ELAmitis's Reading List
32 historias
Birds in Gilded Cages(larry)(persian) por niallssm
niallssm
  • WpView
    LECTURAS 127,182
  • WpVote
    Votos 9,447
  • WpPart
    Partes 25
در لندن هتلی وجود داره که زنها و مردهای زیبا مثل پرنده های تو قفس،ازشون نگه داری میشه و زندانی ها ی اون مکان ملزمن عمیق ترین و تاریک ترین خواسته های شما رو براورده کنن.......
Anxiolytic [L.S] por harold_iran
harold_iran
  • WpView
    LECTURAS 172,963
  • WpVote
    Votos 33,435
  • WpPart
    Partes 78
[Complete] "خب ببین اینجا چی داریم .. لویی تاملینسون مغرور که ادعا میکنه بهترین دانشجوی داروسازی دانشکدست در حالی که نمیتونه یه قرص ساده برای خودش تجویز کنه" "سرد درد های من دیگه با قرص خوب نمیشن هری!" "پس با چی خوب میشن؟" "با تـو"
Not Again? (L.S) por fatestylinson
fatestylinson
  • WpView
    LECTURAS 45,884
  • WpVote
    Votos 8,297
  • WpPart
    Partes 31
هری به سمت لویی میره و دستهاش رو روی پهلوهای لویی میذاره. آرزو داشت میتونست لویی رو با نوک انگشتهاش بسوزونه همونجور که لویی با وجودش اونو میسوزوند. "دوباره نه،" هری وقتی تیشرت لویی رو بالا میده، تکرار میکنه. دستهای لویی بالا میاد وقتی که هری تیشرت رو از سرش رد میکنه، و بی‌توجه به سمت تخت لویی میندازتش. "من دوباره با تو نمیخوابم،" هری زمزمه میکنه. "حتما،" لویی میگه، لبهاش به گردن هری میچسبه که باعث میشه سرش رو کج کنه. "اگر تاثیری داره همینجور حرفت رو تکرار کن." هری ناخن‌هاش رو روی کمر لویی میکشه. "دوباره نه،" ناله میکنه. "این- این بار آخره." .یا. وقتی هری استایلز و لویی تاملینسون هم‌اتاقی هستند. اونا از همدیگه متنفرن. حداقل این چیزیه که خودشون فکر میکنن. Persian Translation The original story belongs to @aditistylinson
clown[L.S](Completed) por Erfan_a
Erfan_a
  • WpView
    LECTURAS 4,108
  • WpVote
    Votos 1,242
  • WpPart
    Partes 18
من خندیدم و تو خندیدی... اما نفهمیدی که من به خاطر این می‌خندم که سال‌هاست دیگر گریه را به خاطر ندارم. کتاب دوم Completed Edited
acrobat[L.S](Completed) por Erfan_a
Erfan_a
  • WpView
    LECTURAS 8,228
  • WpVote
    Votos 2,397
  • WpPart
    Partes 22
من خندیدم و تو خندیدی... اما نفهمیدی که من به خاطر این می‌خندم که سال‌هاست دیگر گریه را به خاطر ندارم. کتاب اول Completed Edited
Sin (persian translation) por larry_fanfic_iran
larry_fanfic_iran
  • WpView
    LECTURAS 368,248
  • WpVote
    Votos 51,836
  • WpPart
    Partes 58
گى بودن گناهه. تتو كردن گناهه. سكس داشتن قبل از ازدواج گناهه. بودن با لويى گناهه، هرى اينو ميدونه. اون ميدونه بودن با اون مرد مخالف هر چيزيه كه اون باور داره. اما حتى اگر اون مذهبيه ولی هنوزم كنجكاوه. *** *this book is translate by page and its not allowed to copy*
A Darker Shade Of Love [L.S] por PARASTOOSTYLESS
PARASTOOSTYLESS
  • WpView
    LECTURAS 60,737
  • WpVote
    Votos 4,162
  • WpPart
    Partes 55
[Complete] لویی تاملینسون یک مولتی میلیاردرِ،اون فقط 30 سالشه ولی یک بیزینس من پولدار و موفق با گذشته ای تاریکه،که فکر میکنه عشق برای افراد ضعیفه. همچنین لویی یه سادیستِ،اون دوست داره در حین داشتن رابطه درد رو تحمیل کنه و از هیچ کلمه امنی استفاده نمیکنه هری استایلز یک دانشجو 19 سالست که سخت تلاش میکنه از دانشگاه فارغ التحصیل بشه.اون دوست داره که نویسنده و یک عکاس حرفه ای بشه ،هری پسری شاد و خوش شانسیه که توی گارلند، یکی از گی کلاب های لندن توی منطقه سوهو کار می کنه. اتفاقا گارلند متعلق به بخشی از ثروت لویی تاملینسونه! Start: 8June 2020 Author : littlespoonstyles94
INCURABLE (L.S) por story_1d_larry
story_1d_larry
  • WpView
    LECTURAS 67,314
  • WpVote
    Votos 8,636
  • WpPart
    Partes 35
هیس... حواس تنهایی ام را با خاطرات باتو بودن پرت کرده ام...بگو کسی حرفی نزند... بگذار لحظه ای آرام بگیرم...
Take Me To Church [L.S](Persian Translation) por PersianGayVodka
PersianGayVodka
  • WpView
    LECTURAS 22,946
  • WpVote
    Votos 4,420
  • WpPart
    Partes 10
[Completed] شيطان واقعيه و اون يه مرد كوچك قرمز با شاخ و دم نيست. Larry Stylinson Short Story. Written by: @Louish Translated by: @Vampire_sh17
Change My Mind~L.S [Completed] por gisustylinson
gisustylinson
  • WpView
    LECTURAS 126,184
  • WpVote
    Votos 17,682
  • WpPart
    Partes 63
"یکم صبر داشته باش، همه‌چیز تغییر میکنه..." "همه‌چیز؟! نه...هیچ چیزی عوض نمیشه، مگه اینکه اون لعنتی تغییر کنه..." "پس انجامش بده...نظرش رو تغییر بده..." پابلیش مجدد کتاب کامل شده‌ی change my mind. نوشته شده در اول فوریه‌ی 2018. پایان، پنجم سپتامبر2018.