me
105 storie
Insanity[جنون]   di deniz13851385
deniz13851385
  • WpView
    Letture 440,986
  • WpVote
    Voti 47,360
  • WpPart
    Parti 95
[شروع فصل سوم] اپ: چهارشنبه ها کاپل: VKOOK ژانر: امگاوورس_دارک رومنس_اسمات_انگست[کم] +18 [خلاصه] جونگکوک تنها پسر پادشاه که زیبایی وقدرتش زبانزد همه بود. یک دو رگه خوناشام و گرگینس که کسی جز خودش و مادرش از این راز خبر نداره اون تمام عمرش رو برای به دست اوردن تخت پادشاهی تلاش کرد و گرگ امگای درونش رو همیشه سرکوب کرده تا هیچکس متوجه نشه اون یه دورگهس.. تهیونگ تنها گرگ آلفای مشکی با چشمای طلایی و قوی ترین الفا در قبیله ی گرگینه هاس کسی جرعت مخالفت یا توانایی مقابله با اون رو نداشت تا اینکه خوناشام ها بهش خیانت میکنن.و با تنها جادوی سیاهی که برای هزاران سال پیش بود قدرتش رو مهر و موم میکنن و سلطنت رو ازش میگیرن. تهیونگ بعد از ازدست دادن خانواده و قدرتش به همراه گرگینه ها به دل جنگلهای تاریکی فرو میره و کم کم فراموش میشه ولی در تاریکی .. ____________________________ +چی ازم میخای؟ _من سر همچیز رقابت میکنم جونگکوک بجز عشق اگه میخای طرف من باشی همیجا منو ببوس منم دنیارو برات به اتیش میکشم! ______________________________ + نمیتونم تاریکی زندگیت رو کم کنم ولی میتونم منم باهات وارد تاریکی بشم تا تنها نباشی...
Destined with you| kookV di saranex
saranex
  • WpView
    Letture 17,321
  • WpVote
    Voti 2,348
  • WpPart
    Parti 30
خلاصه: تهیونگ، امگایی که برای دفاع از خودش با دوست‌پسرش مجبور به پناه آوردن به روستایی میشه، گرفتار سرنوشتی تاریک می‌گرده. این‌جاست که پای کاراکال ـ جئون جونگ‌کوک یاکوزای ژاپن ـ به زندگی اون باز میشه... مردی که حضورش می‌تونه هم نجات باشه، هم نابودی... از این لحظه، بازی تقدیر آغاز میشه... Genre: omegaverse, romance, angst, smut Couple: kookv Writer: sara
Collapse | VKOOK di dibaphg
dibaphg
  • WpView
    Letture 301,255
  • WpVote
    Voti 16,667
  • WpPart
    Parti 51
Collapse ~ فروپاشی ❖ کاپل ⇐ ویکوک ❖ ژانر ⇐ درام، جنایی، اکشن، معمایی، انگست، اسمات ❖ روزهای آپ ⇐ یکشنبه ها ❖ نویسنده ⇐ Diba جئون جونگکوک، وکیل والا مقام های شهر سئول برای پیدا کردن خواهر گمشده‌اش و رو کردن دست آدمهایی که از شغل و جایگاهشون برای منافع کثیفشون استفاده میکنن به سراغ کیم تهیونگ، مردی که سه سالِ نگاه جوونش رو بخاطر به گردن گرفتن جرم پسر شهردار کیم پشت میله های سرد زندان پیر کرده میره...مجرم بیگناهی که با پا گذاشتن تو مسیر اون وکیل یاغی، بعد از سالها خونه ی امنش رو پیدا میکنه، خونه ای که آوار شدنش آغازگر فروپاشی یک عشق خواهد بود... بخشی از فیــکـــ: _ جونگکوک...اگه نمیخوای... _ مطمئن باش اگه نمیخواستمت هیچ وقت بهت اجازه نمیدادم تا این حد پیش بری، دلباخته‌ی جونگکوک. دلباخته بود...واژه ای که به درستی از دهان پسر برای توصیفش بیان شده بود...دلباخته ای که دلش رو به سراب وجود ابدی یک وکیل باخته بود.
"𝗧𝗵𝗲 𝗳𝗼𝗿𝗴𝗼𝘁𝘁𝗲𝗻 𝘄𝗶𝗳𝗲" di lOreAL____
lOreAL____
  • WpView
    Letture 316,560
  • WpVote
    Voti 28,480
  • WpPart
    Parti 46
تهیونگ و جونگکوک هفت ساله که ازدواج کردن ،اما این ازدواج فقط توی کاغذ ثبت شده و چیز بیشتری نیست،حتی پسر پنج سالشون هم این رو تغیر نمیده . ____________________ _همیشه فکر میکردم چرا ما عاشق ادمایی میشیم که نمیتونیم اونارو داشته باشیم ؟ "تو منو داری،من برای توام تهیونگ " _نه جونگکوک ،تو مجبور بودی که برای من باشی! • • • NAME ‏ະ همسر فراموش شده GENRE ‏ະRomance'omegaverse'Drama'Smut' Thriller'Mystery'Tragedy' COUPLE ‏ະ kookv،... AUTHORະ AFRA کامل شده. 🌸🍃
the law of being bad di fictionvkooklove
fictionvkooklove
  • WpView
    Letture 12,137
  • WpVote
    Voti 1,042
  • WpPart
    Parti 19
خلاصه فیک ؛«از زمانی که چشمامون رنگ خورشید رو می‌بینه، فقط یک جمله توی گوشمون صدا می‌کنه و تا آخر عمرمون تکرار میشه: "به عنوان یه آدم خوب زندگی کن." اما کی تعیین می‌کنه کی خوبه و کی بده؟» قاتل معصومیتتون همون کسیه که میگه خوب باش. چه دردناکه باش چه نه ،ما دیر میفهمیم اما قاتل روحمون همون مرحم زخم هامون ..! بخشی از فیک ؛ _کری مگه؟ گفتم بهم میزنیم ،اگه شمارتو رو گوشیم ببینم خیلی برات بد میشه جئون ! پوزخندی بین اشک هاش روی لباش نقش بست ،پس واقعا ادما عوض میشن از کسایی که میشناسیم به کسایی که نمیشناسیم؟! حالا بدجوری ادم روبه روش نمیشناخت ،کسی که تا دیروز..نه کسی که همین چند ثانیه پیش داشت میبوسیدش چطوری میتونست این هم تغییر کن و حرف از رفتن بزن ، جوریکه انگار جوک؟ _جئون؟ مگه تا همین چند ثانیه پیش آهو نبودم؟! تهیونگ چته شد ؟خواهش •خ•اه- خواهش میکنم ب• باهم ح•حرف بزن! _حرفی ندارم بخوام باهات بزنم ! میخک هام ،ماریون هستم ،نویسند فیک "قانون بد بودن" این فقط بخشی از سفر پر هیجان و تنش ما هست که قرار باهم تجربه کنیم ،این داستان قرار چیزهای زیادی بهتون یاد بود،غم ،شادی،هیجان،تنش ،باهم خیلی چیزهارو تجربه خواهیم کرد . خوشحال میشم عضوی از این سفر بشید تا باهم به اعماقش بریم:)
𝐅𝐋𝐈𝐏 di Aylar_
Aylar_
  • WpView
    Letture 28,207
  • WpVote
    Voti 2,217
  • WpPart
    Parti 24
𝐅𝐋𝐈𝐏/تلنگر جونگکوک، پسری که بعد از قتل پدرش به یکی از گردن‌کلفت‌های قدرتمند کره، کیم تهیونگ، فروخته می‌شه - بی‌خبر از اینکه قاتل واقعی، همون کیم تهیونگه...🩸 حالا سرنوشتشون در تاریکیِ گذشته‌ای خونین به هم گره خورده... زمان آپ:نامنظم Couple: Vkook Genre: Drama, Action, Smut, Thriller, Angst, Mystery Writer: Aylar TM: @vkooki_fiction TikTok: fiction_taekook
Revenge [Yoonmin]~|completed  di R_BlueWriter
R_BlueWriter
  • WpView
    Letture 86,444
  • WpVote
    Voti 13,279
  • WpPart
    Parti 61
↴ేخلاصه جیمین در یک قدمی تفنگی که در دستان کارآگاه بود، ایستاد و دست هاش رو بالا آورد. دست های لرزانِ یونگی رو لمس، و با انگشت شَستش، پوست رنگ پریده و سرد کارآگاه رو نوازش کرد. دست های مردش رو کنترل کرد و لوله تفنگ رو، روی پیشانی خودش گذاشت..... مردمک های لبریز از اشکش رو به چهره یونگی داد و لبخندی بهش زد. چشمانش رو بست و قطره شفاف اشک، روی گونه اش سرازیر شد. نفس های عمیق کشید تا برای آخرین بار عطرِ خاصِ کارآگاه رو توی ریه هاش حبس کند. "_ قراره بعد از کشتن من، همیشه به یادم باشی و شب ها خوابم رو ببینی.....و من از این بابت خوشحالم" (پارت ها نسبتا کوتاهه) (این فیکشن جزو بچه های قدیمی بنده ست و نیاز به ادیت داره.....پس برای نقص هاش متاسفم) ༺❈༻ 🎻ే نام ⪼『انتقام -- Revenge』 🐱ే کاپل اصلی ⪼ یونمین 🐯ే کاپل فرعی ⪼ نامجین، تهکوک 🥃ే ژانر ⪼ اکشن، جنایی، معمایی، درام، انگست، کلاسیک، مافیا 🍂ే تعداد فصل ها ⪼ 2 فصل ✏️ే نویسنده ⪼ بلو رایتر ⏳ే وضعیت ⪼ پایان یافته
WENDIGO | VKOOK di toskafic
toskafic
  • WpView
    Letture 3,670
  • WpVote
    Voti 630
  • WpPart
    Parti 31
_میزان آسیب رو نمی‌تونی حدس بزنی کارآگاه! _تو دیوانه‌ای وندیگو. _آره، دیوانه‌ی تو. مبتلا به جنونِ خون، تماشا کردن خونی‌که عضلاتت رو نقاشی کرده، منو مجنون می‌کنه؛ من شیفته‌ی این‌ هستم‌که بشینم و دونه به دونه‌ی زخم‌های عمیق بدنت رو لمس کنم و بعد... تو واسم از اینکه چقدر روح و جسمت به خون آغشته‌است، حرف بزنی. سال ۲۰۳۰؛ سن‌پترزبورگ ظهور یک شیطان و شروع یک قصه‌ی جنون‌آمیز! قاتل سریالی به نام "وندیگو" درحالی که سال‌های زیادی در سایه زندگی کرده و در اون تاریکی قدرت گرفته، با شروع به کشتارِ گناهکاران، پا به عرصه‌ی جرم و جنایت می‌ذاره. قاتلی که وحشت عجیبی رو به دل سیاسیون، مذهبیون، ثروتمندان و گروه‌های جنایت‌کار می‌اندازه... شرِ مطلقی که برای از بین بردن شرارت‌های ریز و درشت افراد جامعه خودش رو نشون می‌ده و نکته‌ی هیجان‌انگیز داستان اینه:«وندیگو کشش عمیق و مرموزی نسبت به کارآگاهِ پرونده‌اش، یعنی جونگکوک جئون داره. کارآگاهی که از جنایت‌های وندیگو بیزار نیست و به دنبال هیجانیه که اون مَرد واسش رقم می‌زنه.» Writer: Dmitri Couple: VKOOK Tag: Crime, Harsh, Dark Romance, Mafia, Smut Up: Sunday این فیکشن پاورباتمه؛ ولی اخلاق جونگ‌کوکش یه‌لیگِ دیگه‌است.
KAIZEN | VKOOK  di toskafic
toskafic
  • WpView
    Letture 44,558
  • WpVote
    Voti 5,641
  • WpPart
    Parti 32
وضعیت: فصل یک کامل شده✓ ☆'Summary: اکثر داستانها با پدید اومدن عشق، به پایان می‌رسن. پایان بعضی‌ها آرام و راضی‌کننده‌است و در بعضی یک پایان تلخ، می‌تونه تنها نقطه‌ی آخرِ یک سرگذشت باشه! خط اول داستانِ ما از یک پایان نشات گرفت. پایانی که آمیخته به یک زندگی مشترکِ بی‌روح بود و عشق سردرگم تر از همیشه، دنبال راهی برای نجات از چنگالِ مرگ می‌گشت؛ فرمانده جئون و رئیس کیم، دو مامورِ خبره از NIS که ده‌سال از زندگی مشترکشون می‌گذره و اتفاق تلخی باعث شده تا عشقِ بینشون کم‌کم به نفرت و لجبازی رنگ ببازه! «اون دست ها دیگه به من برنگشتن رئیس. تو اون روز باعث مرگ سه نفر شدی، تو! سه تا قلبو کشتی... من، کایزن و خودت که قلبِ من بودی.» 𓂃🥀៹✦ 'Couple: VKook, wlw [Lesbian] 'Genre: Political, Romance, Angst, Action, Smut 'Writer: Dmitri Ranking 1: 🏅Angst 🏅political 🏅Crime
Little Rose(kookv) di gannehz
gannehz
  • WpView
    Letture 31,088
  • WpVote
    Voti 5,367
  • WpPart
    Parti 26
انیگماها قدرتمندترین و خطرناک ترین آفریده ی الهه ی ماه هستند، اون ها غیرقابل کنترل و با قدرت باورنکردنی، قوی ترین و شکست ناپذیر ترین افراد روی زمین هستند. جئون جونگ کوک انیگمایی سلطنتی که در سن کم به دلیل وجودِ خطرناکش از دهکده ی سلطنتی نیوارا طرد شد و با گذشت زمان قبیله ای به دور از دهکده تاسیس کرد. و حالا پس از گذشت چندین سال... نیوارا برای محافظت از تنها دارایی باارزش حالِ حاضرش، تنها امگایی که پس از سال ها در نیوارا زاده شده، ناچار به درخواست کمک از انیگمای طرد شده میشه. _____________________________ +"اگه ناراحتت میکنه میتونم به جاش دردسر صدات بزنم." امگا این بار کاملا سر جاش نشست و اخم کوچیکی کرد. -"نمیتونی اینجوری صدام بزنی. چون دردسر نیستم." انیگما به حالت متفکر سرش رو کمی کج کرد و همزمان طناب رو از دو طرف گره زد. +"توی یک روز گذشته تقریبا نزدیک بود سه بار از روی اسب بیوفتی،یک بار از مسیر جدا شدی تا دنبال یه خرگوش بری. یک بار هم افتادی زمین و زانوت رو خراش دادی." انیگما با حوصله تعریف کرد و نگاهش رو به سمت پسر چرخوند تا واکنشش رو ببینه. +"حالا که بهش فکر میکنم تو واقعا دردسری،چری." ✧─── ・ 。゚★: *.✦ .* :★. ───✧ omegaverse,smut,romance آپ:یک یا دوبار در هفته✨ writer:ganeh