larry
6 stories
Legionnaire(L.S) [Completed] by mahsaf79
mahsaf79
  • WpView
    Reads 387,492
  • WpVote
    Votes 50,977
  • WpPart
    Parts 64
" دوتا زندگی واسم ساختی : زندگی فوتبالی ، زندگی پر از عشق"
Always You [L.S] ~ By Miss X by larry_diary
larry_diary
  • WpView
    Reads 3,307,623
  • WpVote
    Votes 303,309
  • WpPart
    Parts 140
هری...هرررری...خواهش میکنم نجاتم بده...نذار من رو ببرن...هرررری... قطرات اشک گونه های پسر چشم سبز رو تر میکنن...صدا توی ذهنش تکرار میشه....حتی جرات نکن به التماس هاش گوش بدی استایلز...حتی جرات نکن برگردی سمتش... صدای فریادهای وحشت زده ی لویی تنش رو میلرزونن...روحش رو از هم میدرن...قلبش رو از کار میندازن اما این اجبار بود.هری این قسم نانوشته رو امضا کرده بود. صدای لویی پشت سرش خاموش میشه.زمزمه ی خفه ی هری توی باد گم میشه. هری:متاسفم لویی.متاسفم...
I don't believe in love! ~ By Atusa20 by atusa20
atusa20
  • WpView
    Reads 107,381
  • WpVote
    Votes 10,435
  • WpPart
    Parts 24
داستان درباره ی یه پلی بوی به تمام معنای گی هستش که با یه پسر معصوم هفده ساله برخورد میکنه +18!!!!! داستانی متفاوت از لری و زیام! hope you like it...
MR STYLES ( l.s persain translation) by ff_translation
ff_translation
  • WpView
    Reads 205,294
  • WpVote
    Votes 27,577
  • WpPart
    Parts 33
" خب پس این منشی جدیدمه ؟ " آقای استایلز پرسید و یه ابروشو داد بالا‌. "بله " منشی قبلی جواب داد. آقای استایلز اخم کرد و به لویی یه نگاهی انداخت. " من انتظار ...یکی ... نمیدونم..بهتر داشتم ؟؟" "ببخشید آقای بی ادب.من کسی ام که از این به بعد قراره برنامه هاتونو مدیریت کنم.پس بهتره مراقب زبونتون باشین"
Dare To Remember (L.S) - Completed by bebygun
bebygun
  • WpView
    Reads 213,154
  • WpVote
    Votes 30,023
  • WpPart
    Parts 74
صداهايي كه توي سرم مي پيچند، همانهايي اند كه كابوس شبم شده اند؛ همان درد و همان گيجي و همان... بدون شك بخش بزرگي از عذاب امروزمان، گذشته ايست كه رقم خورد و درد پاشيد به روحمان و زخمش به جا ماند حتي براي آينده اي كه هنوز نيامده. _ تو چي؟ تو هم درد مي كشي؟ پاسخي كه بايد بدهم، كلام و صدا نمي خواهد؛ نگاهم فرياد مي كشد و امان نيست مرا از اين شكنجه. _ راحتش كن برام. خواهش كنان مي گويم اين را... و به جان مي خرم عواقبش را كه مي ارزند به تمام خاطراتم... چه خوب و چه بد. بزرگترين اختراع دنيايم را امروز مي خواهم. _ پس متوجهي كه چي آرزو كردي! اون بخش از مغزت... ميخواي با چي جاي خاليشون رو پر كني؟ قلبم يكي درميان مي زند انگار. دهان باز مي كنم و درد را خفه مي كنم جايي ميان واژه هايم: _ جوش چركي رو كه بكَني، جاش تا ابد خالي مي مونه. خاطرات منم خيلي وقته چركي شدن... بايد بكَنمشون... حتي اگه قرار باشه تا ابد جاي خاليشون از هيچ پر بشه.
21 Guns "Persian Translation" by larrystory28
larrystory28
  • WpView
    Reads 409
  • WpVote
    Votes 49
  • WpPart
    Parts 3
هري هميشه دوست داشت به مردم كمك كنه. شايد به همين دليل به عنوان افسر پلیس مشغول به کار شد . حالا ۲۱ سالشه و روی مشکل ترین پرونده ی قتلی که وجود داره ، کار میکنه . اون شغلش رو دوست داره ؛ میتونه به خیلی از آدما کمک کنه . اما تا الان به مدت نیم ساله که روی همون پرونده مشغول بوده و به نتیجه ای نرسیده ... اصلا نرسیده . آیا هری میتونه بفهمه که کی ۶۱ نفر رو کشته؟ و چرا؟ و وقتی که بالاخره فهمید ، چه اتفاقي خواهد افتاد؟ (اين داستان يكم كارآگاهی ماننده ، اما نه کاملا .... اگه منظورمو بگیرید؟) ⊙21Guns by carrotangel , translated⊙