- واقعا که یه امگای احمقی!
- و تو از امگاهای باهوش و قوی خوشت میاد. مگه نه؟!
- آره، همینطوره. چیزی که تو اصلا نیستی!
- قسم میخورم یه روزی میفهمی هوش و قدرت واقعی اون چیزی نبوده که فکر میکردی.
- منتظر اون روز میمونم.
کاپل: کوکوی
ژانر: امگاورس، فانتزی، اسمات، رمنس، امپرگ
- این فیکشن فقط اینجا و توی همین اکانت واتپد آپ شده و هیچ فایلی نداره. اگر جایی فایلی دیدید، سریعا ریپورت کنید چون بدون اجازهی من فایل شده.
دنیای بکهیون چیزی جز قتل و بیماری های روانی نداشت تا قبل از اینکه محور زندگیش از جنون و اعتیاد، به چشم های وحشی پسری که پیانو میزد تغییر کنه
_______
یه پسر برهنه و خون الود تو چشم هاش میرقصید. چیزی شبیه اخرین رقص اکو به عشق نارسیس، قبل از اینکه ازش فقط یه صدا باقی بمونه که هر ثانیه بیشتر رو به افول میره...
کامل شده
چانبک، سکای
خشن، روانشناسی، رمنس، اسمات
جنده ی پارک چانیول بودن....۵ کلمه...۱۹ حرف.....محض رضای فاک به این سادگیا نیست ...نیست اگه اون پارک لعنتی رئیس بزرگترین باند قاچاق اعضای بدن اوراسیا باشه.....نوچ نوچ این همش نبود....نه تا وقتی که مجبوری تا خرخره تو کثافت کاریاش فرو بری...فقط خفه شو...تو فقط جندشی بک....ولی قراره جندش بمونی؟
🍷🍷🍷🍷🍷🍷🍷
-نگاش کن...هنوز نگاهش رو ماست...فکر نمیکنی باید یه نمایش خوب بعد از مرگش نشونش بدیم؟
محال بود....سکس جلوی یه جنازه...جنازه غرق خون
نفسشو بیرون داد
+ار...اربا..
-زبونت باز شد؟....خوبه...برای جیغ زدن بهش نیاز داری
دست ارباب داشت میرفت سمت پنتیش
-بیا یه ذره متفاوتش کنیم...هوم؟
انگشتای ارباب به پنتی توری چنگ زد....یه تجاوز دیگه ولی این بار تو تخت نبودن...سالن اپرا...جای مقدسی بود که داشت کثیف میشد.
یا مادرمقدس مارا بیامرز و ببخش.
🍷🍷🍷🍷🍷🍷🍷
-کسی رو هم کشتی؟
+فقط چندتا پلیس
-ادم چی؟
+نه فقط پلیس
🍷🍷🍷🍷🍷🍷🍷
قبل از اینکه به خودم بیام اون سیگار لعنتی تنها یادگارم از تو شد...سیگار نم دارم...لبای زخمیم...لباسای فاحشه ها زیادی بهم میاد...اینجا موهای فاحشه ها رو نمیتراشن....موهام بلند شده...این شهر بدون نقاب قبولم نمیکنه.
ژانر:اسمات/انگست/خشن/بی دی اس ام/هپی اند
ادم ها شبیه چیزهایی میشن که دوستشون دارن. و یول گاهی بوی شیرینی های مامان رو میداد. بوی سیگار بابا. روی لباسش چند تار سفید از موش خونگیش دیده میشد و رد ماتیک بکهیون، که بعضی وقت ها یادش میرفت از روی پوستش پاک کنه.
کامل شده
چانبک
فلاف، رمنس، فول اسمات
من پارک چانیول ،تاپ آیدل کره، یه صبح بیدار شدم و دیدم اون رازی که به مدت ده سال سعی در مخفی کردنش داشتم، توسط ساسنگ فن نفرت انگیزم که به اسم BBH معروف بود فاش شده‼️
و اون راز چیزی نبود جز اینکه من یه گی لعنتیم💦🌝
اما این نکته افتضاح ماجرا نبود....💢
من تو مستی اون پسر روانی رو روی تخت خودم به فاک داده بودم و بکهیون فیلم رابطه هاتمون رو تو چنل یوتیوبش آپلود کرده بود🔥
و حالا باید تصمیم میگرفتم که ساسنگ فن بیست ساله شیطان صفتم رو بعنوان دوست پسرم معرفی و یا برای همیشه از صنعت سرگرمی خداحافظی کنم🛵✨
وضعیت: تمام شده
خلاصهی داستان: حارث، جنگجوی خونخوار سرزمین عدن شمالی، در میدان نبرد, عاشق شفادهندهی سرزمین دشمنش میشود.
او برای تصرف اختیار و بدن معشوقش، ابتدا باید دشمن را مغلوب کند.
ژانر: رازآلود/روانشناختی/عاشقانه
خورشید جهان میکل پشت لایه های از ابرهای سنگین و سیاه مدفون شده است. روزها جهان پوشیده در مه است. شبهنگام بیوقفه میبارد اما ابرهای سیاه هرگز آسمان را ترک نمیکنند. بیماری جهش یافتهی هاری، مانند یک نفرین سیاه مردم را گرفتار میکند و از آنها مردگانی متحرک و نامیرا میسازد. زمین به بار نمینشیند. فقر و قحطی و بیماری مردم را یاغی و راهزن کرده است.
در چنین جهان افسارگسیختهی نا امنی، میکل باور دارد که خواهر گمشده اش، ماری، هنوز زنده است. او در جستجوی خورشیدِ فراری زندگی اش، به همراه دشمنی که عاشق اوست، به سرزمین هایی سفر را آغاز میکند که روی نقشه وجود ندارند.