داستانی هرچند کلیشه ای بین خانواده ای که با تکیه به هم ادامه دادن و وارثین شرکت داروسازی که ثروتشون به نسبت شغلشون زیادیه
کاپل:پوندپووین ،پرثسانتاجونگدانک،جیمینایفورث و ...
ژانر: میشه گفت عاشقانه،مافیایی و اسمات
(Completed)
جدال بین عشق و نفرت
دوتا ادم خلافکار که متاسفانه سر راه همدیگه قرار گرفتن
و چی میشه اگه جونگ ارچن عاشق اسباب بازی رو مخش یعنی دانک ناتاچای بشه
البته بنظرم چهرش مثل یه خورشید بود نه ماه، درخشان و روشن و گرم، اون موقعه که دیدمش حس یه آفتاب گردون رو داشتم. چون هر جا که میرفت گردنم رو میچرخوندم سمتش تا پیداش کنم و هروز منتظرش میمونم تا سرو کلش پیدا بشه
بوم با صدای لرزونی لب زد:
"هی، چیکار داری میکنی آئو؟"
آئو لبهاش رو به گوش بوم میکشید، و در همون حین با صدای بم شدهای جواب داد:
"کمکت میکنم که کامل درش بیاری"
بوم بهش تکیه داد و به انعکاس تصویرشون توی آینه خیره شد. یکی از دستهاش از روی لباس به دست آئو که روی کمرش بود بی اختیار چنگ زد
میدونست اگه حرف بزنه قطعا لکنت داره اما اینکار رو انجام داد.
"این... اینطوری کمک می-میکنی؟"
از هر کاپل بی ال " جونگدانک.. پوندپووین و.." وان شات مینویسم
میتونه تو هر ژانری باشه
کمدی..دارک رمنس..درام..رمنس و...
خلاصه تو این بوک میتونی از هر کاپلی وان شات و سناریو ببینی