Ziam
33 قصة
Darkside of an angel | Z.M - AU بقلم Marry____
Marry____
  • WpView
    مقروء 6,231
  • WpVote
    صوت 1,224
  • WpPart
    فصول 19
با احترام به " لیام جیمز پین " که همیشه یاد خودش و لبخندش تو قلبمون زنده میمونه. 'نیمه ی تاریک یک فرشته' این یک داستان شیرین نیست. من راوی یک حکایت عاشقانه نیستم. این مرگ است. این تباهیست... - فن فیکشن زیام مین - آغاز پاییز ۹۷ - پایان زمستان ۹۷ نویسنده : ____Marry@
pretty boy (Persian Translation) بقلم StylinMayne
StylinMayne
  • WpView
    مقروء 437,795
  • WpVote
    صوت 70,382
  • WpPart
    فصول 104
[COMPLETED] niazkilam: من لیاقت تورو ندارم fakeliampayne: تو لیاقت بیشتر از من رو داری fakeliampayne: تو لیاقت تموم ستاره‌های آسمون رو داری Ziam Mayne Fan-Fiction #1
Aphotic *short story*Z.M بقلم shortdragon
shortdragon
  • WpView
    مقروء 1,126
  • WpVote
    صوت 256
  • WpPart
    فصول 10
¦افاتیک¦، aphotic : محروم مانده از نور خورشید، غرق در تاریکی ایده از : چنل تلگرام گی سندروم.
Delibal [Z,M] بقلم Yanamson
Yanamson
  • WpView
    مقروء 8,062
  • WpVote
    صوت 1,243
  • WpPart
    فصول 25
Completed ‌کلمه‌ی "دلیبال" " Delibal": نوعی عسل که مقدار کم آن شفا دهنده و مقدار زیاد از آن کشنده است. آدمی را دلیبال صدا میزنند که نه توان تحمل دوریش را دارند و نه توان نزدیکی بیش از حد به او را. ژانر: معمایی، جنایی، رومنس Cover by @imfatwzh ⚠️این بوک حاوی محتویاتی می باشد که ممکن است برای هر سن و روحیه ای مناسب نباشد، پس با آگاهی مطالعه کنید.
it hurt [Z.L]_Completed بقلم zaddyilia
zaddyilia
  • WpView
    مقروء 688
  • WpVote
    صوت 142
  • WpPart
    فصول 6
فریادی میزنم از جنس سکوت میشنوی ای دورترین نزدیک من؟
the fall of a madman | سقوط یک دیوانه بقلم me_unstoppable
me_unstoppable
  • WpView
    مقروء 595
  • WpVote
    صوت 108
  • WpPart
    فصول 1
Completed✓ [وان شات] [Ziam] شاید این دیوونه هان که در اصل آدم های عاقلین و این عاقلان که به خاطر محدود کردن ذهن و رفتاراشون دیوونه شدن...میفهمی؟.. مدمن؟... Sadness & romance
+8 أكثر
نگون سار cyclamen  بقلم Farapo21
Farapo21
  • WpView
    مقروء 29,818
  • WpVote
    صوت 5,839
  • WpPart
    فصول 58
[ کامل شده] مثل گلی که با تابستون و زمستون بسازه ، با گرما و سرمای زندگی ساختم ‌ تا فقط ناجیم رو ببینم. اما اون فقط یه پرتگاه عمیق بود . یه سیاهی مطلق که تمام امیدم رو محو کرد . و من دیگه نمیتونم به امید اینکه میشنوه ، شبها باهاش حرف بزنم... ~~~~~~~~ **اسامی ذکر شده در داستان هیچ ارتباطی با اشخاص در دنیای واقعی ندارند و صرفا ، برای درک و لمس بهتر داستان به عاریه گرفته شدند** 🔴 زیام
+14 أكثر
eternal war   جنگ ابدی  بقلم Farapo21
Farapo21
  • WpView
    مقروء 41,602
  • WpVote
    صوت 6,871
  • WpPart
    فصول 48
[کامل شده] ziam 🔞 حالا اون اینجا بود ... در حالی که از دست رفتن باکرگی پسر ۱۶ ساله رو به روش رو تماشا میکرد ... بدون اینکه حرکتی کنه ‌‌‌... بدون اینکه نجاتش بده. **اسامی ذکر شده در داستان هیچ ارتباطی با اشخاص در دنیای واقعی ندارند و صرفا ، برای درک و لمس بهتر داستان به عاریه گرفته شدند**
Believe In Miracle [Ziam]✔️ بقلم mwrry_j
mwrry_j
  • WpView
    مقروء 17,289
  • WpVote
    صوت 2,318
  • WpPart
    فصول 55
روز های تلخ و شیرین بودن با تو در سال های دور جامانده. همان روز هایی که در انتظار دیدنت ساعت ها چشم به دری میدوختم، روز هایی که حتی از وجود منی با خبر نبودی اما برایت صادقانه عشق میریختم.. تمام آن روز ها و روز های بعدش با تو و یادت قشنگ بود. و همه چیز از دور زیبا و دست نیافتنی بود. تا روزی که نزدیک شدی ... تمام آن تصورات پوچم گم شد و جایش را حقیقت های تلخ گرفت. تو زیبا بودی اما فقط از دور. -هیچکدوم از درگیریای ذهنیش به دیگری نگفت. با اینکه با گفتنش میتونست خیلی از گره ها باز بشه اما هرکدوم دلیلی برای ا‌دامه سکوتش داشت، شایدم بین گفتن و نگفتن گیر کرده بودن و به اجبار سکوت رو انتخاب کردن.
+11 أكثر
Sunken (Ziam) بقلم Setareeh181
Setareeh181
  • WpView
    مقروء 9,366
  • WpVote
    صوت 2,124
  • WpPart
    فصول 40
تا حالا به این فکر کردید که شما تو چه چیزی غرق شدید؟ تو عشق؟ تو تنهایی؟ تو پول؟ تو تاریکی؟ تو شهرت؟ شاید هر کدوم از شما تو یکی از این ها غرق شده باشید... اما من... تو اکثر این ها غرق شدم... وقتی تو تاریک ترین روز های زندگیم بودم... وقتی همه امیدم رو برای زنده موندن و زندگی کردن از دست داده بودم... وقتی اصلا انتظارش رو نداشتم... جوری تو عشق غرق شدم که نه خودم و نه هیچکس دیگه ای نمی‌تونست نجاتم بده... این داستان داستان منه... پسری که تو اوج بدبختی و ناامیدی با غرق شدن تو عشق نجات پیدا کرد...‌ And they're so sunken in love