[complete]
از تلاش برای برگردوندن پسر، دست برداشته بود.
اون فقط وقتی خودش میخواست، برمیگشت؛ تو خواب ها و رویا ها و آشنا پنداری های در هم شکسته.
مثلا وقتی لویی به سمت محل کارش رانندگی میکرد، یهو چشمش میافتاد به پسری قد بلند با مو های فرفری که کنار خیابان ایستاده. برای لحظه ای نفس گیر، میتونست قسم بخوره که خودِ خودشه.
بعد متوجه میشد که موهای این پسر بیشتر قرمزه تا شکلاتی... و سیگاری روشن کرده.. و تازه تیشرت سکس پیستولز رو هم پوشیده.
هری از سکس پیستولز متنفر بود.
هری...
پشت سرش بود،تا لحظه ای که سرش رو برمیگردوند. کنارش دراز کشیده بود، تا لحظه ای که از خواب بیدار میشد. باعث میشد دیگران خسته کننده تر و بی روح تر به نظر برسن و هیچ کس به اندازه کافی، خوب نباشه.
هری همه چیز رو خراب میکرد.
هری رفته بود.
و لویی از برگردوندنش دست برداشته بود
آزادی سیاه
" بالاتر از سیاهی کجاست لویی؟"
" نمی دونم، شاید همین نقطه که ما ایستادیم "
خلاصه : داستان تو قرن ۲۰ اتفاق می افته، هری مجبور میشه برای کاری بره به یکی از شهر های آلمان و موقتا تو یکی از هتل ها می مونه که از قضا مدیر اون هتل ...
~ sharing - no smut
~slow update
~slow burn & angst
اونا عاشق هم شدن اما باید یاد بگیرن عشق تنها دلیل برای باهم بودن نیست پس باید برای باهم بودنشون دلایل دیگه ای داشته باشن...
Larry Stylinson Fanfiction
start: 94/12/1
اینجا مستطیل سبز پسر! جایی که روی چمن هاش بوسه میکارم و به دروازهاش سجده میکنم.
مقدسه برام چون میدون جنگ منه!
- اما لویی! چرا وسط میدون جنگ قلب تو به جای توپ فرستادی تو دروازهام؟!
- چون تو گل منی ، نه آفساید !
"چشم های غمگینت، گونه های خیست، دست های زخمیت، زانو های خستهات غم های بی پایان و رنج های عمیقت رو میبوسم، اونقدری میبوسم تا زمانی که درمانی برای درد هات باشم."
هری و لویی دعوا میکنن. اون ها تمام مدت دارن با هم بحث میکنن، تا جایی که گاهی دختر ۵ سالشون هم نمیتونه باعث شه تا متوقف بشن. اون ها به طلاق نزدیکن، ولی یه بارداری غیرمنتظره، میتونه چیزی باشه که ازدواجشون رو نجات بده.
Mpreg
مترجم:
Dothewholenails
Eyasmin
Credit: Heartfullofharry
---
#Louis*1*
#wattpad*1*
#louistomlinson*1*
#harryandlouis*1*
#harrybottem*1*
#louistop*1*