Mpreg
22 hikaye
Entertainer [Z.M] (mpreg) tarafından Partow_kh
Partow_kh
  • WpView
    OKUNANLAR 195,727
  • WpVote
    Oylar 26,550
  • WpPart
    Bölümler 55
من عاشق شغلمم. وقتی دور میله می‌چرخم، این تویی که سرگرمم می‌کنی لیام!
+3 tane daha
fools gold (Ziam)(mpreg)  tarafından setidarcy
setidarcy
  • WpView
    OKUNANLAR 284,655
  • WpVote
    Oylar 37,763
  • WpPart
    Bölümler 50
تو میتونی بهم اخم کنی. بهم بی‌محلی کنی. بخاطر ضعیف بودنم مسخرم کنی. میتونی بهم گشنگی بدی. میتونی کاری کنی گریه کنم. کاری کنی که از درد زجه بزنم. تو میتونی خوردم کنی. زیر پات لهم کنی. تو میتونی منو به خاک سیاه بشونی لیام‌ اما با همه‌ی اینا من بازم عاشقتم :))))
𝐤𝐞𝐫𝐟𝐮𝐟𝐟𝐥𝐞 𝓵.𝓼 [𝓶.𝓹𝓻𝓮𝓰] tarafından oioiii_honi
oioiii_honi
  • WpView
    OKUNANLAR 4,430
  • WpVote
    Oylar 806
  • WpPart
    Bölümler 19
[completed] اگر میدونستم یخ چشم هات اینچنین من رو گرفتار میکنه.. هیچوقت نگاهت نمیکردم عزیزم..
His Hazza (mpreg)(persian translation) tarafından _yamna_
_yamna_
  • WpView
    OKUNANLAR 126,248
  • WpVote
    Oylar 18,203
  • WpPart
    Bölümler 30
[Completed] " تو خیلی ریزه میزه و شکننده ای. من میخوام همونطور باهات رفتار کنم" لویی با یکی از فرهای هری بازی میکنه و لبخند میزنه " پسر پرفکت من. هزای من" " میگن تو مثل یه خدا راه میری. نمیتونن باور کنن من تو رو ضعیف کردم" .... لویی یه پانکه. معروف برای بی ادب و آزاردهنده بودن نسبت به همه. به استثناء هری استایلز.
MY DRAGON KING(Larry) tarafından AngelofHaven
AngelofHaven
  • WpView
    OKUNANLAR 16,077
  • WpVote
    Oylar 3,329
  • WpPart
    Bölümler 31
از بدو تولد متعلق به او و اژدها هایش بود. شهرش سوخت و ویران شد و خودش اسیر شد و به هرزگی گرفته شد. به چشمانش نگاه کرد و دلباخت، نگاهش از پا می انداختش، با نوازشش مست می شد و نفس می کشید لبخندش را. خودش را به او سپرد تا مراقبت کند از تن آسیب پذیرش. دل باخت و عاشق شد چرا که او پادشاه اژدهایش بود. . ( کمی بر گرفته از سریال Game of thrones ) . ژانر: تاریخی _ تخیلی _ عاشقانه ( آمپرگ) 𝐌𝐘 𝐃𝐑𝐀𝐆𝐎𝐍 𝐊𝐈𝐍𝐆 (𝖫𝖺𝗋𝗋𝗒) 𝗐𝖾𝗋𝗂𝗍𝖾𝗋 𝖡𝗒: 𝐇𝐚𝐫𝐫𝐢𝐞𝐭
+16 tane daha
Daddy cool [L.S] - Mpreg tarafından k_sama
k_sama
  • WpView
    OKUNANLAR 32,835
  • WpVote
    Oylar 4,901
  • WpPart
    Bölümler 27
"گوش کن،" هری محکم گفت، نشست روی تخت. "وسط حرفم نپر... اصن حرف نزن. گوش کن. من بهترینارو برای دخترام میخوام، و بعضی وقتا فکر میکنم که تو بهترین نیستی. زمان ملاقات هات ثابت نیست و تو همیشه فقط به این اهمیت میدی که پدر باحاله مورد علاقه باشی بجای اینکه به امنیت دخترات اهمیت بدی. اگه میخوای یه بخشی از زندگیشون باشی، باید زود به زود بیای دیدنشون. کتی رو از مهد کودک برداری. سیگار رو ترک کنی.امیلی رو بزاری تو اتوبوس سرویسش که بره مدرسه. مثل یه پدر واقعی رفتار کنی.بعدش شاید من یکم جدی گرفتمت." مکث کرد. "فهمیدی؟" لویی یه دوست پسر بی نقص بود. اون شیرین بود، اهمیت میداد به مسائل و عاشق بود. تا وقتی که هری دختراشون رو به دنیا میاره. بعد از اون لویی سیگار میکشید، مشروب میخورد و حتی با چندتا دختر قرار گذاشت. حالا لویی داره سعی میکنه که یه پدر بهتر باشه. *ترجمه شده*
bloody rose tarafından aphroditeff
aphroditeff
  • WpView
    OKUNANLAR 14,385
  • WpVote
    Oylar 920
  • WpPart
    Bölümler 17
Bloody rose by aphrodite 💚💙 ●اون هر کاری بگم میکنه ○هر کاری ؟ ●هر کاری .... ◇◇◇◇ 🔞🔞 warning bdsm mpreg sexual content
Sea & Sky  [L.S|M.Preg](Persian Translation) !!Discontinued!! tarafından PersianGayVodka
PersianGayVodka
  • WpView
    OKUNANLAR 6,532
  • WpVote
    Oylar 1,235
  • WpPart
    Bölümler 17
!!Discontinued!! زندگی هارپی جوون و کم تجربه ، لویی تغییر میکنه وقتی پا به سرزمین سحرآمیزی که همه ی موجوداتش مثل خودش افسانه این میذاره... Written by: @SesameHazza Translated by: @saraw_ap_
DADDY (Mpreg) - L.S (Persian translate) tarafından Whoyougonnacall_
Whoyougonnacall_
  • WpView
    OKUNANLAR 103,002
  • WpVote
    Oylar 7,884
  • WpPart
    Bölümler 40
لویی توی یه رستوران کوچیک به اسم جیجی تو دانکستر کار میکنه. هری هم معلم جدید کلاس دومه. ملاقاتشون زندگیه لویی رو زیر و رو میکنه اما اون عاشقه هر قسمت از این تغییره +هری تاپه اسمات هم زیاد داره و اینکه حاملگی مرد و اینا هم داره اگه بدتون میاد نخونید
+13 tane daha
Neglected  [L.S|M.Preg](Persian Translation) tarafından PersianGayVodka
PersianGayVodka
  • WpView
    OKUNANLAR 23,818
  • WpVote
    Oylar 4,916
  • WpPart
    Bölümler 10
[Completed] "انقدر همه رو احمق فرض نکن. اون مال من نیست!" جایی که لویی، کسی که توی ارتش مشغول به کاره، به مدت یکسال و نیم مجبور میشه برای خدمت به کشور دیگه بره. و وقتی برمیگرده با یه سورپرایز بزرگ از طرف دوست پسر سابقش هری مواجه میشه. چیزی که به هیچ وجه نمیتونه قبولش کنه... Written by: @realtrishawrites Translated by: @mhd3_mb0odi / @LoutheGolden