Larry💚💙
6 historias
Ready to Run? [L.S] [Z.M] por GingerBreadManlou
GingerBreadManlou
  • WpView
    Lecturas 18,055
  • WpVote
    Votos 3,285
  • WpPart
    Partes 68
هری: لویی تو حق نداشتی اینکارو باهام بکنی... چرا به من نزدیک شدی؟؟؟... چطور اجازه دادی چنین اتفاقی بیفته؟؟؟... چرا اینکارو باهام کردی؟؟؟... لویی: من نمیخواستم اینطور شههه... من میخواستم ازت دور شممم... من باید میرفتممم... من از همون شب میخواستم برممم... ه: پس چراااا؟؟؟... چرا نرفتیییی؟؟؟... لویی تو چشمای هری خیره شد و یقه‌ی هری رو لای مشتاش گرفت و با صدای بلندتری داد زد: ل: چون من احمق عاشقت شدمممم...
The Fate (Z.M,L.S) por faryva
faryva
  • WpView
    Lecturas 1,452
  • WpVote
    Votos 310
  • WpPart
    Partes 14
از وقتی یادش میومد گم شده بود. درد قدرت از دست دادن کلماتی بودن که به سرنوشتش معنی میدادن.
Always You [L.S] ~ By Miss X por larry_diary
larry_diary
  • WpView
    Lecturas 3,328,477
  • WpVote
    Votos 303,433
  • WpPart
    Partes 140
هری...هرررری...خواهش میکنم نجاتم بده...نذار من رو ببرن...هرررری... قطرات اشک گونه های پسر چشم سبز رو تر میکنن...صدا توی ذهنش تکرار میشه....حتی جرات نکن به التماس هاش گوش بدی استایلز...حتی جرات نکن برگردی سمتش... صدای فریادهای وحشت زده ی لویی تنش رو میلرزونن...روحش رو از هم میدرن...قلبش رو از کار میندازن اما این اجبار بود.هری این قسم نانوشته رو امضا کرده بود. صدای لویی پشت سرش خاموش میشه.زمزمه ی خفه ی هری توی باد گم میشه. هری:متاسفم لویی.متاسفم...
DADDY (Mpreg) - L.S (Persian translate) por Whoyougonnacall_
Whoyougonnacall_
  • WpView
    Lecturas 103,126
  • WpVote
    Votos 7,894
  • WpPart
    Partes 40
لویی توی یه رستوران کوچیک به اسم جیجی تو دانکستر کار میکنه. هری هم معلم جدید کلاس دومه. ملاقاتشون زندگیه لویی رو زیر و رو میکنه اما اون عاشقه هر قسمت از این تغییره +هری تاپه اسمات هم زیاد داره و اینکه حاملگی مرد و اینا هم داره اگه بدتون میاد نخونید
Here you are  [z.m_l.s] por rayan1998tab
rayan1998tab
  • WpView
    Lecturas 129,884
  • WpVote
    Votos 16,678
  • WpPart
    Partes 53
محتواي +١٨ داره و لطفا اگه دوست نداريد نخونيد.. هیچوقت نمیتونست چشماشو، اون لحظه که بهش سرزنش تلخی میزد از یاد ببره.. چشمای افسونگری که تهدید کننده و وعده دهنده اونو به بازی گرفته بود... دوگوی سبز جذاب و پر حرارتی، که همه هستی لويى رو تا اونجایی که از فکر بشر عاجزه به سمتش میکشید..
But I'm a boy {Mpreg} [ Persian Translation ] por ff_translation
ff_translation
  • WpView
    Lecturas 118,857
  • WpVote
    Votos 13,329
  • WpPart
    Partes 28
"تبریک میگم اقای استایلز، شما حامله این!" "اما من پسرم!" "خب درسته... نه، نه از نظر تکنیکی" Written by @throughthedark97