LIAM🔥
Истории 12
The Wedding Date [ Persian Translation ] на themaniro
themaniro
  • WpView
    Прочтений 57,356
  • WpVote
    Голосов 10,545
  • WpPart
    Частей 33
• زین توی فروشگاه والمارت کار میکنه. اون دوست پسر نداره و خیلی وقته که به یه قرار نرفته. مامانش همیشه دنبال یه پارتنر برای اونه و حالا هم که برادرش میخواد ازدواج کنه، فشار از طرف اون بیشتر شده. زین میخواد که یک نفر رو پیدا کنه، ولی با درنظر گرفتن اتفاقاتی که در گذشته براش افتاده یکم سخته. اون مجبور میشه با کسی که مامانش انتخاب کرده به یه قرار بره. اون شب یه اتفاقی می افته. اتفاقی که باعث میشه لیام پین رو استخدام کنه تا به عنوان قرار در عروسی برادرش حضور داشته باشه. چیزی که در نهایت، تبدیل به بهترین تصمیمی میشه که تا حالا توی عمرش گرفته. • [ ترجمه فارسی ] [کمپلتد]
-Wandering [z.m] на itslindo_
itslindo_
  • WpView
    Прочтений 45,402
  • WpVote
    Голосов 8,849
  • WpPart
    Частей 56
- "اجبار" فقط وقتی خوبه که باعث شه عاشقت بشم..! [completed]
LOSE YOU TO LOVE ME  на nothingleft_21
nothingleft_21
  • WpView
    Прочтений 373
  • WpVote
    Голосов 71
  • WpPart
    Частей 2
آره لیام ، اسمش رو بزار خودخواهی اسمش رو بزار غرور اسمش رو هر چیزی که میخوای بزار ولی من نیاز داشتم تو رو از دست بدم تا خودمو دوست داشته باشم
+ еще 10
If на kimissleo
kimissleo
  • WpView
    Прочтений 48,711
  • WpVote
    Голосов 8,226
  • WpPart
    Частей 38
Wish I was Zayn just only to have you... کاش فقط زین بودم تا میتونستم تو رو داشته باشم.... [completed]
Here you are  [z.m_l.s] на rayan1998tab
rayan1998tab
  • WpView
    Прочтений 129,290
  • WpVote
    Голосов 16,638
  • WpPart
    Частей 53
محتواي +١٨ داره و لطفا اگه دوست نداريد نخونيد.. هیچوقت نمیتونست چشماشو، اون لحظه که بهش سرزنش تلخی میزد از یاد ببره.. چشمای افسونگری که تهدید کننده و وعده دهنده اونو به بازی گرفته بود... دوگوی سبز جذاب و پر حرارتی، که همه هستی لويى رو تا اونجایی که از فکر بشر عاجزه به سمتش میکشید..
BORN FREE  на mintwriter1
mintwriter1
  • WpView
    Прочтений 15,908
  • WpVote
    Голосов 4,355
  • WpPart
    Частей 49
❌Completed❌ بی هویت راوی قتل هایی خاموش ×تو فکر میکنی چاقو دسته شو نمیبره، اما نمیفهمی که چاقو ماهیتش عوض نمیشه چاقو برنده س میتونه ریز ریزت کنه× اخطار⚠️: [این روایت دارای صحنه های قتل و شکنجه میباشد] #blood #hell #killer #free #action #ziam #murders
~Same Old~ [ZIAM MAYNE][COMPLETED] на ziam_ir
ziam_ir
  • WpView
    Прочтений 183,474
  • WpVote
    Голосов 20,135
  • WpPart
    Частей 62
ليام پين ! تو هيچ وقت نميدونستي شخصيتي رو كه توي داستانت شكل دادي، روزي قراره باهاش زندگي كني!
SYNDROME [ZiamFanfiction] на Nazanin_0
Nazanin_0
  • WpView
    Прочтений 116,677
  • WpVote
    Голосов 19,344
  • WpPart
    Частей 52
COMPLETED Ranking #1 in Fanfiction -حداقلش من همینی ام که هستم، تو کی هستی پشت نقاب هات ؟! +من همون لعنتیم که قرار بود عذابت بدم، ولی نمیدونستم با عذاب دادنت خودمم نابود میشم !
Stranger Love‌[Ziam Fanfiction] на Nazanin_0
Nazanin_0
  • WpView
    Прочтений 123,377
  • WpVote
    Голосов 16,238
  • WpPart
    Частей 39
{completed} -من‌ از همه چیز میترسم، از مردم، از رنگ ها، از دردها، حتی از خودم و هرچیزی که توی گذشته لعنتیم بود! اما چرا از تُ نمی‌ترسم؟! از عشق تُ، از رابطه با تُ، من هر ذره از وجود لعنتیو میخوام؛ پس بیا و منو با روحت ارضا کن! Baby, let me love you Goodbye.
Me,You,Him! (Ziam) на p_k_z_m38
p_k_z_m38
  • WpView
    Прочтений 336,363
  • WpVote
    Голосов 42,093
  • WpPart
    Частей 41
[COMPLETED] *لیام من میترسم... تو عاشق کدومشونی؟ اون پسر پانک عوضی ای که روزا زندگیتو جهنم میکنه؟ یا... اون پسر بچه افسرده ای که شبا به بغلت پناه میاره؟ +اگه بگم جفتشون,فکر میکنی دیوونم...نه؟