「Completed」
نمیدونست چرا باید بخاطر نبود دست زین روی پهلوش احساس آزردگی کنه؛
انگار دست زین سفیدچالهای بود که حس خوب از خودش ساطع میکرد و سیاهچاله روی پهلو لویی اونها رو میبلعید.
(باید ادیت بشه اما بخاطر کامنتهایی که روی پاراگرافها باقی موندن دلم نمیاد به چیزی دست بزنم که اون کامنتها بپره پس بخاطر اشتباهات نگارشی و قسمتهایی که میتونست بهتر جملهبندی بشه، عذر میخوام.)
[ COMPLETED ]
من را با خودت ببر به هر کجا که مغز هایمان پرواز میکنند.
من را با خودت ببر...
.
.
.
من مدام در حال "از دست دادن" هستم. برای همین شده losing...
استیو_ تو خودت خوب میدونی من عاشق بچه هام ولی جوآنا این بچه از خونه فرار کرده باید تحویل پلیس بدیمش نگه داریش جرمه
جوآنا_ اگه تحویل پلیس بدیمش اونا میدنش به باباش اونم پدری که به بچش تجاوز کرده
زین یه انسان عادیه که برای اینکه شکم خواهراش و پدرش رو سیر کنه مجبوره شکار بره ولی یه روز که به شکار میره چیزیو پیدا میکنه که مسیر زندگیش رو کاملا عوض میکنه...
برگرفته از رمان : a court of thrones and roses 🥀
#1 in #imagine
#151 in #onedirection
غم زیباست. تو غم شدهای و درد میدهی و زخم میزنی، و من به پرستش این زیبایی در وجودت درآمدهام. تو جان من شدهای، مخدر ناآرامیهایم، لبخندِ اشکهایم و نمک روی زخمهایم.
بگذار آسوده به دوست داشتنت ادامه دهم که من این حل شدن آهسته در تو را میستایم.
ایده:1399/02/11
شروع:1399/02/22
love story of Zouis Malikson💙💛
writers: @Radvina & @ghazale7858
cover by @pegahfk
You are my pain..!