elahemayne's Reading List
37 stories
Part of he[Z.M] by Spzolfax
Spzolfax
  • WpView
    Reads 31,007
  • WpVote
    Votes 5,328
  • WpPart
    Parts 54
زین نفس عمیقی کشید و دستش رو تو جیب کتش فرو برد. -دیگه نمی‌خوامت؛ خسته کننده شدی! با نیشخند غلیظی گفت و نفهمید لحن سردش باعث یخ بستن قلب اون شد. اون هم نمی‌خواست اما.. مجبور بود! لیام به سمتش دوید و محکم بازوی اون رو بین ناخن‌هاش گرفت. -تو بهم.. تو بهم قول داده بودی زی تند تند پلک می‌زد تا از ریزش اشک‌هاش جلوگیری کنه اما موفق نشد و اولین قطره‌ی اشک زمانی از چشم‌هاش پایین افتاد که زین با بی‌رحمی بازوش رو از دست اون بیرون کشید. -قولی در کار نبود؛ همه‌ش بازی بود. با عصبانیت غرید و روش رو از اون برگردوند. -برو سراغ زندگیت! گفت و با اخم راه اومده رو برگشت و این لیام بود که با اشک به جای خالی اون چشم دوخت و به صدای بلند اون تو ذهنش گوش سپرد -فراموش نکن احساس من به تو واقعی ترین چیز تو این بازیه! از نظر تو شکست چیه؟! از دست دادنِ کسی؟! زمین خوردن تو راه موفقیت؟! نمیدونم.. اما از نظرِ اون.. شکست تنها و تنها رفتنش بود.. همین! رفتنی که اتفاق افتاد نه تنها قلبِ اون رو.. بلکه قلب هر دوی اون ها رو اسیر خودش کرد و حالا.. اینجا.. دقیقا کنارِ میدانِ ساعت.. دیگه چشم های اون پسر نمیخندید و این.. عمق فاجعه بود! فاجعه ای که ناخواسته رخ داده بود و اون رو کشته بود.. اما باید پا پس می‌کشید؟ Start: 5 January 2020
NO LIMIT •|ziam|• COMPLETED by mayda_fanfic
mayda_fanfic
  • WpView
    Reads 703,025
  • WpVote
    Votes 94,447
  • WpPart
    Parts 122
Highest ranking : #1 in fanfiction For more than four continuous months -داری محدودم میکنی! +نه... فقط دارم عاشقت میکنم. -نمیخوامش! +دست تو نیست... دست هیچکس نیست.
Public Enemy by fable_army
fable_army
  • WpView
    Reads 8,074
  • WpVote
    Votes 2,006
  • WpPart
    Parts 20
[COMPLETED] «پس باید بکشمش.» «همین طوره، ماشین کشتار زیبای من!» 🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺 ≈دشمن ملت≈ 〽شیپ: لری/ لویی تاپ 〽وضعیت آپ: در حال آپ 〽ژانر: جاسوسی، هیجان انگیز، اکشن 〽نویسنده: melorin_stylinson 🆔Instagram: jentle_.girl 〽اقتباسی آزاد از فیلم Anna به کارگردانی لوک بسون دیگر آثار: فن‌فیکشن‌های بادیگارد (مولتی فندوم) امشب اشکی می‌ریزد (لری) ارباب جوان (لری) چشم‌هایش(لری) دروغگوی خوب (هیدلسورث) خلاصه: ترسناکه که یه مدل همون قدر که می‌تونه زیبا باشه، می‌تونه یه آدمکش حرفه‌ای هم باشه. به نظرتون کسی که از تمام پتانسیلش استفاده می‌کنه چطور آدمیه؟
Can You Hold Me? by SAMAHUN7
SAMAHUN7
  • WpView
    Reads 9,419
  • WpVote
    Votes 1,407
  • WpPart
    Parts 13
🔱 مینی فیکشن : میتونی بغلم کنی ؟! ⚜ کاپل : کریسهان ⚜ ژانر : انگست ، خشن ، اسمات +18 🔆 خلاصه : ادمای کثیفی که تموم طمعشون تو هوس و نابود کردن زندگی بقیه برای جاه طلبی‌های خودشون میزارن سزاشوم همچین چیزیه لوهان توی تموم این روزها.. ثانیه به ثانیه اشو میدونست که قرار نیست هیچ اتفاق خوبی برای سویانگ و برادرش بیفته. اون به این اصل که از هر دست بدی و از هر دست پس میگیری و ماه پشت ابر نمیمونه اعتقاد داشت!
for you, that aren't here by larrymayne9194
larrymayne9194
  • WpView
    Reads 7,728
  • WpVote
    Votes 1,477
  • WpPart
    Parts 27
داستان ما؛ يه داستان عاشقانه با يه پايان واقعي بود، يادت مياد؟
Monster [l.s_z.m] by rayan1998tab
rayan1998tab
  • WpView
    Reads 34,451
  • WpVote
    Votes 5,456
  • WpPart
    Parts 21
با تمام توانش ميدويد. هواي سرد رو با صدا داخل شش هاش پمپ ميكردو باعث ميشد گلوش به شدت بسوزه. سكوت شب باعث شده بود صداي جز صداي پاها و نفس هاش نشنوه. نميدونست چه مدته دويده، پاهاش ديگه جوني نداشت و بدنش در حال پاشيدن بود. صداي قلبش رو تو سرش به وضوح ميشنيد، هر لحظه ممكن بود قلب ترسيدش سينه شو بشكافه و بيرون بپره. تو تاريكي پاش به چيزي گير كرد و بدن كوچيكش رو زمين پخش شد. دستش رو زانوي دردناكش گذاشت تاشايد يكم قابل تحمل بشه. صداي نفسهاش تنهاي صداي پيچيده تو زوزه باد سردي بود كه ميوزيد
SIR by loulouTomlinson91
loulouTomlinson91
  • WpView
    Reads 58,898
  • WpVote
    Votes 8,090
  • WpPart
    Parts 17
❌COMPLETE❌ LOUIS TOP👑 ژانر : مافیایی_رومنس (جنسی) هری یه جوون عادی بود قبل اینکه سر از یه گروه مافیا دربیاره لرری استایلینسون
The Man  by loulouTomlinson91
loulouTomlinson91
  • WpView
    Reads 13,159
  • WpVote
    Votes 3,437
  • WpPart
    Parts 20
❌COMPLET❌ #ژانر : معمایی_رومنس #larry اون مرد تو خونه ی رو به رویی ما زندگی میکنه
Stranger - L.S by wrongaa
wrongaa
  • WpView
    Reads 8,410
  • WpVote
    Votes 1,404
  • WpPart
    Parts 13
لویی چشمهاش رو باز می‌کنه و می‌فهمه توی شهر خودش ، هیچ کس رو‌ نمی‌شناسه در حالی همه اونو می‌شناسند؛ اما نه به اسم‌ خودش. « همیشه مي گن از غریبه ها دور بمون. نمي گن اگر خودت یه غریبه بودي باید چیکار کني. » LARRY STYLINSON FANFICTON copyright © 2019 Yeg 7.16.19