+تو کی هستی؟در مورد من چی میدونی؟
-خیلی نزدیکتم..نزدیکتر از چیزی که فکرشو بکنی.خیلی زود به همه اعتماد نکن بیب همه که مثل من نیستن
+منظورت چیه؟
-نباید تو کارام دخالت میکردی اونوقت منم کاری بهت نداشتم ولی دیگه راه فراری نداری....
Genre:Angst/Criminal/Romance/Action
Couple:jungkook×Yunji
Writer:jeondeeper
پسر مخفی آقای پارک(فصل 1)
(Complete)
داستان دختر و پسری:چانیول و ایسول
ژانر:عاشقانه،زندگی روزمره
نویسنده: Ahgase Momochii
مترجم:Tania kh
مقدمه:
اسم من بیون ایسوله.یه مادر مجرد که پسرش بیون جونگسو رو با کمک خانواده و دوستانش بزرگ میکنه.پسر من پدرش پارک چانیوله،سوپر استار معروف کره ای.نخواستم فامیلی پسرم پارک باشه چون نمیخواستم رویای چانیول رو خراب کنم.دوست داشتم اون به آرزوش برسه،نمیخواستم براش مشکل درست کنم.
من مدیر و صاحب یه رستوران ایتالیایی توی کره ام که پدرم اون رو بهم داده.هر زمان کار میکنم بهترین دوستانم کیونگسو و لوهان حواسشون به جونگسو هست.یه برادر بزرگتر هم دارم اما سرش خیلی شلوغه.
بیون جونگسو پسر پارک چانیوله ولی نمیشه به این عنوان شناخته بشه چون همه چی رو خراب میکنه پس اون فقط پسر مخفی آقای پارکه.
• توضیحات داستان:
❞ من برات خطرناکم. میتونم تو رو با این عشق خفه کنم. میتونم تمام وجودت رو به اسارت خودم دربیارم و یا حتی بدتر... میتونم کاری کنم که نتونی حتی یک لحظه بدون من زندگی کنی...❝
سریر مقدس. داستانی دربارهی انتقامهای خونین، قلبهای آتشین و بوسههای زهرآگین.
شاهزاده نامجون به خاطر ماهیت بی ارزشش به عنوان یک بتا از خاندان سلطنتی کاملور طرد شده است. حالا سالهاست که دور از برادران آلفا و مادر پلیدش زندگی میکند. اما طولی نمیکشد که پای شاهزاده دوباره به دربار باز میشود. سانیا، ملکهی زیبا ولی نادان کاملور نقشهی حمله به کاریستینیا در سر دارد و ناگریز، شاهزادهی طرد شده را به عنوان فرماندهی ارتشش بر میگزیند.
حالا، او در اسارت دروغهاست و زمانی که با شاهدختی از کاریستینیا ملاقات میکند، همه چیز بدتر و حصار دروغها هر لحظه تنگتر میشود...
- سریر مقدس فصل اول [پایان یافته]
نام رمان: you are mine
" معادل فارسیش میشه، تو مال منی "
ژانر:عاشقانه، پرستاری
شخصیت های اصلی:ا/ت ،جونگکوک
شخصیت های فرعی: جین، تهیونگ، هوسوک، نامجون، جیمین، یونگی
خلاصه:سرگرد جئون طی تصادف توی ماموریتی به عصب های پاش آسیب میرسه و از کمر به پایین سرگرد توی بی حسی فرو میره، مادرش برای پرستاری از پسرش کوک پرستاری رو براش استخدام میکنه و...
" دقت داشته باشید ارباب بردهای یا خدمتکاری نیست فقط ا/ت پرستار جونگکوک میشه "
آروم از سر جام بلند شدم و به سمت در رفتم . آروم بازش کردم ، هیچکس نبود ، با قدم ها نوک انگشتی آروم آروم به سمت حیاط رفتم . بادیگارد ها اونطرف بودن و از فرصت استفاده کردم و دویدم ؛ ولی متوجه من شدن ، سرعتم رو بیشتر کردم ولی از بس ترسیدم که پام پیچ خورد و افتادم زمین ؛ منو گرفتن باز بردن تو ولی اینبار به یه اتاق دیگه بردن و نشوندن رو صندلی
جلوم یه میز و صندلی بزرگ بود ؛ انگار اینجا اتاق کار هس و صدای آشنایی شروع کرد به صحبت کردن ...
شیپ ها :
تهیونگ و جنی
جونگکوک و لیسا
جیمین و رز
چانیول و آیرین
جانگکوک لطفاً! دختر وقتی اون چاقو رو روی گلوش کشید گفت
اون برای همیشه دختر و ساکت کرد....اون زیر زمین و با لبخند و دستای خونیش ترک کرد..
ژانر: اسمات،خشن، crime،دخترپسری
"اما..اخه...چرا نمیتونن مارو مثل خودشون ببینن..ما حق عاشق شدن نداریم؟ چرا انقد اذیت میکنن مگه خودشون عاشق نمیشن مگه ما ادم نیستیم؟"
"خاصیت مشهوریت همینه!"
"اما من نمیخوام از دستش بدم...خواهش میکنم...بزارین واسه بار اخر بغلش کنم"
"بحث چیزی که تو میخوای نیست...بعضی موقع ها باید کاراییو انجام بدی که نمیخوای...اما به نفع همس."
های گایز
داستان نوشته ی خودمه و کپی یا ترجمه نیست
کاپل اصلی : تهیونگ بیتیاس و جنی بلکپینک
بچه ها اول داستان بگم من هیچگونه شیپی نمیکنم و هیچگونه شیپ کردن تعصبی نمیپذیرم.
قصدم آزار و اذیت به ایدل هام نیست♡
سعی میکنم هر روز یه پارت اپ کنم به شرطی که حمایت بشه
دوستون دارم♡
وقتی گذشته هنوز دست از تو نکشیده، چطور میتوانی آیندهات را انتخاب کنی؟
جنی فکر میکرد قلبش برای همیشه متعلق به یونگی است؛ پسری که تمام خاطراتش را با او ساخته بود. اما یک اتفاق، مسیر زندگیاش را تغییر میدهد و او را وارد رابطهای میکند که هرگز انتظارش را نداشت...
تهیونگ؛ مردی با رازهایی پنهان، زخمی از گذشته و عشقی که آرامآرام جنی را درگیر خودش میکند.
در میان جنگ، دشمنیها و انتخابهایی که میتوانند زندگی چند نفر را نابود کنند، جنی باید بین خاطراتی که رهایش نمیکنند و عشقی که هر روز عمیقتر میشود، تصمیم بگیرد.
اما وقتی حقیقتها یکییکی آشکار شوند، آیا قلبش میتواند راه درست را پیدا کند؟
گاهی سختترین انتخاب، انتخاب بین عشق قدیمی و عشق واقعی است...