read as soon as you can
193 stories
😈°Karma Is a Bitch°😈  by SilverBunny6104
SilverBunny6104
  • WpView
    Reads 495,807
  • WpVote
    Votes 86,548
  • WpPart
    Parts 87
بکهیون نوجوون نمیدونست که هر عملی یه عکس العملی داره... شاید اگه میدونست وقتی چانیول 15 ساله با اون چشم های معصوم بهش ابراز علاقه میکرد بهش اسون میگرفت... شاید هیچوقت قلبش رو نمیشکست و به خاطر چاق و زشت بودنش مسخره اش نمیکرد...ولی بکهیون خبر نداشت و کارما داشت همه چی رو تماشا میکرد...و کارما فقط وقتی عوضیه که تو یه عوضی باشی! ♻♻♻♻♻♻♻♻♻♻ -"دوستت دارم.." +"دوستم داری؟" +"چقدر دوستم داری چانیولا" -"خ..خیلی...بیشتر از همه چی..." +"واقعا؟" +"پس هر کاری که بگم میکنی؟" +"پس امشب اون بابای لجنت رو تو خواب برام بکش و بعد هم خودت رو از نزدیک ترین پنجره ی قصرتون پرت کن پایین...بعدش قول میدم منم دوستت داشته باشم..." ♻♻♻♻♻♻♻♻♻♻ - چطوری این موقع شب از خونه اومدی بیرون؟ + خدمتکارها و نگهبان هارو پیچوندم. - تو واقعا احمقی! + میدونم. - نباید باشی! + من با احمق بودنم مشکلی ندارم .. اگه باعث میشه اینطوری بخندی... ♻♻♻♻♻♻♻♻♻♻ ♻️کاپل ها:فصل اول : چانبک فصل دوم : چانبک هونهان. کایسو ♻️ژانر :رمنس.کمدی.زندگی روزمره ♻️محدودیت سنی: 18+ NC
••💮SignMate💮••  by SilverBunny6104
SilverBunny6104
  • WpView
    Reads 532,865
  • WpVote
    Votes 88,675
  • WpPart
    Parts 88
تو دنیایی که همه وقتی هجده ساله میشن یه نشانه روی مچ اشون برای شناسایی نیمه گمشده اشون ظاهر میشه بیون بکهیون نشانه ای نداره!اونم مثل هر هجده ساله دیگه ای روز تولدش با شور و شوق مچ اش رو چک کرد اما هیچ خبری از اون نشانه خاص که قرار بود به بکهیون سرنوشت اش رو نشون بده نشد! بکهیون اون روز تصمیم گرفت که هیچوقت نذاره کسی رازش رو بفهمه و دنبال سرنوشت اش جای دیگه ای بگرده...چهار سال بعد همون سرنوشتی که در حق بک بی انصافی کرده بود اون رو به خونه پارک چانیول کشوند.یه طراح مانگا بد اخلاق که فقط یه دستیار سر به راه میخواد...اما خوب بک داستان ما هرچیزی هست جز سر به راه! چه حسی داره وقتی بدونی همه تو دنیا یه جفت دارن و فقط تو جا موندی....؟؟ 💮💮💮💮💮💮💮💮💮 - چه خوبه اینجوری یکی به آدم برسه؛ تا حالا کجا بودی پارک چانیول؟! + احتمالا بدون اینکه متوجه باشم داشتم دنبال تو میگشتم..! #Chanbaek 💮💮💮💮💮💮💮💮💮 - ازم بدت مياد؟ + مشكل اينه كه هركاری ميكنم، بدم نمياد! #hunhan 💮💮💮💮💮💮💮💮💮 - میدونی تازگی ها دارم فکر میکنم شاید ارزش این همه تلاش رو نداشتی.. و این بدترین حس دنیاست.. #kaisoo 💮💮💮💮💮💮💮💮💮 Story Started: 18.01.2017 Story Finished: 13.11.2017 💮هم نشان 💮کاپل ها: چانبک.هونهان. کایسو 💮ژانر: رمنس. زندگی روزمره. فانتزی
Rude by marionteasl
marionteasl
  • WpView
    Reads 26,801
  • WpVote
    Votes 4,552
  • WpPart
    Parts 53
Trap by marionteasl
marionteasl
  • WpView
    Reads 32,686
  • WpVote
    Votes 4,782
  • WpPart
    Parts 34
Don't Push The 26 Unit  by vievhen
vievhen
  • WpView
    Reads 73,576
  • WpVote
    Votes 16,299
  • WpPart
    Parts 39
«تو واحد بیست و شیش یه نویسنده دیوونه زندگی میکنه،میگن تمام قتل هایی که نوشته به فاصله یک ماه به واقعیت پیوسته. آخرین داستانش هم راجب قتلی که خودش مرتکب میشه،پسر باریستایی رو که اسمش بکهیون به قتل میرسونه.عذر میخوام اسمتون؟» «بکهیون.بیون بکهیون.» «خوشبختم آقای بیون!لطفا به هیچ وجه واحد ۲۶ رو فشار ندید» (چانبک)
『𝐒𝐚𝐯𝐚𝐠𝐞 𝐑𝐨𝐬𝐞🥀』 by TalesByElsa
TalesByElsa
  • WpView
    Reads 13,841
  • WpVote
    Votes 2,929
  • WpPart
    Parts 19
🦋☽ رز وحشـی Complete ⛮ کاپـل: چانبــک ⛮ ژانــر: عاشـقانه، تاریـخی، امگـاورس، اسـمات ⛮ نویسـنده: السـا ⛮ دنیای موازی از زیبای وحشی بیون بکهیون امگای زیبا و اشرافی که از کودکی به تیراندازی علاقه‌مند بوده و حالا با اصرار پدرش وزیر بیون، وارد مسابقه‌ای از تیراندازی برای تولد ولیعهد میشه. جایزه اون مسابقه، می‌تونه آرزوی چندین ساله پدرش رو برای امگای پسرش برآورده کنه و اون قسم خورده برنده این نبرد باشه. پارک چانیول، فرزند ارشد امپراطور که با اصرار زیاد خودش از جایگاه ولیعهدی کناره‌گیری کرده و گردشگری در دنیا رو اولویت جوانی خودش قرار داده، آلفای بیست و پنج ساله به سفر در طبیعت، ماجراجویی و کسب تجربیات بیشتری برای نوشتن کتابی پر محتوا احتیاج داره. پارک چانیول ناخودآگاه تهدید محبت‌آمیز وزیر بیون رو برای برنده شدن پسرش در مسابقات می‌شنوه، آیا اون می‌تونه کمکی به رتبه دار شدن بیون بکهیون بکنه؟
ȶɦɛ օȶɦɛʀ ֆɨɖɛ օʄ ȶɦɛ ƈօɨռ🎭 by Tedy_88
Tedy_88
  • WpView
    Reads 42,987
  • WpVote
    Votes 8,621
  • WpPart
    Parts 33
📚 عنوان: #آن_روی_سکه 🎭 #Completed 👬 کاپل‌ها: سکای، چانبک 🔍 ژانر: انگست، ددی‌کینک، خشن، رُمنس، سوپرنچرال، اسمات ✒ بازنویسی: تـــدی 🐻 ✍🏼 خلاصه: درد و شکنجه بده، ولی اینکه ندونی به کدامین گناه داری تنبیه میشی بدتره. فراموشی بده، ولی اینکه دوست و دشمنت قابل شناسایی نباشه بدتره. چه حسی داره وقتی حتی اختیار جسمتم نداری! چه حسی داره وقتی نه فقط جسم، روح و افکار و احساست هم مورد تجاوز قرار میگیره! هیچوقت بیش از حد از کسی متنفر نشید. فراموش نکنید که نفرت روی دیگری هم دارد. فراموش نکنید که حجم زیاد احساس، ولو نفرت کار دستتان میدهد. فراموش نکنید که عشق در کمین است و دنبال لغزشی، خطایی، زلتی و اشتباهی از شماست. فراموش نکنید آن روی سکه‌ نفرت، عشق است. آیا می‌خواهید آن روی سکه‌ی آدمها رو ملاقات کنید؟ آمادگی رویارویی با ذات حقیقی آدمهارو دارید؟ خیلی‌ها آن چه در ظاهر نشان میدهند نیستند...
⛓ Mad Yeol ⛓[Completed] by WhiteNoise_61
WhiteNoise_61
  • WpView
    Reads 42,561
  • WpVote
    Votes 6,794
  • WpPart
    Parts 9
•|🖇فیکشن: #MadYeol •|🖇کاپل: چـــانبــک •|🖇ژانر: درام، انگست، اسمات، رمنس [سَــداِند] •|🖇نویسند: WhiteNoise 🖇•| من چانیولم...پارک چانیول...بوکسر حرفه‌ای مسابقات غیرقانونی زیرزمینی. همسرم بخاطر برد برادرش روز مسابقه حاضر شد روی کینگ‌سایزم سواری کنه و بعد از اون روز کاری کرد مثل یه احمق عاشقش بشم و مثل یه پاپی دنبالش راه بیوفتم. همسرم؟ بیون بکهیون... فریبنده و شهوت‌انگیز! اون بهم دروغ میگفت اما از یه جایی به بعد باورش سخت شد پس من مجبور شدم معشوقه‌ش رو بفاک بدم و راضیش کنم بچه‌ای که از همسرم باردار شده بود،سقط کنه...
Ant Ant by golabaton
golabaton
  • WpView
    Reads 20,805
  • WpVote
    Votes 4,977
  • WpPart
    Parts 20
🐜 داستان کوتاهی از دلدادگی دو هایبرد مورچه...یه شیرینی کوچولو که خوب میشه با چای عصرونه‌تون میل کنید... 🍭کاپل: چانبک 🥯وضعیت: کامل شده
ɴᴇᴠᴇʀ ᴀɢᴀɪɴ by mellirora
mellirora
  • WpView
    Reads 12,830
  • WpVote
    Votes 2,277
  • WpPart
    Parts 16
"پایان یافته" ɴᴇᴠᴇʀ ᴀɢᴀɪɴ جونگین از مافیا متتفر بود؛ پس وقتی یک‌شب، همسرش، مسکو و خونه‌ش رو به‌خاطر شغل خطرناک الفاش پشت سر‌گذاشت و به کره برگشت، با خودش فکر کرد که تولد فرزندی که به زودی دراغوش می‌گیره برای ادامه‌ زندگیش کافیه‌. اما همه‌چیز دست‌خوش تغییرات شد. طبق انتظار پیش نرفت و حالا امگا بعد از گذشت سه سال شکسته‌‌تر از هر وقت دیگه‌ای مقابل الفایی قرار گرفته بود که هیچ‌وقت واقعا ازش دست نکشیده بود‌. تا فقط یک جمله رو به زبون بیاره‌‌. -پسرم رو نجات بده الفا‌. رومنس، امگاورس، مافیا، اسمات. سکای "نویسنده این کار رو گردن نمی‌گیره."