ترجمه‌های من✨
15 stories
Say You Want Me Too ~|| Yoonmin Au Persian Translation by _bunisa
_bunisa
  • WpView
    Reads 3,107
  • WpVote
    Votes 816
  • WpPart
    Parts 44
به عنوان دوستی با منفعت، یونگی و جیمین همین الان هم رابطه‌ی پیچیده‌‌ای دارن. یونگی، کسی که از روز اول عاشق جیمین بود و جیمین، کسی که هیچ حسی نسبت به پسر دیگه نداره. همه چیز به شکل غیر منتظره‌ای تغییر می‌کنه و حالا جیمین بچه‌ی یونگی رو حامله است. بچه اون‌ها رو بهم نزدیک‌تر یا حتی بیشتر از هم دورشون می‌کنه؟ ----❦ 𝘰𝘯 𝘨𝘰𝘪𝘯𝘨 𖦹 ɴᴀᴍᴇ: بگو تو هم من رو می‌خوای 𖦹 ᴄᴏᴜᴘʟᴇ: یونمین 𖦹 ᴜᴘ ᴅᴀʏs : یکشنبه و پنجشنبه‌ها 𖦹 ɢᴇɴʀᴇ: انگست، عاشقانه، امپرگ، امگاورس 𖦹 writer: @bby_yoon
I Want You Too ~|| Yoonmin Au Persian Translation by _bunisa
_bunisa
  • WpView
    Reads 54
  • WpVote
    Votes 27
  • WpPart
    Parts 3
در چهار سال تغییرات زیادی می‌تونه رخ بده.. درختی که در گذشته سالم بود حالا لبه‌ی پرتگاه مرگه و همزمان دانه‌ای که هنوز از غلاف خارج نشده بود حالا تبدیل به گل زیبایی شده بود. این چهار سال چطور زندگی یونگی، جیمین و پسرشون رو دستخوش تغییر کرده بود؟ ----❦ 𝘰𝘯 𝘨𝘰𝘪𝘯𝘨 𖦹 ɴᴀᴍᴇ: من هم تو رو می‌خوام 𖦹 ᴄᴏᴜᴘʟᴇ: یونمین 𖦹 ɢᴇɴʀᴇ: انگست، عاشقانه، امگاورس 𖦹 ᴇɴᴅɪɴɢ: هپی 𖦹 writer: @bby_yoon
My alpha ~|| Chanbaek, Hunhan Au by _bunisa
_bunisa
  • WpView
    Reads 96
  • WpVote
    Votes 24
  • WpPart
    Parts 4
بکهیون در حالی که با همه وجودش از آلفاها نفرت داشت، بچه یک آلفا رو توی شکمش حمل می‌کرد. فراتر از اون، پدر بچه، چانیول، با وجود اینکه چیزی در مورد بچه نمی‌دونست، نهایت تلاشش رو می‌کرد تا جایی توی زندگی‌اش پیدا کنه. پس، بکهیون چقدر دیگه می‌تونست در برابر مهربون‌ و فهمیده‌ترین آلفایی که تا به حال در زندگی‌اش دیده بود، مقاومت کنه؟ ----❦ 𝘰𝘯 𝘨𝘰𝘪𝘯𝘨 𖦹 ɴᴀᴍᴇ: آلفای من 𖦹 ᴄᴏᴜᴘʟᴇ: چانبک، هونهان 𖦹 ᴜᴘ ᴅᴀʏ : شنبه‌ها 𖦹 ɢᴇɴʀᴇ: امگاورس، ماوراطبیعه، عاشقانه، امپرگ 𖦹 ᴇɴᴅɪɴɢ: هپی
In Silence ~|| Minsung Au by _bunisa
_bunisa
  • WpView
    Reads 1,111
  • WpVote
    Votes 308
  • WpPart
    Parts 16
وقتی مینهو برای خرید مواد غذایی رفته بود، چشمش به چهره‌ی جیسونگ روی جلد یک مجله، کنار صندوق، افتاد. دست‌هاش می‌لرزیدن وقتی مجله رو برداشت. آخرین شماره‌اش بود. چهره‌ی جیسونگ صاف و بی‌نقص به نظر می‌رسید. کامل بود؛ اون ‌قدر کامل که انگار غریبه‌ای رو می‌دید. ناگهان موجی از بغض گلوی مینهو رو گرفت و دلش خواست گریه کنه. اما نکرد. اگر قرار بود مینهو جیسونگ رو توی یک صفحه توصیف کنه، هیچ‌کدوم از چیزهایی که داخل اون مجله نوشته شده بود، جایی در توصیفش نداشت. جیسونگ مثل نیروی رام‌نشدنی طبیعت بود؛ هم طوفان بود، هم آفتابی که بعد از بارون از پشت ابرها بیرون می‌اومد. لجباز بود، دوست‌داشتنی بود و مهربانی در ذاتش جریان داشت. مینهو هنوز هم دوستش داشت و همون لحظه فهمید که همیشه هم دوستش خواهد داشت؛ در سکوت، در تنهایی، از پشت صفحه‌ی گوشی و قاب تلویزیون. "سوپراستار من..." با خودش فکر کرد و تلاش کرد لبخند بزنه، حتی وقتی احساس می‌کرد قلبش دوباره، از نو، در حال شکستنه. "مال من... و در عین حال، مال همه‌ی دنیا." ----❦ 𝘰𝘯 𝘨𝘰𝘪𝘯𝘨 𖦹 ɴᴀᴍᴇ: در سکوت 𖦹 ᴄᴏᴜᴘʟᴇ: مینسونگ 𖦹 ᴜᴘ ᴅᴀʏ: دوشنبه و چهارشنبه‌ها 𖦹 ɢᴇɴʀᴇ: آیدل لایف، عاشقانه، اسلو برن 𖦹 ᴇɴᴅɪɴɢ: هپی
My Alpha ~|| Sekai, Chanbaek Au by _bunisa
_bunisa
  • WpView
    Reads 3,077
  • WpVote
    Votes 798
  • WpPart
    Parts 19
جونگین در حالی که با همه وجودش از آلفاها نفرت داشت، بچه یک آلفا رو توی شکمش حمل می‌کرد. فراتر از اون، پدر بچه، سهون، با وجود اینکه چیزی در مورد بچه نمی‌دونست، نهایت تلاشش رو می‌کرد تا جایی توی زندگی‌اش پیدا کنه. پس، جونگین چقدر دیگه می‌تونست در برابر مهربون‌ و فهمیده‌ترین آلفایی که تا به حال در زندگی‌اش دیده بود، مقاومت کنه؟ ----❦ 𝘰𝘯 𝘨𝘰𝘪𝘯𝘨 𖦹 ɴᴀᴍᴇ: آلفای من 𖦹 ᴄᴏᴜᴘʟᴇ: سکای، چانبک 𖦹 ᴜᴘ ᴅᴀʏ : شنبه‌ها 𖦹 ɢᴇɴʀᴇ: امگاورس، ماوراطبیعه، عاشقانه، امپرگ 𖦹 ᴇɴᴅɪɴɢ: هپی 🥇 In #Sekai
Carry On ~|| Yoonmin Au Persian Translation  by _bunisa
_bunisa
  • WpView
    Reads 790
  • WpVote
    Votes 193
  • WpPart
    Parts 17
پارک جیمین، بدترين پسر برگزیده‌ایه كه تاكنون برگزیده شده! اين چیزیه كه یونگی، هم اتاقى اون می‌گه و شايد یونگی آدمی شرور، عوضى و یک خون‌آشام باشه؛ اما احتمالا درست مى‌گه. نيمى از اوقات، جیمین حتى نمى‌تونه از چوب دستى‌اش استفاه کنه و در نيم دیگر اوقات، همه چیز رو به آتیش مى کشه. مدیر مدرسه اون رو ناديده مى گیره، دوست دخترش با‌هاش بهم زده و هيولايى جادوخوار با صورت اون در دنياى جادو مى‌چرخه. یونگی می‌تونست از تمام اين اتفاقات به نفع خودش استفاده کنه؛ اما اگر اینجا بود... اون‌ها آخرين سالشون در مدسه جادوگری واتفورد رو می‌گذرونن، در حالى كه دشمن قسم خورده‌اش، مین یونگی، حتى براى ترم جديد حاضر نشده. ----❦ 𝘰𝘯 𝘨𝘰𝘪𝘯𝘨 𖦹 ɴᴀᴍᴇ: ادامه بده 𖦹 ᴄᴏᴜᴘʟᴇ: یونمین 𖦹 ᴜᴘ ᴅᴀʏ: سه‌شنبه‌ها 𖦹 ɢᴇɴʀᴇ: جادویی، عاشقانه، ماوراطبیعی 𖦹 ᴇɴᴅɪɴɢ: هپی
Carry On ~|| Sope Au Persian Translation  by _bunisa
_bunisa
  • WpView
    Reads 1,674
  • WpVote
    Votes 438
  • WpPart
    Parts 17
جانگ هوسوک، بدترين پسر برگزیده‌ایه كه تاكنون برگزیده شده! اين چیزیه كه یونگی، هم اتاقى اون می‌گه و شايد یونگی آدمی شرور، عوضى و یک خون‌آشام باشه؛ اما احتمالا درست مى‌گه. نيمى از اوقات، هوسوک حتى نمى‌تونه از چوب دستى‌اش استفاه کنه و در نيم دیگر اوقات، همه چیز رو به آتیش مى کشه. مدیر مدرسه اون رو ناديده مى گیره، دوست دخترش با‌هاش بهم زده و هيولايى جادوخوار با صورت اون در دنياى جادو مى‌چرخه. یونگی می‌تونست از تمام اين اتفاقات به نفع خودش استفاده کنه؛ اما اگر اینجا بود... اون‌ها آخرين سالشون در مدسه جادوگری واتفورد رو می‌گذرونن، در حالى كه دشمن قسم خورده‌اش، مین یونگی، حتى براى ترم جديد حاضر نشده. ----❦ 𝘰𝘯 𝘨𝘰𝘪𝘯𝘨 𖦹 ɴᴀᴍᴇ: ادامه بده 𖦹 ᴄᴏᴜᴘʟᴇ: سپ 𖦹 ᴜᴘ ᴅᴀʏ: سه‌شنبه‌ها 𖦹 ɢᴇɴʀᴇ: جادویی، عاشقانه، ماوراطبیعی 𖦹 ᴇɴᴅɪɴɢ: هپی
My Homophobic Roommate ~|| Sope Au Persian Translation by _bunisa
_bunisa
  • WpView
    Reads 16,346
  • WpVote
    Votes 3,132
  • WpPart
    Parts 43
آخرین چیزی که هوسوک انتظار داشت، هم‌اتاقی شدن با یونگی، پسرِ مدیر دانشگاه، یک پسر بد هموفوبیک، مغرور و دخترباز بود. هوسوک، به عنوان کسی که در خفا گی بود و از یک خانواده مذهبی می‌اومد، سعی داشت سر راه یونگی نباشه، حتی اگر پنهانی، هم‌اتاقی‌اش که پسر بدی بود و هیچی نبود جز یک دردسر رو، ستایش می‌کرد. در نظر یونگی، هوسوک آدم حقیریه. اون هیچی نیست جز یک پسر گی عجیب و غریب و عینکی. ولی چه اتفاقی می‌افته وقتی که اون عاشق هم‌اتاقی گی‌اش می‌شه؟ ----❦ 𝘰𝘯 𝘨𝘰𝘪𝘯𝘨 𖦹 ɴᴀᴍᴇ: هم‌اتاقی هموفوبیک من 𖦹 ᴄᴏᴜᴘʟᴇ: سپ 𖦹 ᴜᴘ ᴅᴀʏ: جمعه‌ها 𖦹 ɢᴇɴʀᴇ: انگست، کالج‌لایف، عاشقانه، اسمات 𖦹 ᴇɴᴅɪɴɢ: هپی 𖦹 writer: @Lazysince1998 🥇 In #yoonseok
My Alpha | آلفای من ~|| Sope Au Persian Translation  by _bunisa
_bunisa
  • WpView
    Reads 16,832
  • WpVote
    Votes 2,558
  • WpPart
    Parts 30
هوسوک در حالی که با همه وجودش از آلفاها نفرت داشت، بچه یک آلفا رو توی شکمش حمل می‌کرد. فراتر از اون، پدر بچه، یونگی، با وجود اینکه چیزی در مورد بچه نمی‌دونست، نهایت تلاشش رو می‌کرد تا جایی توی زندگی‌اش پیدا کنه. پس، هوسوک چقدر دیگه می‌تونست در برابر مهربون‌ و فهمیده‌ترین آلفایی که تا به حال در زندگی‌اش دیده بود، مقاومت کنه؟ ----❦ 𝘤𝘰𝘮𝘱𝘭𝘦𝘵𝘦𝘥 𖦹 ɴᴀᴍᴇ: آلفای من 𖦹 ᴄᴏᴜᴘʟᴇ: سپ، کوکوی 𖦹 ᴇɴᴅɪɴɢ: هپی 𖦹 ɢᴇɴʀᴇ: امگاورس، ماوراطبیعه، عاشقانه، امپرگ 🥇 In #Sope
Her by _bunisa
_bunisa
  • WpView
    Reads 2,639
  • WpVote
    Votes 600
  • WpPart
    Parts 43
این کتاب مجموعه‌ای از اشعار کوتاهه. این اشعار به شما کمک می‌کنند تا غم، ناراحتی و احساس ناکافی بودن وجودیتون رو دفن کنید و حقیقت خودتون رو بینید، این حقیقت که دوست داشتنی و لایق عشق هستید. • Persian Translation • Translated By: @_bunisa 🥇 in #متن