𝐤𝐫𝐢𝐬𝐲𝐞𝐨𝐥ఌ︎
6 قصص
𝐌𝐀𝐋𝐀𝐑𝐈𝐀 بقلم _wetdream_
_wetdream_
  • WpView
    مقروء 3,681
  • WpVote
    صوت 842
  • WpPart
    فصول 24
◇Malaria ~مالاریا ◇kairis + krisyeol ~کایریس + کریسیول ◇Criminal- Romance- Smut ~جنایی- عاشقانه- اسمات ●فیک مسابقه● ●نویسنده: BoSi ✣︎✣︎✣︎✣︎✣︎✣︎✣︎✣︎✣︎✣︎✣︎✣︎✣︎✣︎✣︎✣︎ خلاصه: درست شب دریافت دکتری افتخاری قاضی وو یه حقیقت تلخ واسش برملا میشه، اینکه دوست پسر عزیزکرده اش بهش خیانت کرده با یکی درست شبیه خودش! فکر کردن به بهم زدن رابطه زیاد طول نکشید وقتی فهمید دقیقا یکی شبیه به خودش مدام توی زندگیش پیدا و ناپیدا میشه! اون کیه؟! چی میخواد یا هدفش از جا زدن خودش به جای کریس وو چیه؟!
«بازگشته» بقلم nazninpio
nazninpio
  • WpView
    مقروء 375
  • WpVote
    صوت 63
  • WpPart
    فصول 2
با شنيدن صدای خنده ھای نخودی و تو دل برویی ھوشیار شد ولی چشماشو باز نکرد اون خوشبخت بود؟ این ھمون سواليه که این روزا از خودش ميپرسه. پارک چانيول خوشبختی؟ و تا مياد بھش جواب بده یک آبنبات با آبدھن آویزون و چشمای درشت داد ميزنه -مااماا 😍😶‍🌫️ «کاپل : bts&exo»
lovely boys  بقلم nazninpio
nazninpio
  • WpView
    مقروء 13,680
  • WpVote
    صوت 1,989
  • WpPart
    فصول 23
لاولی بویز به معنی 🚫پسرای دوست داشتنیه 🚫 اولین تصوری که توی ذهن همه میشینه بعد شنیدن این اسم چند تا پسر کیوت و دوست داشتنی و بامزه و آرومن پسرای که گوگولی و ساکتن ولی گررررلز باور نکنید اونا به هرچی شبیهن جز آروم و ساکت و کیوت اون لعنتیا تک تکشون یک دویل واقعین ا: [LB]♡ مخفف لاولی بویز ♡ اصلی :Bts&Exo🍻 فرعی: سکرت⚡ 🚫لطفا محدودیت سنی رو رعایت کنید 🚫 من مسئولیت هیچ چیزی رو قبول نمیکنم 😈 تاریخ شروع: 1400/5/2 تاریخ آپ:هر هفته دو پارت یا شایدم سه پارت
Love is the reason for life بقلم zahaaaaaa13
zahaaaaaa13
  • WpView
    مقروء 6,769
  • WpVote
    صوت 1,312
  • WpPart
    فصول 33
من چانيولم همون كسي كه ارزش زندگي كردن نداره بك لياقت عاشقي كردن نداره ، بلد نيست عاشق باشه ، هركي دورم بوده از بين رفته چون من بلد نيستم نگه دارم،بلد نيستم مواظبت كنم من ارزش زندگي ندارم ، كي بهت گفت عاشق بشي ،؟؟؟!ها كي بهت گفت ؟ مگه من گفتم عشق ؟رابطه ؟علاقه؟ ،كه عاشق شدي ...بيخيال بك من آدمش نيستم خسته ام ولم كن بزار برم بميرم دست از سرم بردار .... *** چي شد اون كه ميگفت خسته است سهون ميگفت عاشقي نميخواد، بلد نيست ،چي شد يهو اون چه فرقي داره كه عاشق شد سهون ها....بگو بهم دارم خفه ميشم سهون... بك ...بك چه قدر بگم ...بس كن ... فرق ميكنه اون ديگه مسئوليت نداره ،روحش عوض شده ،اون ديگه نگران گذشته نيست توجيح هست يا يه ريسمان واسه چنگ زدن به زندگي فرقي نميكنه بك خيلي محكم خيلي قوي ذهنش پست زده هم تو رو هم گذشتشو هم زن مرده و بچه هاشو گذاشتتون تو يه قسمت از مغزش جلوش ديوار كشيده بتني فراموشي مطلق همه چيزو وصل كرده به اين كه از اولم اشتباه انتخاب كرده حق مسئوليت و وظيفه گردن اون نيست ..اون خوشحاله بك بيخيالش شو واسه اولين باره تو اين همه سال ميبينمش كه ميخنده ... krisyeol-chanbeak-sekai-krisho-chankai
🕊 𝑭𝑶𝑶𝑳 🕊 بقلم BIueCloud
BIueCloud
  • WpView
    مقروء 66,823
  • WpVote
    صوت 15,928
  • WpPart
    فصول 38
─بدون‌شک الهـه‌ی بدشانسی بایـد جلوی چانیـول لُنگ مینداخت؛ یا حتی بیشتـر از اون، فرش قرمز جلو پاش پهن میکرد و با احترام سـوار لیموزین میکردش. حالا فکر میکنید چی باعث همه ایـن بدبختی‌هاش شده؟ درستـه، کریس وو؛ همـون پسـره‌ی چینی-کاناداییِ مغرور که علاقه‌ی خاصی به تـور کردن دخترایی داره که با چانیول قرار میذارن.🕊 ༆𝓝𝓪𝓶𝓮: FOOL ༆𝓖𝓮𝓷𝓻𝓮: کمدی، عاشقانه، کالج، اسمات. ༆𝓒𝓸𝓾𝓹𝓵𝓮: کریسیول، سهبک ༆𝓐𝓾𝓽𝓱𝓸𝓻: 𝑩𝒍𝒖𝒆𝑪𝒍𝒐𝒖𝒅☃︎ ༆𝓢𝓽𝓪𝓽𝓮𝓶𝓮𝓷𝓽: #Full ༆𝒜𝓰𝓮𝓼: +15 🏅𝑹𝒂𝒏𝒌𝒊𝒏𝒈𝒔: 1 in #fanfiction 1 in #lgbtq 1 in #Boyxboy 1 in #کریسیول 1 in #سهبک 1 in #طنز
Lonely Moon بقلم p-phoenix1485
p-phoenix1485
  • WpView
    مقروء 15,231
  • WpVote
    صوت 3,626
  • WpPart
    فصول 62
Genre: "Omegavers, Crime, Angst, Action, Romance, Phycology" Couples: "KrisYeol, Yoonmin, Kaihun" Writer: "Purplephoenix" «ماهِ تنها» خلاصه: زندگی خوبی داشت، خوشحال بود و از وقت گذروندن با خانواده‌اش لذت میبرد... اما یک روز...توی یک لحظه...همه چی از هم پاشید... خوشی رنگ باخت و دنیا رخ بیرحمش رو نمایان کرد؛ حالا تنهاست و باید از این تاریکیِ محبوس کننده رهایی پیدا کنه...اما آیا میتونه؟ اون بهش این اجازه رو نمیده تا از سایه‌ی منفورش خلاص بشه و روشنی رو ببینه...به نام عشق حبسش کرده و ذره ذره روحش رو میدره... •°•°•°•°•°• بخشی از داستان: درحالی که روی من سایه انداخته بود، چاقو رو به گردنم فشرد؛ از پشت نقاب سیاه رنگی که به چهره داشت تنها میتونستم چشمهاش رو ببینم...چشمهای خماری که انگار توشون آتیش روشن کرده بودند. رایحه‌‌ی عجیبی داشت، وقتی اونطور به چشمهام خیره شده بود حتی سوزش گردنم هم باعث نشد نگاهم رو ازش بگیرم... Start:1400/09/30 Finished:... (حتماً از روی لیست بخونید داستان رو، ممکنه پارت ها بهم ریخته باشند و پارتی رو جا بندازید.)