با دست های لرزان به بازو هایت چنگ بزن و خودت را در اغوش بگیر.
به صدای غم انگیز موسیقی مورد علاقت گوش بده و ارام اشک بریز.
در این دنیای خاکستری تنها بنفش کبود تو ترکت کرده و حالا رنگی در بین هاله های تیره وجود ندارد.
ناخن هایت را در پوستت فرو کن تا حداقل رنگ سرخ خون، دنیایت را از یکنواختی دربیاورد.
نوشیدنیه سرد و تگریت را بنوش رو از درصد الکلش لذت ببر.
کمی دود و بعد قرص ارامش بخش و ارامش...
به همین سادگی.
《تو پسر سپیدهدم هستی.نیمه آدمیزاد و نیمه اژدها.کسی که خدایان کهن و بر حق رو از زندانشون آزاد میکنه و نژاد آدمیزاد رو به خفتی که لایقشه میرسونه.》
زین به عنوان پیشکار ملکه وارد دربار میشه.جایی که لرد لیام پین،عموی پادشاه، از خیره شدن بهش ابایی نداره و اتفاقات شومی در شرف وقوعه.زین رازی داره که نباید فاش بشه؛رازی که اونو از بقیه آدمیزادها جدا میکنه.
هرکسی دنیا رو جوری میبینه که خودش دلش میخواد؛ دنیای ینفر سیاه، دنیای یکی بنفش
و هر آدمی، زندگی رو یچیز میبینه؛ اما اون پسر زندگی رو توی کوچکترین چیزها پیدا میکرد.
چیزهای کوچیکی مثله سطل رنگ ابیش و بوسه های اون مرد
Ziam short story