(Completed)
:"پس واقعا تنهایی؟"
:"چطور؟"
:"تو دومین نقاشیت گفتی خرگوش نماد عشق و اهمیته و تا آخرین تابلو، من سی و دو تا خرگوش فراری دیدم."
نگاهم را سمت دیوار برگرداندم و تعجب کردم که چطور به این موضوع دقت نکرده بودم... درون بیشتر تابلو ها ردپایی از حضور خرگوش بود.
حتی پرت ترین نقطه ی تابلو، فضایی برای فراری دادن خرگوش داشت.
و این من را غمگین می کرد.
:"اوه.. متوجهشون نبودم."
:"میفهمم."
محتوای حساس : اثراتی از آسیب جسمی و خودکشی
[کامل شده] [زیام]
به اندازهی شعرهایی که برای تو نگفتهام و بلد نبودهام که بگویم
و به اندازهی شعرهایی که شاعرانِ دیگرت برای تو سرودهاند،
هنوز هم برای ستایشَت حرفهای نگفته دارم.
[completed]
نشستن پشت پیشخوان روی صندلیهای پایه بلند همیشه کار مورد علاقم بوده، تماشای جنب و جوش بچهها و آماده شدن سفارشها، با خبر شدن از حالشون و حتی روزهای شلوغ پیوستن بهشون پشت پیشخوان یا همراه گارسونها سفارش گرفتن، همراه شدن با جریان زندگی...همهی دلیلِ بودن همینه، نه؟