بدجور عاشقشونم❤️❤️❤️❤️
60 stories
𝗛𝗶𝗿𝗮𝗲𝘁𝗵ᵛᵏ ᴬᵁ by vk_dusk
vk_dusk
  • WpView
    Reads 77,361
  • WpVote
    Votes 8,447
  • WpPart
    Parts 18
• خـلاصـه: جئون جونگ‌کوک، پسری با عطر بلوبری که در کنج تنهایی‌هاش، غم رو در آغوش گرفته بود. زمان زیادی از دلباخته شدنش می‌گذشت؛ اما کیلومترها فاصله از کسی که عاشقش بود، قلب دلتنگش رو آزار می‌داد. زمزمه‌های "فراموشش کن" از هر طرف توی سرش اکو می‌شد؛ اما واقعاً اجازه می‌داد رویای آبیش رنگ ببازه و دلیل تپش‌های قلبش به دست فراموشی سپرده بشه؟! • بـرشی از داسـتان: - تو؛ نور دور چشم منی. ضربان قلب بیمار منی. اکسیژن فراری از رگ‌های منی. تو؛ تمام وجود منی جونگ‌کوک. ✗ اتمام یافته ✗ 𝗡𝗮𝗺𝗲: Hiraeth ✗ 𝗖𝗼𝘂𝗽𝗹𝗲: Vkook ✗ 𝗚𝗲𝗻𝗿𝗲: Romance, Angst ✗ 𝗪𝗿𝗶𝘁𝗲𝗿: Silvana
ᥣᥱ𝗍𝗍ᥙᥴᥱ𓆏ᵛᵏᵒᵒᵏ by AfraBehfar
AfraBehfar
  • WpView
    Reads 78,082
  • WpVote
    Votes 16,684
  • WpPart
    Parts 21
کیم تهیونگ دیگه اون بچه دماغوی قدیم نیست ولی متاسفانه جئون جونگکوک هنوز هم فکر میکرد میتونه اون موجود نی‌نی و کیوت رو توی وجود تهیونگ پیدا کنه🍀 ژانر: طنز🥬عاشقانه✨️خونوادگی🧃روزمره🥢پایان خوش🍌 کاپل: ویکوک 开始:1403/11/07 结束:还没有
شاهزاده ی کوچک من♡ by ll_yizhan_ll
ll_yizhan_ll
  • WpView
    Reads 1,932
  • WpVote
    Votes 388
  • WpPart
    Parts 17
شاهزاده ی کوچک من :) نویسنده :ترانه ژانر:عاشقانه ،اسمات... _یی... بو... چشمان شاهزاده ی فرانسه از اشک های جمع شده در پشت پلکانش میدرخشید، قلبش مملو از درد شده و روحش را آزار میداد، ترسیده بود. از دست دادن جان، او را میترساند. نبودن جان، آشنایی با احساسات جدیدی چون غم، فراق، دلتنگی، او را میترساند. "پایان یافته"
Church Bells Fall ^ Completed by IreneAO_O
IreneAO_O
  • WpView
    Reads 49,122
  • WpVote
    Votes 13,965
  • WpPart
    Parts 59
«تویی که میگفتی دنیا رو بهم میدی، میشه پس بگیریش و برگردی؟» _______ یه شمع روشن کردم و با خودم گفتم "وقتی شمع ذوب بشه، دیگه بهش فکر نمیکنم" اما پنجره باز شد و شمع خاموش شد. گمشده ی من، حالا که دنیا نمیخواد فراموشت کنم. بالاخره یک روز... تمام شمعای دنیا رو خاموش میکنی، و برمیگردی؟ _______ «این داستان منه، داستان عاشقانه ی پزشک ضد دین و کشیش متعصب در تاریکترین روزهای تاریخ کلیسا...میشه تو روزایی که عشق دوتا مرد نتیجه ای به جز چوبه ی دار نداره، پا روی تمام تفاوتامون بزاریم و عاشق بمونیم؟» Church Bells Fall By Irene Genner : Historical , Angst, Classic Channel @Pny_Fiction
𝐀𝐦𝐞𝐭𝐡𝐲𝐬𝐭ᴷᵒᵒᵏᵛ by OfManySouls
OfManySouls
  • WpView
    Reads 237,397
  • WpVote
    Votes 16,014
  • WpPart
    Parts 45
بذارین اینجوری بگم بهتون... می‌خوام با کسی آشنا شم که وقتی باهاش نبودم، نفسم بگیره و دلم طاقت نیاره. یکی که روحمو بشکافه... که هر اتم از بدنش برام عزیز باشه. کسی که وقتی بهش رسیدم و طعمِ بودن باهاشو چشیدم، تازه متوجه شم که چقدر تا اون لحظه تشنه بودم... کسی که با دیدنش قلبم یک‌ در میون بزنه... حتی بعضاً نزنه! کسی که بودن باهاش اونقدر هیجان‌انگیز باشه که وقتی برگشتم و به گذشته‌م نگاه انداختم، هیچ پشیمونی‌ای نداشته باشم و به خودم بابت اون زندگی آفرین بگم... اینجوریه که می‌چسبه بهم پدر! کاپل‌ها: کوکوی، نامجین، سوپمین ژانر: امگاورس، رمنس، اسمات
in the arms of happiness by eliiran
eliiran
  • WpView
    Reads 1,273
  • WpVote
    Votes 141
  • WpPart
    Parts 5
وضعیت:درحال اپ... کاپل:وانگشیان ژانر:فانتزی،ووشیا،آمپرگ،عاشقانه تاپ:لان وانگجی مقدمه: ناول و انیمه مودائوزوشی یا بهتره بگم بیشتر از اون سریال آنتیمد داستانی بود که منو غرق در کارکترا و احساسات زیبایی ک به هم داشتن کرد حتی پایان قشنگ و تا حدودی قابل قبولی هم داشت و شاید بشه گف همین پایان برامون کفایت میکرد منتها به عنوان کسی ک مودائوزوشی رو بخشی از زندگیش میدونست و در طول ناول و فیلم با تک تک کارکترا زندگی کرد این پایان عمرا کفایت کنه و ابدا برام رضایت بخش نیس،پس دوس دارم ببینم پایانی ک مد نظر منه چقدر میتونه جذاب و دوس داشتنی باشه،در نتیجه میخام دست به قلم بشم و چیزایی ک دوس داشتم بهترین پایان و برای سریال و ناول رقم بزنه بنویسم تقریبا قصد دارم ترکیبی از سریال و ناول رو به قلم بیارم چون خیلی جاها از ناول اگ سریال رو نمیدیدم نمیتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم و حتی بالعکسش هم صدق میکنه. امیدوارم هم خودم هم دوستان عزیزم خوشمون بیاد... 😉
 Lily of the valley: Muguet (COMPLETED) by CynthiaPaul2002
CynthiaPaul2002
  • WpView
    Reads 143,871
  • WpVote
    Votes 25,027
  • WpPart
    Parts 17
بکهیون یه پزشک جامعه ستیز و منزویه که با توانایی ماوراطبیعیش میتونه تعداد روزهای باقی مونده از عمر آدمارو به شکل یه عدد بالای سرشون ببینه. اون ازدواج کرده، یه دختربچه داره و درظاهر کلی موفقه اما تو تمام دنیای تیره و تاریکش، فقط یکنفر هیچ عددی بالای سرش نداره و به بکهیون نمیگه چه موقع قراره بمیره. اون شخص کسی نیست جز همسر سابقش، پلیس جذابی به اسم پارک چانیول. 𖤐⃟🌱Fɪᴄ: Lɪʟʏ ᴏғ ᴛʜᴇ ᴠᴀʟᴇʏ: Mᴜɢᴜᴇᴛ 𖤐⃟🌱Gᴇɴʀᴇ: Cʀɪᴍɪɴᴀʟ, Rᴏᴍᴀɴᴄᴇ, Aɴɢsᴛ, Sᴜʀʀᴇᴀʟ 𖤐⃟🌱Cᴏᴜᴘʟᴇ: CʜᴀɴBᴀᴇᴋ موگه یه فیکشن کوتاه و نمادینه.
𝑹𝒐𝒔𝒆𝒔 by csyncc
csyncc
  • WpView
    Reads 42,952
  • WpVote
    Votes 8,351
  • WpPart
    Parts 32
' 𝑯𝒊𝒔𝒕𝒐𝒓𝒊𝒄𝒂𝒍, 𝒓𝒐𝒎𝒂𝒏𝒄𝒆, 𝒐𝒎𝒆𝒈𝒂𝒗𝒆𝒓𝒔𝒆' ' 𝒄𝒉𝒂𝒏𝒃𝒂𝒆𝒌' یه دیدار ساده بود؛ گل های رزی که هر بار از زیر شنل بلندش بیرون کشیده میشد... و قلبی که هر بار تند تر میتپید. ᴥ︎︎︎ - من همون شاهزاده ی نفرین شدم. - اما نفرین به زیبایی!
ABOYAMI by csyncc
csyncc
  • WpView
    Reads 133,674
  • WpVote
    Votes 19,034
  • WpPart
    Parts 37
𝐴𝑏𝑜𝑦𝑎𝑚𝑖⋆آبویامی ⋆ 𝑐ℎ𝑎𝑛𝑏𝑎𝑒𝑘 𝑟𝑜𝑚𝑎𝑛𝑐𝑒, 𝑠𝑙𝑖𝑐𝑒 𝑜𝑓 𝑙𝑖𝑓𝑒, 𝑠𝑚𝑢𝑡 𝑤𝑟𝑖𝑡𝑒𝑟: 𝑐𝑐 ⋆ به خوشبختی ای که بعد از یک موقعیت سخت به وجود می آد می‌گن؛ آبویامی. آبویامی یه داستان از غم هاییه که در حال رفتنن... خلبان پارک چانیول یه مرد تنها و دقیقه که زندگیش روی توی کار خلاصه کرده تا خودش رو از بند مشکلاتی که دنبالش میکنن رها کنه... بیون بکهیون، معمار موفقی که هنوز هم گاهی رد غم های قدیمی رو احساس میکنه... یه دیدار اتفاقی و بعد دو آدم که دیگه نمیخواستن کس دیگه ای رو از دست بدن تا جزوی از خوشبختی هم باشن.