Diana__28_xx's Reading List
68 Geschichten
Ball of Fur  von SepandX
SepandX
  • WpView
    GELESEN 104,738
  • WpVote
    Stimmen 17,807
  • WpPart
    Teile 38
لویی یه ترو آلفاست که بخاطر اشتباهاتش از خانوادش طرد شده و هری گربینه ایه که سر از جنگل گرگینه ها درمیاره. چی میشه اگه هری، سولمیت و لونای لویی باشه؟ • a Larry Stylinson Fanfiction. [Mperg.] • -سِپَند تلگرام : FanfictionsOnly
love me, please? // larry stylinson von sleepylittlejupiter
sleepylittlejupiter
  • WpView
    GELESEN 353,869
  • WpVote
    Stimmen 13,027
  • WpPart
    Teile 39
the curly one is the popular boy at school, loved by everyone and enjoying his life. the blue-eyed one is the quiet, shy but unbelievably gorgeous boy who makes a certain curly boy fall deeply in love with him. the only problem is, they've never talked before. so what happens when frog crushes on hedgehog? aka a larry stylinson high school au
The Letters For No one [completed] von itsqzll
itsqzll
  • WpView
    GELESEN 74,050
  • WpVote
    Stimmen 8,415
  • WpPart
    Teile 16
نامه هایی کوتاه از کیم تهیونگ به جئون جونگ کوک... *Translation* Best rankings: #1text #1short #1shortstory #1jk #3btsfanfic #4angst #1کوتاه
True Mates [L.S] von blouten
blouten
  • WpView
    GELESEN 26,327
  • WpVote
    Stimmen 4,512
  • WpPart
    Teile 13
[Persian Translation] [complete✔] لویی تاملینسون، بدترین امگایی هست که هر کس به چشم دیده. اون امگایی هست که خودش رو‌ موظف به تسلیم شدن و اطلاعت کردن از بقیه نمی‌بینه، و به نوعی اون توانایی مقاومت در برابر دستوراتِ تقریبا هر فردی رو داره. هری استایلز پسری که از زمان تولدش یه آلفای واقعی بوده، اون به زودی میتونه جایگاه پدرش رو دریافت کنه، دقیقا به محضِ اینکه جفت شود. اما چه اتفاقی رخ میده اگر هری یقین داشته باشه که لویی جفتِ حقیقیش هست؟ و چه اتفاقی می‌افته اگر لویی نخواد با اون جفت بشه؟ یا اینکه در طرف دیگر، جایی که هری و لویی عاشق همدیگر هستند ولی تمام تلاششون رو میکنن تا اون رو نشون ندن؟ جایی که لویی از هری دوری میکنه، در حالی که بقیه افراد به آلفاهاشون احترام میزارن؛ در این زمان هری نیز سعی میکنه خودش رو به لویی نزدیک نکنه تا به تصمیمات اون پسر احترام گذاشته باشه. ژانر : امگاورس، عاشقانه، دبیرستانی #1 - shortstory #1 - harrytop #1 - louisbottom #2 - teenagers #3 - werewolf
200 amazing facts to blow your mind  von allaboutMby
allaboutMby
  • WpView
    GELESEN 53,052
  • WpVote
    Stimmen 8,460
  • WpPart
    Teile 89
| دویست حقيقت شگفت انگیز برای ترکاندن مغز گرامی شما =)) | . نویسنده : @_internet_queen_ ترجمه شده توسط : @Pokerna
The Little Kitten | Complete von 1DFanFic_iran
1DFanFic_iran
  • WpView
    GELESEN 12,191
  • WpVote
    Stimmen 1,410
  • WpPart
    Teile 4
[ C O M P L E T E D ] در جايى كه هرى ، هر شب تبديل به يه بچه گربه ميشه داستانِ كوتاه [ Persian Translation] ( Larry Stylinson AU) Copyright © HunterMay18 All Rights Reserved 2014
lawbreakers von asemanhzstories
asemanhzstories
  • WpView
    GELESEN 81
  • WpVote
    Stimmen 6
  • WpPart
    Teile 1
"من و تو با هم کنار نمیایم. نمیفهمی؟!" _ترجیح میدم احمق باشم و نفهمم.من میخوام کنار تو باشم. _این یه جور قانونه. قانونی که زندگی واسمون گذاشته. دستش رو گرفتم و گفتم "پس بیا این قانون رو بشکنیم!"
IF I HAD YOU...(z.m) von Setti_fanfic
Setti_fanfic
  • WpView
    GELESEN 20,708
  • WpVote
    Stimmen 2,423
  • WpPart
    Teile 25
اگه دنیا یه دروغ مزخرف بزرگ باشه این که من دوستت دارم یه واقعیته... . . . . زیام استوری&لیوم تاپ و همچنین زیاد طولانی هم نیست کامل شده
Always You [L.S] ~ By Miss X von larry_diary
larry_diary
  • WpView
    GELESEN 3,314,738
  • WpVote
    Stimmen 303,372
  • WpPart
    Teile 140
هری...هرررری...خواهش میکنم نجاتم بده...نذار من رو ببرن...هرررری... قطرات اشک گونه های پسر چشم سبز رو تر میکنن...صدا توی ذهنش تکرار میشه....حتی جرات نکن به التماس هاش گوش بدی استایلز...حتی جرات نکن برگردی سمتش... صدای فریادهای وحشت زده ی لویی تنش رو میلرزونن...روحش رو از هم میدرن...قلبش رو از کار میندازن اما این اجبار بود.هری این قسم نانوشته رو امضا کرده بود. صدای لویی پشت سرش خاموش میشه.زمزمه ی خفه ی هری توی باد گم میشه. هری:متاسفم لویی.متاسفم...
Same Ocean Eyes [L.S] von rojii_tommo
rojii_tommo
  • WpView
    GELESEN 128,872
  • WpVote
    Stimmen 19,432
  • WpPart
    Teile 86
_نایل؟حالت خوبه؟من صدای داد شنی... هری سرشو بالا اورد و پسر با دیدنش انگار کلماتش رو از یاد برد _تو... اون با شوک زمزمه کرد +لو..لویی...!؟ ~roji tommo 2 in fanfiction🖇 1 in larrystylinson🖇 1 in harrytop🖇 1 in harrystyles🖇