در بلندترین آسمانخراشِ یکی از بزرگترین هتلهای زنجیرهای جهان، مردی ایستاده که روزنامهها بهش لقب «جوانترین امپراطور» رو دادن. رئیس ۳۰ سالهی استریت و دامیننتی که با یک نگاه قرارداد میبنده... و با یک کلمه دل میشکنه.
اما بین هزاران کارمند، فقط یک نفر در برابرش سر خم نمیکنه...
پسری ۲۱ ساله که اومده بود آینده بسازه، نه تو آیندهی رئیسش جایی داشته باشه.
کسی نمیدونست همین پسر، روزی مردی رو به زانو درمیاره که همه ازش حساب میبردن.
«هتل مهتاب» عاشقانهای واقعگرایانه، پر تب و تاب و ممنوعه از دنیای تهکوک.
" تا وقتی این رابطه تموم نشده، مرگ هم میتونه بخشی از بازی باشه!"
ژانر: درام | رمنس | انگست | اسمات | واقعگرایانه
__________
⚠️ This is the Persian version of the story.
English version will be published soon on my profile.
__________
This is a fanfiction story. Characters belong to their original owners.
(This work is created for entertainment purposes only and is not for commercial use.)
๛ ғᴀɴ ғɪᴄ 「 Blind Guy 」
• پسر کور Complete
• کاپلی°
• ژانر : عاشقانه | روزمره
[-اگر یک روز بگم که من اون مردی که فکر میکنی نیستم...
اگر بگم یک هیولای زشتم...چیکار میکنی؟
پسر خنده ی قشنگش رو دوباره نشونم داد.
-ماسک لعنتیت رو از روی صورتت پایین میکشم و بهت ثابت میکنم: هیولاها وجود ندارن...]
💎°آیدی تلگرام و واتپد نویسنده: @kimsevil
๛ ғᴀɴ ғɪᴄ 「 Bᴀʀᴄᴏᴅᴇ 」
• بارکد ~ Complete
• کاپلی° ویکوک - یونمین
• ژانر : عاشقانه | روزمره | نقد اجتماعی | انگست
❥•↿#Sevil 💜
#بارکد
-•ᴛᴇᴀѕᴇʀ~
یک نفر پشت میله های زندان/ پدری که مرده بود.
یک نفر زیر دود و سیگار / خواهری که رفته بود.
مرگ هم به سراغشان نمی آمد~
راهش را کج می کرد...
پشت چشمی می آمد و می رفت.
بارکد تیره ...
پشت گردنشان~
سرنوشت نحسشان را رقم می زد، پر رنگ تر از دیروز.
ایدی تلگرام: @kimsevil