اگه میدونید قشنگن بهم بگید بخونمشون*
17 storie
Haunted (L.S) completed  di 00Libraaaaa
00Libraaaaa
  • WpView
    LETTURE 10,779
  • WpVote
    Voti 2,463
  • WpPart
    Parti 22
Completed ۱۹ژوئن سال ۱۹۲۴ در دهکده کوچکی در نزدیکی شهر لندن خانواده تاملینسون به طرز وحشیانه ای به قتل رسیدند طبق گفته یک شاهد آن شب دو مرد خانه تاملینسون را ترک کردند اما هرگز پیدا نشدند. بعد از قتل چند نفری ادعا کردند که پسر کوچک خوانواده را دیده اند خانه تا ۹۰ سال خالی بود تا اینکه زوج استایلز به همراه دو فرزند خود یعنی هری و جما به خانه نقل مکان کردند . (هپی اند ) (ژانر : تخمی تخیلی، اندکی وحشت ، عاشقانه های لو و هزا ) 《Libra》
Him & I [L.S] di bhr_abl
bhr_abl
  • WpView
    LETTURE 15,175
  • WpVote
    Voti 4,172
  • WpPart
    Parti 59
[complete] از تلاش برای برگردوندن پسر، دست برداشته بود. اون فقط وقتی خودش میخواست، برمیگشت؛ تو خواب ها و رویا ها و آشنا پنداری های در هم شکسته. مثلا وقتی لویی به سمت محل کارش رانندگی میکرد، یهو چشمش می‌افتاد به پسری قد بلند با مو های فرفری که کنار خیابان ایستاده. برای لحظه ای نفس گیر، میتونست قسم بخوره که خودِ خودشه. بعد متوجه میشد که موهای این پسر بیشتر قرمزه تا شکلاتی... و سیگاری روشن کرده.. و تازه تیشرت سکس پیستولز رو هم پوشیده. هری از سکس پیستولز متنفر بود. هری... پشت سرش بود،تا لحظه ای که سرش رو برمیگردوند. کنارش دراز کشیده بود، تا لحظه ای که از خواب بیدار میشد. باعث میشد دیگران خسته کننده تر و بی روح تر به نظر برسن و هیچ کس به اندازه کافی، خوب نباشه. هری همه چیز رو خراب میکرد. هری رفته بود. و لویی از برگردوندنش دست برداشته بود
WONDERLAND [L.S] di lemon_berryy
lemon_berryy
  • WpView
    LETTURE 2,793
  • WpVote
    Voti 702
  • WpPart
    Parti 9
ترسیده بود ، قلبش دیوانه وار به سینه اش میکوبید. در حالی که غرق در فضای تاریک و غریب اطرافش شده بود، ارام ارام سرما تن لطیفش رو نوازش کرد و به اعماق استخوان هایش رخنه کرد ، بزاق دهانش رو قورت داد و با احتیاط قدم برداشت و سعی کرد به دنبال شعله های روشن امید، در میان دنیای تاریکی که زندگی اش را در بر گرفته بود بگردد. او کجا بود؟ نمیدانست.... Published : April 24 Written by✒: callmeswiftie_ , coralineJs
SIN(LarryStylinsonAU) di S_Larry_S
S_Larry_S
  • WpView
    LETTURE 252,101
  • WpVote
    Voti 29,139
  • WpPart
    Parti 40
Original Larry Stylinson (persian AU) for Iranian Larry shippers
 This Man Is Dead(L.S) di larry_diary
larry_diary
  • WpView
    LETTURE 90,306
  • WpVote
    Voti 11,982
  • WpPart
    Parti 17
" این مرد، مرده " ... هری لطفا اینو بدون، تمام چیزی که تا ابد میخوام تویی. تو و چشمات که بدون تکون دادن زبونت با من حرف میزدین، تو و حرفات که وقتای ناامیدیم همیشه کنارم بودین، تو و صدات که توی شب بیداریام لالاییم میشدین، تو و دستات - که بی شک شاهکار خلقتن - که مرحمی میشدین برای خستگیای جسم و روحم، من تو رو میخوام هری اما؛ تو خودت خوب می‌دونی که من همیشه یه ترسو بودم. من رو ببخش. دوستدار تو، لویی ویلیام تاملینسون [ A Larry Stylinson Persian Fanfiction ] [ Written By : @IWontBeTheOne ] Copy right © 2017 IWontBeTheOne - larry_diary
Different (L.s) (completed) di Larryfanfic_HL
Larryfanfic_HL
  • WpView
    LETTURE 175,785
  • WpVote
    Voti 19,845
  • WpPart
    Parti 99
+اين داستان عشق نيست +داستان اعتياده
Say Something~L.S [Completed] di gisustylinson
gisustylinson
  • WpView
    LETTURE 127,862
  • WpVote
    Voti 17,872
  • WpPart
    Parti 40
"یه چیزی بگو...دارم ازت دست میکشم... من فردِ خاصِ زندگیت میشم، اگر تو ازم بخوای... هر جایی بری من دنبالت خواهم اومد... یه چیزی بگو... دارم ازت ناامید میشم..." say something I'm giving up on you... Translator : @blueheartedme_
Friends with complication (Completed) di larry_shiiper
larry_shiiper
  • WpView
    LETTURE 81,019
  • WpVote
    Voti 11,770
  • WpPart
    Parti 65
چی میشه اگه هری و لویی به جای اینکه با هم باشن، عاشق همزادشون بشن؟ جایی که تاریخ بهم میریزه و هری، شیفته لوکاس تاملینسون میشه و لویی برای هرولد توییست جون میده فراتر از یه لری معمولی Larry × Hucas × Houis {پارت cast رو حتما ببینین} warnings : smut, alpha/beta/omega written by @lavinous
MR STYLES ( l.s persain translation) di ff_translation
ff_translation
  • WpView
    LETTURE 205,469
  • WpVote
    Voti 27,577
  • WpPart
    Parti 33
" خب پس این منشی جدیدمه ؟ " آقای استایلز پرسید و یه ابروشو داد بالا‌. "بله " منشی قبلی جواب داد. آقای استایلز اخم کرد و به لویی یه نگاهی انداخت. " من انتظار ...یکی ... نمیدونم..بهتر داشتم ؟؟" "ببخشید آقای بی ادب.من کسی ام که از این به بعد قراره برنامه هاتونو مدیریت کنم.پس بهتره مراقب زبونتون باشین"
My Hero Daddy di tinash_xx
tinash_xx
  • WpView
    LETTURE 544,800
  • WpVote
    Voti 53,372
  • WpPart
    Parti 10
Kitten & Daddy😻🙇 -دوستت دارم به اندازه بزرگترین اشتباهم ******