خوندم(1)
112 stories
𝑻𝒉𝒆 𝑴𝒊𝒔𝒕𝒓𝒆𝒔𝒔 by LesyeuxdeMilly
LesyeuxdeMilly
  • WpView
    Reads 19,304
  • WpVote
    Votes 2,757
  • WpPart
    Parts 36
تو از ناکجاآباد ظاهر شدی و باعث شدی احساس کنم خوشبخت ترینم. تو باعث شدی من عاشق شم ، من بهت اجازه دادم ... اما این احمقانه ترین کاری بود که انجام دادم؛ چون الان طلسمم کردی و نمیتونم ازت دور باشم. نمیتونم رهات کنم. دارم دیوانه میشم چون .... من قبلاً ازدواج کردم. و تو .... معشوقهٔ من هستی. ✎:All Rights Goes To The Original Author: @Yojenlisaaa
One Day ( jenlisa ){Translated} by lalajenlal
lalajenlal
  • WpView
    Reads 46,157
  • WpVote
    Votes 5,418
  • WpPart
    Parts 45
|Completed| "من-من دوست دخترتم." "چی؟! چطور ممکنه؟" جنی کیم برای سفر کاری شرکت به پیست اسکی یانگ پیونگ میره. لالیسا مانوبان، همکار و تحسین کننده مخفی جنی هم به این سفر میره. بعد جنی با یه حادثه ناگوار روبرو میشه که باعث فراموشی موقتیش میشه و همه خاطراتشو از دست میده اما این شرایط فقط یه روز ادامه داره... آیا لیسا از این فرصت استفاده میکنه تا بالاخره کنار جنی باشه؟ آیا جنی بعد از 24 ساعت خاطراتش رو به یاد میاره؟ Jenlisa Translation +18
𝐌𝐲 𝐆𝐢𝐫𝐥 by widuo0h
widuo0h
  • WpView
    Reads 14,396
  • WpVote
    Votes 650
  • WpPart
    Parts 2
-پرنسس چرا جیغ میزنی؟بگو ببینم! ...باید با تک تک سلولات دردی که من بهت میدمو حسش کنی...:) Smut‼️
Endless seduction {Translated} by lalajenlal
lalajenlal
  • WpView
    Reads 76,290
  • WpVote
    Votes 8,908
  • WpPart
    Parts 51
{-Completed-} "عزیزم؟" صداش زدم، اما جوابی نگرفتم. چشم بند رو برداشتم و دقیقا همون لحظه پرده‌ها باز شد. تنها یک چراغ روشن و روشن، مستقیم در جایی که من نشسته بودم منفجر شد. حدود ده ثانیه لعنتی نتونستم چیزی ببینم، وقتی چشمام تنظیم شد، دیدم که دسته ای از مردم دارن به من نگاه میکنن. من در استیج روی صندلی مقابلشون نشسته بودم، خدا میدونه چه تعداد از این افراد، نمایی از سینم که در معرض دید بود رو از زیر پیراهنم میدیدن.... #Jenlisa
You stole my heart {Translated} by lalajenlal
lalajenlal
  • WpView
    Reads 72,264
  • WpVote
    Votes 9,294
  • WpPart
    Parts 63
|Completed| جنی دختر میلیاردی که به معنای واقعی کلمه هر چیزی که می خواست رو داشت ، زیبا ، باهوش و تقریبا کامل! اما او یک آدم ناسپاس بود. از طرف دیگه لیسا کلاهبرداری بود که هر کاری برای بدست آوردن پول انجام میداد چون بدهی زیادی داشت! چه اتفاقی می افته اگه این دو نفر همدیگه رو ببینن؟؟ JENLISA
Sin City (Jenlisa GP) {Translated} by lalajenlal
lalajenlal
  • WpView
    Reads 46,889
  • WpVote
    Votes 4,562
  • WpPart
    Parts 46
"من معتقدم که تو موافقت کردی امشب بیای چون چیزی رو میخوای که تو خونه پیدا نکردی." اون صدایی داشت که برای صحبت سکسی مناسب بود. بی عیب و نقص بود. "میتونم تو چشمات ببینم که تو به شدت احتیاج داری که توسط شخصی به طور نفس گیر، به اندازه خودت لطیف به فاک بری. جنی، من همون شخصم. میتونم تورو به جاهایی برسونم که فقط درموردش خیال پردازی کردی." Jenlisa
Will you marry me again? by sookie_boo
sookie_boo
  • WpView
    Reads 448,576
  • WpVote
    Votes 46,477
  • WpPart
    Parts 30
جونگ کوک و تهیونگ یه سال و نیمه که بخاطر شرکت باهم ازدواج کردن و حالا خانواده هاشون میخوان مطمئن شن که اونا عاشق همن... ژانر : روزمره ، اسمات ، لیتل کمدی ، رمنس کاپل : کوکوی ، ویکوک ( ورس ) Best ranking : #1 gay #1 kimtaehyung #1 jeonjungkook #1 fiction
City Of Dead [Vkook AU] by Vantegod_
Vantegod_
  • WpView
    Reads 163,195
  • WpVote
    Votes 26,414
  • WpPart
    Parts 13
"اون نيمه تاريكمو ديد و بهم گفت سياه رنگ مورد علاقشه"
be my calmness✓ by adyasii
adyasii
  • WpView
    Reads 4,231
  • WpVote
    Votes 555
  • WpPart
    Parts 9
🍹 در دست ادیت🍹 "میشه همیشه دوستم بمونی؟" "قول میدم همیشه دوستت بمونم!" ◇♤ "وقتی می‌دونی طاقت دیدن ناراحتیت رو ندارم چرا اذیتم می‌کنی؟" "تو که حسه من رو می‌دونی چرا اذیتم می‌کنی؟" ◇♤ Couple: VKook Genre: Dram, Romance
God is Dead? | Vkook Completed  by Mamacita_01
Mamacita_01
  • WpView
    Reads 43,967
  • WpVote
    Votes 5,329
  • WpPart
    Parts 6
_ فقط برای این نیست، به خاطر تو اومدم. _ من بیست و هفت سالمه، دیگه اون بچه ی بیست و سه ساله نیستم که با تحریک کردن احساساتم خامم میکردی. چشمهای آرومش دوباره سرد شد، با نگاه خشکی توی چشمهاش خیره شد و گفت: _ توی این پنج سال بیکار نبودم، با دخترا و پسرای زیادی رابطه داشتم. شنیدن این حرفها هنوز براش سخت بود، این پسر هرچقدر که روح شیطانی ای داشت، برای تهیونگ هنوز نقطه ضعف بود: _ پس هرزگی هات و ادامه دادی. با قدم های بلند و آروم به سمت در رفت و با صدای لطیف و ملیح همیشگیش گفت: _ خب نه راستش، با آدمای زیادی حال کردم، ولی زیر کسی نبودم، درواقع بهم ثابت شد که فقط حاضرم زیر تو باشم. جلوی در ایستاد، به سمتش برگشت و با نگاهی پر از شهوت چشمهاش رو سرتاپای تهیونگ چرخوند: _ اون بدن...الان باید خیلی هات تر شده باشه، من هنوز طعمت و فراموش نکردم... پیج نویسنده: @sylvie_fic Couple: Vkook writen by Sylvie🌱 genre :Dram, Smut, Musical, Fluff
+20 more