αγαπημένα
13 histórias
داستان های کوتاه  de paras2_m
paras2_m
  • WpView
    Leituras 373
  • WpVote
    Votos 89
  • WpPart
    Capítulos 2
داستان‌های کوتاهی به قلم من. _داستان‌های قبلی بعد از ویرایش دوباره گذاشته می‌شود. "کپی ممنوع"
[AFTER MARGARAT]~by:L de ellienazpayne
ellienazpayne
  • WpView
    Leituras 2,685
  • WpVote
    Votos 541
  • WpPart
    Capítulos 11
من هميشه ميخنديدم... ولى بعده اون ديگه لبخندم نميزنم... #1 in sadstory
خواب هایی که هیچوقت ندیدم  de lost_writerr
lost_writerr
  • WpView
    Leituras 975
  • WpVote
    Votos 163
  • WpPart
    Capítulos 11
متن هایی از آشفته بازار ذهن من
Your Dead Eyes de Bhriiii
Bhriiii
  • WpView
    Leituras 794
  • WpVote
    Votos 211
  • WpPart
    Capítulos 8
- هنوز هم لبخند میزنی؟! + پایانم نزدیکه.
𝘾𝙤𝙡𝙤𝙧 𝙈𝙚 𝘽𝙡𝙪𝙚 de imdamlami
imdamlami
  • WpView
    Leituras 2,546
  • WpVote
    Votos 472
  • WpPart
    Capítulos 12
- ببین میدونم که داری ازم فرار میکنی که منو نجات بدی و بهم آسیب نزنی؟ تو آبی ترین روح دنیایی. آبی‌ای که غمگینه، آبی‌ای که شکسته، آبی‌ای که ترسیده. باور کن میدونم نمیخوای بهم آسیب بزنی ولی چه اشکالی داره اگه روح منم آبی رنگ کنی؟ ناناحت نشید همه چی درست میشه😔🌷
Blinding Lights de xpariax
xpariax
  • WpView
    Leituras 394
  • WpVote
    Votos 45
  • WpPart
    Capítulos 5
21 تیر ماه بود، یا روزی در همان حوالی و گرما. زندگی‌ام برعکس شد و همه چیز فرو ریخت. و چهارده سال بعد خودم را پیدا کردم، با موهای کوتاه، عینک گرد، یک لیوان چایی در دست. بیست و هفت ساله و زندگی نکرده. و من حتی طعم کوچکترین شیطنت و خوشحالی را نچشیده بودم. و این ذره ذره خوردم می‌کرد.
Hermano  de littleveronica
littleveronica
  • WpView
    Leituras 312
  • WpVote
    Votos 49
  • WpPart
    Capítulos 5
یک خاندان. از دریا تا صحرا. از اسپانیا تا یونان. از جادو تا آتش. یورونا دختر یک پیشگوی اسپانیایی هستش. اون زندگی آرومی درکنار مادر و خواهر و برادرش داشت تا وقتی که مادرش برای اولین بار یک پیشگویی درمورد خانوادشون میکنه. یک پیشگویی که خبر از سیاهی و بدبختی در خانواده میاره. اما تعریف واقعی بدبختی و سیاهی چیه؟ این داستان روایت گر یک خاندان بزرگ و پیچ در پیچه که داستان از زبون چندین شخصیت این خانواده در زمان ها و مکان های متفاوت گفته میشه. مرسی که وقت گزاشتین💚
Hotline Launder(Persian Translation) de DepthOfBookshelf
DepthOfBookshelf
  • WpView
    Leituras 30,522
  • WpVote
    Votos 7,724
  • WpPart
    Capítulos 41
"خشکشویی کوییک کلین! وقتی چیزی کثیف باشه ما تمیزش میکنیم، ملیسا صحبت میکنه." "اه..." "سلام؟.." "من از یه دختر کیوت شماره تلفنش رو خواستم و این چیزیه که اون به من داده." #1 in short story Book 1 From Texts And Calls Series Original Story By: @taledust
کمد de lode_starr
lode_starr
  • WpView
    Leituras 5,006
  • WpVote
    Votos 896
  • WpPart
    Capítulos 6
روشنایی برای دوست داشته شدن خیلی زیبا است، قسمت تاریک وجودت را به من نشان بده!
orange de Kimiyatolkien
Kimiyatolkien
  • WpView
    Leituras 988
  • WpVote
    Votos 167
  • WpPart
    Capítulos 4
"نارنجی" اون شیرین ترین نقاشی من بود.