVote
    Oylar 17,808
  • WpPart
    Bölümler 64
[Completed] *Under edit* هری به خاطر دوست صمیمیش و تصمیم‌های غلط اون وارد ماجرایی می‌شه که باید از تنها دارایی به جا مونده ازش مراقبت کنه. اما ورق‌ها تک‌تک برمی‌گردن و می‌فهمه واقعیت هیچوقت اون چیزی نبود که فکرش رو می‌کرده. وقتی تنها چیزی که حس می‌شه درده، چه می‌شه که یک نفر مرهم باشه؟ پی‌نوشت: در این کتاب تمرکزی روی تاپ یا باتمی کاراکتر‌ها نبوده. [Larry Stylinson Fanfiction] Written by: unknown. Start: 18.sep.2019 The end: 16.may.2021
Legionnaire(L.S) [Completed] tarafından mahsaf79
mahsaf79
  • WpView
    OKUNANLAR 389,880
  • WpVote
    Oylar 51,022
  • WpPart
    Bölümler 64
" دوتا زندگی واسم ساختی : زندگی فوتبالی ، زندگی پر از عشق"
•Fading• [L.S]  tarafından SeTaRe4
SeTaRe4
  • WpView
    OKUNANLAR 224,502
  • WpVote
    Oylar 31,922
  • WpPart
    Bölümler 48
[Complete] لویی زیبایی رو، ترکیب رنگ‌ها و جنس‌های مختلفی که حس ظرافت رو درون آدم‌ها به‌وجود میارن، میشناسه. اون درحالی که داره توی دانشگاه فشن میخونه، هر روز این ترکیب‌ رو میبینه. برش لباس‌ها، رنگ پارچه‌ها، پیچیدگی‌ طرح‌ها، همهٔ این‌ها کنار هم قرار میگیرن تا یه‌چیز زیبا رو بسازن. ولی وقتی که یه دانشجوی علوم با پاهای بلند و لبخندی که چال‌ گونه‌هاش رو به نمایش میزاره قبول میکنه که مدل لویی بشه، لویی میفهمه که تازه زیبایی رو پیدا کرده. هری فکر میکنه لویی فقط به کسی نیاز داره که بهش ثابت کنه چقدر زیباست. °Persian Translation°
Our Destiny (L.S) tarafından Fff_Writer
Fff_Writer
  • WpView
    OKUNANLAR 1,177,747
  • WpVote
    Oylar 128,506
  • WpPart
    Bölümler 134
"من اسمش رو گذاشتم.... . . . سرنوشتِ ما..."
 This Man Is Dead(L.S) tarafından larry_diary
larry_diary
  • WpView
    OKUNANLAR 90,441
  • WpVote
    Oylar 11,983
  • WpPart
    Bölümler 17
" این مرد، مرده " ... هری لطفا اینو بدون، تمام چیزی که تا ابد میخوام تویی. تو و چشمات که بدون تکون دادن زبونت با من حرف میزدین، تو و حرفات که وقتای ناامیدیم همیشه کنارم بودین، تو و صدات که توی شب بیداریام لالاییم میشدین، تو و دستات - که بی شک شاهکار خلقتن - که مرحمی میشدین برای خستگیای جسم و روحم، من تو رو میخوام هری اما؛ تو خودت خوب می‌دونی که من همیشه یه ترسو بودم. من رو ببخش. دوستدار تو، لویی ویلیام تاملینسون [ A Larry Stylinson Persian Fanfiction ] [ Written By : @IWontBeTheOne ] Copy right © 2017 IWontBeTheOne - larry_diary
You're my masterpiece [L.s].[completed] tarafından Beti_Tommo
Beti_Tommo
  • WpView
    OKUNANLAR 178,360
  • WpVote
    Oylar 25,930
  • WpPart
    Bölümler 32
Larry+a little bit of ziam 👬 Strong language ⛔ Drug using🚫 Smut🔞 #1 in, onedirection لویی از زندگی بیزاره و هری عاشق زندگیه.... یا، داستان نویسنده ای که شیفته یه استریپر میشه و استریپری که عاشق یه نویسنده میشه.
Just Hold On(completed) tarafından eileenmonro
eileenmonro
  • WpView
    OKUNANLAR 449,887
  • WpVote
    Oylar 51,255
  • WpPart
    Bölümler 60
Larry+ziam از درد به خودش میپیچید و گریه های بچگانش تو کل اون کوچه ی تاریک طنین مینداخت.صدای خنده های اون آدمای مست هنوز تو گوشش بودن...آخه چرا از درد نمیمیره؟چرا این کابوسا تموم نمیشن؟آخه اون فقط یه پسر بچه کوچولوعه! ___________________________________ 💚💙👬 👬💛❤
Always You [L.S] ~ By Miss X tarafından larry_diary
larry_diary
  • WpView
    OKUNANLAR 3,326,639
  • WpVote
    Oylar 303,416
  • WpPart
    Bölümler 140
هری...هرررری...خواهش میکنم نجاتم بده...نذار من رو ببرن...هرررری... قطرات اشک گونه های پسر چشم سبز رو تر میکنن...صدا توی ذهنش تکرار میشه....حتی جرات نکن به التماس هاش گوش بدی استایلز...حتی جرات نکن برگردی سمتش... صدای فریادهای وحشت زده ی لویی تنش رو میلرزونن...روحش رو از هم میدرن...قلبش رو از کار میندازن اما این اجبار بود.هری این قسم نانوشته رو امضا کرده بود. صدای لویی پشت سرش خاموش میشه.زمزمه ی خفه ی هری توی باد گم میشه. هری:متاسفم لویی.متاسفم...