Nanay_H's Reading List
27 قصة
Dusk Till Dawn |Z.S| بقلم stayoutofmyway
stayoutofmyway
  • WpView
    مقروء 5,533
  • WpVote
    صوت 459
  • WpPart
    فصول 10
اگه کسیو دوست داری باید بهش اعتراف کنی نابود شدنش توروهم نابود میکنه
cruel»Zarry (persian translation) بقلم susugn
susugn
  • WpView
    مقروء 2,003
  • WpVote
    صوت 203
  • WpPart
    فصول 4
زین ، موهای قهوه ای فرشو تو مشتش میگیره سرشو به عقب هل میده و موهاشو با اسلحه مشکی عقب میده "نقشه یکی اینجا نتیجه برعکس نداد؟"اروم میخنده "فک کنم داد عزیزم" "زین میتونم توضیح بدم لطفا بهم گوش کن" "توضیح؟"زین اسلحرو تو دهن هری برد "مامان بابات بهت یاد ندادن بادهن پر حرف نزنی؟البته که نه،اونا مشغول یاد دادن چیزای دیگه بودن مثل بازی کردن با احساسات دیگران؟" موهاشو بیشتر کشید با پلک زدن اشک توچشمای هری جمع شد. این ادم کی بود؟اون ادمی که دوسش داشت کجا بود؟ برای چند ثانیه زین احساس گناه کرد.اسلحرو از تو دهن کسی که دوسش داشت دراورد.چطور همچین ادم شیرینی میتونه انقد شیطان باشه؟انقد ظالم؟ "من از تفنگ نمیترسم اگه میخوای بهم شلیک کن،من لایقشم ولی لطفا هیچ وقت به عشقم نسبت بهت شک‌ نکن" "اوه فاک به این کصشر شیرین،استایلز"
+3 أكثر
Can i keep you? [Zarry] Persian Translation بقلم YektaMalik
YektaMalik
  • WpView
    مقروء 5,153
  • WpVote
    صوت 1,109
  • WpPart
    فصول 23
[Book 1] *کامل شده هری هرگز فکر نمی کرد که تنها با یک نگاه عاشق کسی بشه. دقیقاً عشق در نگاه اول...ممکنه پوچ و دیوانه به نظر برسه، اما این بار در دریای عشق غرق میشه، برای یه پسر! • Persian translation • Best ranking : #1 - zarrystylik #3 - zarry
Lotus بقلم moons_heart
moons_heart
  • WpView
    مقروء 4,002
  • WpVote
    صوت 756
  • WpPart
    فصول 12
گل نیلوفر نماد مذهب است؛ میپرستمت! نماد زیبایی و پاکی است؛ زیباروی معصوم من. نماد عشق است؛ نماد آن بوسه‌ای که روی لب‌هایم کاشتی...
+13 أكثر
About My Heart [Zarry] بقلم Elwstylik
Elwstylik
  • WpView
    مقروء 8,191
  • WpVote
    صوت 1,106
  • WpPart
    فصول 13
+برام مهم نیست چی کار کردی زین.برام فرقی نداره. چون تو نه میخوای و نه میتونی به من آسیب بزنی.باشه؟ ولی میتونی بهم ارامش بدی. میتونی خوشحالم کنی. میتونی یادم بیاری مفهومِ شادی و زندگی کردن چی بودن. اگر خودت نمیخوای من دیگه اصراری ندارم ولی اگر بخاطر من بری هیچ وقت نمیبخشمت. چون تو بخاطر ترسِ خودت رفتی نه من. اگر واسه من میخوای کاری بکنی...بمون. -میمونم هزا کوچولوم ~زری استایلیک~
kraken   《 By: Sarah.Styles ~  [ Z.S ] 》 بقلم Sarah_ZJM
Sarah_ZJM
  • WpView
    مقروء 11,217
  • WpVote
    صوت 1,838
  • WpPart
    فصول 37
کراکِن! اصلا کراکن چی بود؟ یه وسیله؟ یه شخص؟ نمیدونم، هرچی که بود زندگیمو تغییر داد، خاطرات خوب و بدی و برام رغم زد و از همه‌مهم تر هم اونو بهم رسوند هم از من گرفتش!
when our eyes met[Zarry] بقلم LiaStyles6
LiaStyles6
  • WpView
    مقروء 22,304
  • WpVote
    صوت 170
  • WpPart
    فصول 1
نور من اولین باری که گرمای خورشید چشمات قلبمو گرم کرد رو هرگز فراموش نمی‌کنم... تمام اون لحظه رو با جزئیات به خاطر دارم.. تنها لحظه‌ی عمرم که میخواستم تا ابدیت طول بکشه کلی راز توی چشمات هست مثل یک کتاب مرموز که دوست دارم با صدای تو برام خونده بشه کتاب مورد علاقه‌ام... تو شدی بزرگترین شهامت زندگی من. عشق ساده‌ای که قلبم به تو داشت، پیچیده ترین اتفاقی بود که مغزم باهاش رو به رو شده بود. چه پارادوکس بی‌رحمی... پستی بلندی؟ داستان‌ عشق‌های بی‌نظیری که تا الان نوشته شده همه تصدیق میکنن که عشق سخت و پر دردسر... ولی سختی کشیدن برای تو می‌ارزید. اینطور نیست؟! زمان ثابت می‌کنه همه چیز رو. گذشته، عشق مارو پیچیده تر کرد. گذشته‌ای که طناب شده بود دور گردنت. رها شدنت ازش راحت تر می‌شد اگه آخرین راه، اولین راهی نبود که انتخاب کرده بودی... انتقام.. کهربای چشمات به قرمزی می‌زد وقتی بهش فکر می‌کردی... ژانر:عاشقانه،طنز
mind of mine [zarry] بقلم ellannosaurus
ellannosaurus
  • WpView
    مقروء 8,730
  • WpVote
    صوت 1,460
  • WpPart
    فصول 13
+ اولین باری که اینجارو دیدم انقدر محوش شده بودم که تا مدت ها هر روز به عشق دیدنه این منظره ساعت ها قبل از غروب اینجا منتظر میشستم...به نظرم قشنگ ترین چیزیه که دیدم... از دیدنه اون صحنه سیر نمیشدم.بالاخره بعد از چند دقیقه که دیگه هوا تاریک شده بود و خورشید کامل غروب کرده بود،برگشتم سمتش... - ولی من چیزه زیبا تری هم دیدم با تعجب نگاهم کرد.به چشماش نگاه میکردم و سعی میکردم رنگشو تو اون تاریکی به یاد بیارم... + چی؟!چه چیزی میتونه قشنگ تر از این باشه؟! چند لحظه سکوت کردم... - این صحنه زیبا ترین چیزی نیست که دیدم،چون از بین میره...چون فقط چند دقیقه توی روز میتونی داشته باشیش...چون شیش ماهه سال،این صحنه رو به خاطر بارون یا برف و ابر از دست میدی.....پس این زیبا ترین نیست...ولی چشمای تو زیبا ترین ترکیبه رنگیه که من تا حالا دیدم...رگه های سبز یشمی ای که از بین یاقوته چشمات رد شده....همراهه اون رگه های سبز-ابی ای که دور تا دوره مردمکتو احاطه کردن.........اینا زیبا ترین چیزایین که من دیدم هری.... ******* وقتی بیدار شی و خودتو تو بدن کس دیگه پیدا کنی چیکار میکنی؟ مطمئنا یه دلیل خاص داره،نه؟ وگرنه چرا باید روحت با روح کس دیگه جا به جا بشه؟! ولی اون دلیل چیه؟؟؟ zarry stylik au Book 4 [ completed ]
𝕲𝖔𝖑𝖉𝖊𝖓 𝕮𝖆𝖗𝖉𝖎𝖌𝖆𝖓 ᶻ.ˢ بقلم ela_stylik25
ela_stylik25
  • WpView
    مقروء 53,608
  • WpVote
    صوت 8,533
  • WpPart
    فصول 30
عزیزم منو تو متعلق به ستاره‌هاییم،چون ستاره‌ها تا ابد کنار هم زنده می‌مونن و من میخواهم تمام بی‌نهایت‌هامو صرف تو کنم‌. a rainy journey from the autumn.. 𝐆𝐎𝐋𝐃𝐄𝐍 𝐂𝐀𝐑𝐃𝐈𝐆𝐀𝐍 25 April 2021