GingerBreadManlou
- Reads 17,742
- Votes 3,284
- Parts 68
هری: لویی تو حق نداشتی اینکارو باهام بکنی... چرا به من نزدیک شدی؟؟؟... چطور اجازه دادی چنین اتفاقی بیفته؟؟؟... چرا اینکارو باهام کردی؟؟؟...
لویی: من نمیخواستم اینطور شههه... من میخواستم ازت دور شممم... من باید میرفتممم... من از همون شب میخواستم برممم...
ه: پس چراااا؟؟؟... چرا نرفتیییی؟؟؟...
لویی تو چشمای هری خیره شد و یقهی هری رو لای مشتاش گرفت و با صدای بلندتری داد زد:
ل: چون من احمق عاشقت شدمممم...