چانبک❤️
26 stories
with love, your beakhyun  by aapollo31
aapollo31
  • WpView
    Reads 1,022
  • WpVote
    Votes 105
  • WpPart
    Parts 12
_ می دونی یول، همون لحظه که فهمیدی قلبم ضعیفه، ترسو تو چشمات دیدم. ترس از دست دادن. می ترسیدی به آدمی که هر لحظه امکان داره وجودش توی دنیا از بین بره دل ببندی. تو می ترسیدی یول، ولی باز هم منو رام خودت کردی. بوسه هایی که وقت و بی وقت روی لبام می کاشتی، آغوشت که همیشه به روم باز بود، کلمات بی نهایت رویایی که هربار خطاب بهم می گفتی، یول، برای من همه ی اینها نشانه ی عشق بود. یول، تو بهم گفتی تا ابد شاهزاده خانمت باقی می مونم و آخرش، خودت قلبمو از چنگ اژدهایی که اسیرش کرده نجات می دی. یول، قلب من هنوز اسیره، اما اینبار اسیر چشمهای تو. برگرد یول. برگرد. دوباره هیون صدام بزن. بگو که من بکهیون تو ام، فقط و فقط تو. یول، صدامو میشنوی؟ با عشق بی کران، بکهیون تو
paradox  by aapollo31
aapollo31
  • WpView
    Reads 2,651
  • WpVote
    Votes 408
  • WpPart
    Parts 22
پارک چانیول یه نویسنده ی جادوگر بود. نویسنده ای که از تاریکی دنیا می نوشت. یه روز ویولن سفید رنگی رو روی سنگ فرش خیابون دید. یه ویولن درست همرنگ موهای صاحبش. پارک چانیول به خدایی صاحب ویولن ایمان آورد. به نواختن بی نظیرش، به لبخند عمیقش. ولی هیچوقت نمی دونست که قراره برای همیشه دلتنگ لبخندهای درخشان تر از خورشید اون مرد بشه. حالا پارک چانیول عاشق بیون بکهیونی بود که لبخندش رو گم کرده بود. +تا جایی که یادمه، باید قشنگ ترین ویولن دنیا باشه! چوبش قهوه ای تیره و ماته...همونجوری که مامان دوست داشت. _ می خوام تیرگی شدید چوب رو کنار سفیدی بی نظیر موهات ببینم آپولو...این چیزیه که حتی زیباتره.
Lie by byunmihee
byunmihee
  • WpView
    Reads 14,460
  • WpVote
    Votes 3,197
  • WpPart
    Parts 28
همیشه فکر می‌کردم من مثل یه جزیره‌م که با آب احاطه شده‌، با این تفاوت که دریای اطراف من، آدم‌هایی بودن که دروغ می‌گفتن. مدتی که گذشت فهمیدم در واقع این جزیره است که به خودش دروغ می‌گه، از عمق آب در‌اومده؛ ولی خودش رو خشکی می‌دونه. فقط کافیه تا سطح آب یه مقدار بالا بیاد تا جزیره کاملا غرق شه. چه اشتباهی بدتر از دروغ گفتن به خودت؟ [ChanBaek]
We brought Lucifer To home [Completed] by byunmihee
byunmihee
  • WpView
    Reads 28,444
  • WpVote
    Votes 7,988
  • WpPart
    Parts 29
⁦ • لوسیفر را به خانه آوردیم • ☯ بعد از اون تصادف لعنتی نمی‌خندید ، همسر شادش، بمب انرژی خونه داشت رو به افسردگی می‌رفت پس وقتی دکتر پیت بهش پیشنهاد داد سریع قبولش کرد ☯ یکی از افرادی که در گذشته ازش بازجویی کرده بود با یه لبخند جوکر مانند بهش خیره شده بود و گفته بود: کارآگاه بیون هیچ روح و جنی به ترسناکی یه آدم روانی نیست، اگه روح و جن دیدی وایستا و نگاهش کن چون یه تجربه‌ی جدیده و می‌تونی با توصیف کردنش توی یه کتاب کلی پول به جیب بزنی، اون بهت آسیبی نمی‌زنه اما اگه یه آدم روانی دیدی سریع فرار کن چون تضمینی نیست که زنده بمونی و خاطراتش رو کتاب کنی! •• ☯ Couple •° chanbaek •• •• ☯ gener •° romance°•angst•° Criminal °• smut •• •• ☯ Complete √ •• ••Published In November 29, 20 ☯ محتوی این فیکشن دارای ماوراطبیعیه و اینجور چیزها نیست!
Broken Pieces by LKOAVIE
LKOAVIE
  • WpView
    Reads 25,513
  • WpVote
    Votes 4,487
  • WpPart
    Parts 49
🧡فروپاشیده🧡 *کامل شده* چانیول یه وکیل خشک و مقرراتیه که دفتر خاطرات پسری به دستش میرسه و زندگیش رو زیر و رو میکنه! (اقتباسی از یک رمان دوست داشتنی) ژانر:رومنس،درام،انگست،روانشناسی،اسمات کاپل:چانبک
ColdBreath🍂 [Completed] by MoonAeri9797
MoonAeri9797
  • WpView
    Reads 29,140
  • WpVote
    Votes 7,306
  • WpPart
    Parts 14
نفسِ سرد 🍁 ژانر: رمنس | انگست | فانتزی | ترسناک(مهیج) کاپل: چانبک♡ نویسنده: 🐾ماه‌بانو🐾 🍂🍂🍂 ◇خلاصه‌ای از داستان◇ شش ماهِ جهنمی از ناپدید شدن بکهیون گذشته و چانیولی که یه زمان به بدترین شکل ممکن عشقِ اون پسر با لبخند درخشان و زیباش رو پس زده بود، حالا برای پیدا کردنش کل کشور رو زیر و رو کرده بود. اما بکهیون جوری غیبش زده که انگار از اول هم وجود نداشته...
𑁍᪥Spiraea𑁍᪥ by fujinsasha
fujinsasha
  • WpView
    Reads 129,538
  • WpVote
    Votes 24,813
  • WpPart
    Parts 52
بکهیون علی‌رغم سختی‌ها امگای خوشبختی بود. تو یه محله قدیمی و صمیمی به همراه برادر کوچیک‌ترش زندگی میکرد و توی زندگیش فقط دنبال یک چیز بود، آرامش. منتظر بود آلفایی که از نوجوونی به‌همدیگه علاقه داشتن بهش پیشنهاد بده تا جورچین خوشبختی ناچیزش، کامل بشه. ولی همه‌چیز شروع به دگرگونی کرد و به ویرانی رسید وقتی رفتار نامزدش عجیب شد و سروکله آلفایی با عطر سدار لبنانی تو زندگیش پیدا شد... . . ‌. اسم: اسپیریا᪥𑁍 کاپل‌ها: چانبک، هونهان، چانگمین&تهیانگ ژانر: امگاورس، رومنس، درام، مافیایی (محدودیت سنی +18🔞) نویسنده: #SASHA
 Agreed  by RahaAisha
RahaAisha
  • WpView
    Reads 53,200
  • WpVote
    Votes 12,275
  • WpPart
    Parts 66
همه چیز از نامه‌ی مرموزی که در زیرزمین پیدا کرد شروع شد. نمیدونست در اون عمارت تاریک چه اتفاقاتی انتظارش رو میکشه. شاید برای فهمیدن باید اول حافظه‌اش رو به دست میاورد. ******************* × مشکل شماها چیه؟ میگن باید برای تتو یه طرح با معنی انتخاب کنین. اینا چه معنی‌ایی داره؟ + ماها؟ × تو تنها مشتری عجیبم نیستی پارک. + عجیب‌ترین مشتریت کیه؟ × یکی که ازم میخواست رو زخم‌های بدنش یه مشت اسم رو خالکوبی کنم. درد کشید تا اسم دشمن‌هاش رو روی بدنش بکشه. + عجیب‌ترین اون بود؟ پوزخند زد و گفت: × این عجیبش میکرد که، روی زخم روی قلبش اسم تو رو نوشت. ******************** Couple: Chanbaek, Hunhan, Kaisoo Genre: smut, mystery, mafia, angst, action
Revenge [ S1 Completed ] by RahaAisha
RahaAisha
  • WpView
    Reads 88,671
  • WpVote
    Votes 16,540
  • WpPart
    Parts 46
احساس گناهی که بخاطرش راضی به ازدواج با اون مرد شده بود، باعث میشد زندگیش بطور کامل عوض بشه. راضی شد کنار کسی زندگی کنه که تمام فکرش رو انتقام و نفرت پر کرده بود. چی میشه وقتی یکی از بهترین دوست‌هات، همسرت میشه و قسم میخوره نابودت کنه؟ چی میشه وقتی مرگ آرزوهات رو به چشم میبینی و حتی برای اعتراض هم صدات در نمیاد؟ چی میشه وقتی حتی خودت هم، خودت رو لایق اون مجازات‌ها میدونی؟ ********************* _ چطور؟ وقتی برگردی دیگه دیوونه نیستم؟ + وقتی برگردم... دیگه من دیوونه نیستم. اینطوری شاید بتونیم راحت‌تر زندگی کنیم. _ زندگی کنیم؟ با خنده‌ی هیستریکی پرسید. _ زندگی نه یول... میتونیم باهم بمیریم. + با هم نه بک... تو بمون و من به جای هردومون، میمیرم. ******************** کاپل: چانبک، هونهان ژانر: رومنس، درام، روانشناسی، انگست تایم‌های آپ: یکشنبه و چهارشنبه
The tormentor[Completed] by sabaajp
sabaajp
  • WpView
    Reads 193,421
  • WpVote
    Votes 31,114
  • WpPart
    Parts 70
شکنجه گر ژانر: عاشقانه، رمنس، معمایی، مافیایی، انگست، اسمات🔞 کاپلها: چانبک، هونهان، ویکوک ******************* بک سفید و چان سیاه بک شاد و چان خنثی بک عاشق و چان سرد بک ظریف و چان قوی بک خیلی تلاش کرد لبخند رو به لبهای چانیول بداخلاقش برگردونه ولی نمیدونست بهای همچین کاری این میشه که لبخند برای همیشه از روی لبهای خودش پاک شه ************************* برشی از داستان: بکهیون تلخندی زد و روی برگه ای که جلوش بود نوشت: من زیاد میخندیدم...شاد بودم... یه آدم سرشار از شور زندگی با آرزوهای زیاد... دروغ نیست اگه بگم چانیول رو از همه ی دنیا بیشتر دوست داشتم و فکر میکردم میتونه دربرابر تمام دنیا ازم محافظت کنه. ولی اون پسر به مرور زمان تغییر کرد...بدجنس شد و اذیتم کرد.عاشقم بود یا نه رو نمیدونم اما میدونم که الان ازم متنفره... قبلا عاشق صدام بود و هرکاری میکرد که صدای خندم رو بشنوه و ازم میخواست براش حرف بزنم اما بعد از اینکه صدای داد و التماسهامو وقتی زیردست و پاش کتک میخوردمو شنید و خوشش نیومد دهنمو بست و بارها سرم داد زد تا صدامو ببرم و ساکت شم و من هم...ساکت شدم...برای همیشه... ********************* 🌸 𝕨𝕣𝕚𝕥𝕖𝕣'𝕤 𝕔𝕙𝕒𝕟𝕟𝕖𝕝 :@𝚜𝚊𝚋𝚜𝚊𝚋_𝚒𝚗𝚏𝚎𝚛𝚗𝚊𝚕🌸