من اسیرش شده م ؛ اون زیادی تو حرفه ش خوبه..
هری استایلز ⬅ پلی بوی
فن فیکشن لری استایلینسون به همراه کمی زیام✌
داستان در پیج اینستاگرام larry_ff_translate هم آپ میشه
Best rank : #2 in fanfiction
- اون قراره گند بزنه به همه چیز!
اون عوضی به دوتا دختر و دوتا پسر قدرتهاش رو داده تا بتونه حاصل آمیزش قدرتهای فاکیش رو روی موش های آزمایشگاهیش ببینه.
این یه سناریوی لعنتی تکراریه هانا و حدس بزن چی؟؟
من گیام!
+تو میخوای...من ببخشمت؟
_بیشتر از هرچیزی
پسر صادقانه زمزمه کرد
+پس بگو. تعریف کن. بگو چرا...برام دلیل بیار...دلیلی بیار که بتونم ببخشمت. دلیلی به جز اینکه برات فقط یه بازیچه بودم
Larry stylinson
By rojii_tommo
1 in larrystylinson🖇
1 in harrytop🖇
1 in onedirection🖇
1 in niallhoran🖇
خطر.
کلمه ای که باعث میشه تو وجود انسان لرزه بیوفته، کلمه ای که باعث ترس و وحشت میشه.
اما خطر و ریسک برای لویی چه معنایی داشت؟ برای او ن، خطر یعنی خوش گذروندن. یعنی هر ریسکی رو قبول بکنی تا هرجور شده برنده بشی.
اما یه اتفاق کوچیک، یه جرقه، باعث میشه معنای کلمات عوض بشن
اما اون جرقه چی بود؟
"تمام این مدت میخواستم بیام و ببینمت لویی... حتی شده فقط از دور...
فقط ببینمت و بدونم که حالت خوبه یا نه ولی... اونا نذاشتن.
نه گذاشتن خودم بیام و یواشکی بهت سر بزنم نه گذاشتن کسی رو برای اینکار بفرستم...
انگار داشتم لبه ی پرتگاه جنون بندبازی میکردم...
داشتم دیوونه میشدم...
باورم کن لو، تمام این مدتی که پیشم نبودی داشتم دیوونه میشدم...
درست مثل یه ماهی که میدونه باید توی دریا باشه اما فقط نمیتونه دریا رو پیدا کنه.
تو دریای منی لو
لعنت به اونها که منو از دریام دور کردن..."
⚠️⚠️
این داستان شامل صحنه هایی است که ممکن است برای همه مناسب نباشند، مانند تجاوز، تحقیر، کشتار، روابط جنسی و...
⚠️⚠️