Zaim ❤💛
6 stories
ALEKTO [ziam] by mahi_hs
mahi_hs
  • WpView
    Reads 691,107
  • WpVote
    Votes 88,822
  • WpPart
    Parts 83
❌ Warning For Violence And Sexual Abuse ❌ مُعتــاد بـه بـویِ نِفــرَتـِت نـیـازمَـند بـه آتـشِ چِشـمـات 👁 Addicted To Your Hate In Need For Your Fire 🔥 . . . . . . . . [ Under This Body U Can Wish U Were Dead Instead Of Touching And U Can Wish To Be Alive One More Second To Breath His Hate ❗️]
Benefit (Ziam)  by setidarcy
setidarcy
  • WpView
    Reads 66,715
  • WpVote
    Votes 10,522
  • WpPart
    Parts 43
_عاشقم نشو _اگه شدم _نباید بشی _اگه شدم _فراموشم کن _اگه نتونستم _باید بتونی _اگه نتونستم! _باید باهاش زندگی‌کنی _اگه نتونستم _میتونی _وقتی بهت نگاه میکنم توی چشمای قهوه‌ایت یه دنیای دیگه وجود داره که من دارم توش زندگی میکنم‌. پس ازم نخواه که عاشقت نشم. چون من تو چشمای تو دارم زندگی میکنم ... **** سال ۴۰۰۰ میلادی شاید فکر کنید علم پیشرفت کرده شاید فک کنید همه دیگه دارن تو‌ماه زندگی میکنن شاید فکر کنین انسان ها از بین رفتن یا شاید حتی دایناسورها برگشتن اگه بخوام سال ۴۰۰۰ رو تعریف کنم بهترین تعریف براش اینه قرنتینه
My broken heart(Ziam♡) by hnii_dr
hnii_dr
  • WpView
    Reads 179,895
  • WpVote
    Votes 29,071
  • WpPart
    Parts 63
•Completed• "قلب شکستهِ من" میشه نری؟ میشه برای چند ثانیه تظاهر کنی که دوسم داری؟ میشه حداقل یه بار به دروغ بهم بگی دوستت دارم؟ انقدر تو حسرت این دوتا کلمه دارم میسوزم که برام مهم نیست دروغه برام مهم نیست که تو ازم متنفری میشه حداقل الان که از پیشم میری برای آخرین بار بغلم کنی؟ فقط همین یه بار قول میدم بعدش دیگه من و نمیبینی... #1 fanfiction
SYNDROME [ZiamFanfiction] by Nazanin_0
Nazanin_0
  • WpView
    Reads 116,205
  • WpVote
    Votes 19,248
  • WpPart
    Parts 52
COMPLETED Ranking #1 in Fanfiction -حداقلش من همینی ام که هستم، تو کی هستی پشت نقاب هات ؟! +من همون لعنتیم که قرار بود عذابت بدم، ولی نمیدونستم با عذاب دادنت خودمم نابود میشم !
It's not what you think ||•ZIAM MAYNE•|| by sogiwxx
sogiwxx
  • WpView
    Reads 178,820
  • WpVote
    Votes 19,517
  • WpPart
    Parts 59
_ما دونفر هستيم كه با هم تاب بازي ميكنن، اون بالا ميره و من پايين، اون پايين مياد و من بالا ميرم، هيچ وقت نميتونيم همزمان حركت كنيم .
•silent love• [Z.M].[L.S] by ncwox3580
ncwox3580
  • WpView
    Reads 1,681
  • WpVote
    Votes 242
  • WpPart
    Parts 22
" اما من نمیتونم لیام ... من نمیتونم رهات کنم " " باید رها کنی زینم ... باید رهام کنی " " ولی من نمیتونم لیام " دستشو روی سینه پسر گذاشت‌ " من همیشه باهاتم زین " قطره اشکی از چشمش جاری شد و اون پسر به عقب هل داد و زین شاهد سوختن بدن لیامش وسط اتش بود اتشی که حتی از اتش عشقشون بیشتر زبانه میکشید و زندگیشو داخل زبانه هاش غرق میکرد *اون سوختن تمام وجودشون داخل اتش میدید ولی کاری از دستش بر نمیومد *