°•Ziam☆>>>
65 stories
My Sugar Daddy by NyxJeon97
NyxJeon97
  • WpView
    Reads 89,633
  • WpVote
    Votes 13,179
  • WpPart
    Parts 32
[Completed] +یعنی در ازای کونم بهم پول میدی؟ -من اینجوری نگفتم بچه! +ببین بابابزرگ، من سکسی ترین و خوشگل ترین پسریم که تو این شهر وجود داره! یا قیمت رو عوض میکنی یا‌ تمومش میکنم؛ اون موقع تو میمونی، دستت و دیک چروکیدت! فلاف/ فان/ اسمات. زین تاپ.
+19 more
Ziam Oneshots [persian translation] by TeddyPaynoo
TeddyPaynoo
  • WpView
    Reads 25,519
  • WpVote
    Votes 1,858
  • WpPart
    Parts 15
این یه وانشات بوک ترجمه شده است... با عشق ~ تدی ♥️✌🏻
Bring me to life by oned_fanfic
oned_fanfic
  • WpView
    Reads 10,385
  • WpVote
    Votes 1,103
  • WpPart
    Parts 81
_فقط یه ساعت صبر کن و بعدش بیرون شهر همو میبینیم _نه من نمیتونم یه ساعت صبر کنم.لطفا فقط گوشیو قطع نکن.فقط بذار صداتو بشنوم _زین اینجا پر از آدمه _و اینجا پیش من هیشکی نیس لیام... این یک زیام استوریه من کیارام با تشکر از نفس که راهی شد برای حفظ این قصه
𝘉𝘦𝘢𝘶𝘵𝘪𝘧𝘶𝘭 𝘦𝘺𝘦𝘴, 𝘉𝘦𝘢𝘶𝘵𝘪𝘧𝘶𝘭 𝘭𝘪𝘦𝘴 by ImHalfBlue
ImHalfBlue
  • WpView
    Reads 16,443
  • WpVote
    Votes 2,793
  • WpPart
    Parts 29
"هیچ شنیدی که می‌گن چشم ها نمی‌تونن دروغ بگن؟ حقیقت نداره! تنها قاعده‌ای که اینجا صدق می‌کنه اینه که هر چی چشم ها زیباتر باشن، دروغ های زیباتری هم می‌تونن بگن!"
rocks(completed) by roodkhune
roodkhune
  • WpView
    Reads 18,116
  • WpVote
    Votes 3,769
  • WpPart
    Parts 27
شاهزاده‌ ناخدای کشتی سلطنتی رو تبعید می‌کنه به جزیره شخصی خودش. مرد دریاها غمگین و عصبی، هر روز لابه‌لای صخره‌ها می‌شینه تا لمس امواج وحشی، خاطراتش رو براش زنده نگه‌‌داره.
Metanoia  by ziamway_
ziamway_
  • WpView
    Reads 3,290
  • WpVote
    Votes 616
  • WpPart
    Parts 21
در تاریک‌ترین نقطه‌ی جهان هستی، جایی که پژواک پلیدی و خنده‌های کریهانه‌ی دیوان و شروران هراس بر دل هر موجود زنده‌ای می‌انداخت، درست همان‌جایی که شیطان ایستاده بود، گل بابونه ای سر از خاک در آورد. Compelete
milky flower(completed) by roodkhune
roodkhune
  • WpView
    Reads 4,098
  • WpVote
    Votes 757
  • WpPart
    Parts 9
«گل»
Behind the mask(ziam AU)  by setidarcy
setidarcy
  • WpView
    Reads 78,358
  • WpVote
    Votes 13,784
  • WpPart
    Parts 35
وقتی که اون ماسکش رو برداشت اتفاقات زیادی افتاد. اما تنها چیزی که لیام میتونست ببینه چشمای عسلی اون بود و از همون موقع همه چیز عوض می‌شد. لیام مطمئن بود زندگیش قراره عوض بشه.
• OneShots [Ziam] • by callme_draven
callme_draven
  • WpView
    Reads 15,901
  • WpVote
    Votes 1,218
  • WpPart
    Parts 12
-OneShots + Smut- ◁این بوک شامل "وانشات" و "وانشات+اسمات"‌ زیام است. ‌ ❌ وانشات یا اسمات هایی با موضوع «تریسام، تجاوز، خیانت» در بوک قرار نمی‌گیرند! ❌
Not Happening by houseofziam
houseofziam
  • WpView
    Reads 155,022
  • WpVote
    Votes 5,568
  • WpPart
    Parts 21
Summary: Zayn and Liam are roommates. They hate each other. (Most of the time.) This is my other fave fic from caitlin or scottmcniceass on ao3. So, enjoy!!!