📘 ژانر : درام⚡رمنس⚡ روانشناسی ⚡ انگست
📕کاپل : سکای⚡ کایهون ⚡ کریسبک ⚡ چانبک ⚡ سولی ⚡ شیوچن
🖋گاهی لازمه دیوونگی کنی. گاهی دیوونگی کردن، تنها چاره اته.
چاره ی من جونگین بود. باید دیوونه اش میشدم...
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
📝#دیوونگی همون دلیلیه که من و هرروز صبح، برای گرم کردن شیرکاکائو به آشپزخونه میکشونه.
#عشق... شاید اون قرص هایی باشه که توش حل میکنم... 🌀
🔞هشدار🔞 محتویات این داستان برای زیر ۱۸سال و سن عقلی کمتر از ۲۵سال، مناسب نیست ⚠️
✔داستان کاملا براساس حقایق و علم روانشناسی نوشته شده.
✔متن هنوز ویرایش نگارشی نشده.
کیم جونگین بهترین دوستش بود.
کسی که سهون بی نهایت دوستش داشت و همیشه ازش حمایت میکرد.
اما همه چی از صبحی بهم ریخت که سهون از خواب بیدار شد و با جسم بیهوش بهترین دوستش وسط پذیرایی خونش روبرو شد.
شواهد از یه تجاوز وحشتناک خبر میداد...!
چطور باید میپذیرفت که خودش این بلا رو سر دوستش آورده؟
نام داستان: دوستـی با مزایــا
کاپل: سکای (دارای ورژن چانبک و کوکمین)
ژانر: فلاف، رمنس، اسمات، انگست
نویسنده: Darcy
چنل تلگرام: @AmorFiction
کاپل : کایهون ، چانبک
ژانر : فانتزی ، رمنس ، اساطیری
نویسنده : سیا
چی میشه اگه کیم جونگین " لردِ دربار روز " ، یکی از قدرتمند ترین پری های دنیای ابدیت عاشق یه انسان بشه و قانون دنیای خودش رو زیر پا بذاره ؟ چی میشه اگه جفت حقیقیش هیچکدوم از دخترای سه دربار نباشن و پسری اونور دیوار وجود داشته باشه که بتونه قلبش رو تسخیر کنه؟
_______________
چانیول ، پری ای که بخاطر اشراف نبودنش سختی های زیادی کشیده و تا لب پرتگاه رفت اما با برآورده شدن آرزوی بچگیش ، مامور ویژه ی "دربار روز" بودن زندگیش رنگ دیگه ای پیدا کرد..
اما نمی دونست این تازه اولشه.
مهر اشراف نبودن روی پیشونیش خورده بود و حق داشتن خیلی چیزها رو نداشت .
حتی جفت واقعیش !
__________________
"هرگاه دو انسان به همجنسگرایی روی بیاورند، هر دوی آنها باید به کام مرگ کشیدهشوند، برای گناه بزرگی که انجام دادهاند!"
[کتاب مقدس - لاویان - ۲۰:۱۳]
شهرک متوسطنشین و گمنامی در گانگوون، یک شب عادی از تعطیلات زمستانه با پیدا شدن جسدهایی توی رودخانهی حاشیهی جاده از آرامش همیشگیاش خارج شد. اجساد کودکان ناشناسِ شش تا ده ساله، آرام و بدون درد؛ که با نظم و بهترتیب در نقاط مختلف رودخانه فرستاده شدهاند.
[CHANBAEK × KAIHUN]
[Crime × Angst]
نام⸙ ͎.: #Asterism
•ژانر⸙ ͎.: اسمات/دراما/انگست
•کاپل⸙ ͎.: کایهون
•نویسنده⸙ ͎.: Erwin
•روزهای آپ⸙ ͎.: #پنجشنبه
•رده سنی⸙ ͎.: _
خلاصه⸙ ͎.:کای و سهون دوست های چند ساله ای که رابطه ی صمیمی باهم دارن و همین باعث میشه به مرور مرز های همدیگرو بشکنن و بهم علاقمند شن.
غافل از اینکه زندگی کای از قبل برنامه ریزی شده و قرار نیست اونجوری که سهون تصور میکنه پیش بره!
نام⸙ ͎.: کیم سهون
•ژانر⸙ : غمگین / انگست / ددی کینک / درام
•کاپل⸙ ͎.: کایهون
•نویسنده⸙ ͎.: erwin
•روزهای آپ⸙ ͎.: جمعه
•رده سنی⸙ ͎.: ...
خلاصه⸙ ͎.:
شش سالش بیشتر نبود که وسط دعوا محکم پهلوی مادرش رو بغل کرده بود و میخواست ازش دفاع کنه اما تنها چیزی که از اون به بعد تو ذهنش پر رنگ موند ضرباتی بود که بدن کوچیکش رو به لرزه در میاورد و گاهی جاشون انقدر درد میگرفت که شبا خوابش نمیبرد ، یه چیز تو مغزش تکرار میشد" بابایی مگ من چیکار کردم؟"
این اتفاق تا جوونی سهون ادامه پیدا کرد زخم های که رو بدنش جا خوش کرده بودن!
وقتی نوزده سالش شد مادرش بعد از کلی بگیر و ببند طلاق گرفت حالا فقط اون دوتا بودن.
زیادی واسه مرد خونه شدن جوون و بی تجربه بود علاوه بر دانشگاهش پاره وقت کار میکرد و نایی براش باقی نمیموند.
یه شب که از سرکارش برمیگشت در اتاقش نیمه باز بود و سرو صدا میومد ، اخم کمرنگی بین ابرو هاش نشست و وارد اتاق شد .
اوه کاملا فراموش کرده بود که سیستم گرمایشی خونشون نیاز به تعمیر داشته.
تو صدم ثانیه اخماش از بین رفت و به مرد رو به روش خیره شد.
قد بلند ، پوسته برنزه و موهای شلخته!
کای سمت هون برگشت و سکوتی که بینشون شکل گرفت به طرز عجیبی ادامه پیدا کرد.
تو نگاه هم چی پیدا کردن؟
خوب...
امیدارم که کار های من رو دنبال کنین و ازشون خوشتون بیاد^^
این اولین فیک ترسناک منه و خوب...
شمارو به خوندن تیزر تشویق میکنم
منتظر نظراتتون هستم^^
Fic name: MONSTER OF GUNGLE
Genres: #HORROR , #ANGST
Writer: Dark Terry
Capels: #SEKAI #KRISHU #KAILAY
جونگین ولیعهد امپراطوری بزرگ باکجس و سهون برادر کوچکش که از کودکی خارج از قصر زندگی میکرده... چی میشه اگه برادر کوچک تر یه روز به قصر برگرده و باعث شه قلب جونگین با تموم نفرتی که ازش داشته به تپش بیوفته.....
کاپل:#کایهون #چانبک #کریسهو
ژانر:تاریخی، رمنس، اسمات، فانتزی
"باد پائیزی ابرهای سپید را در آسمان می پراکند سبزه ها زرد می شوند برگ ها فرو می افتند غازهای وحشی به سوی جنوب پرواز می کنند
آخرین گل ها می شکوفند ارکیده ها و داوودی ها با عطر تلخ شان من را در رویای آن روز زیبایم که هرگز نمی توانم از یاد ببرم میبرند.
به رود خانه می روم برای سفری بر آب
کرجی بر آب می راند و با موج های سرسفید غوطه می خورد نی و طبل می نوازند و پاروزنان آواز می خوانند
برای لحظه ای سر خوش می شوم و آنگاه اندوه کهن باز می گردد من فقط زمان کوتاهی جوان بودم و اکنون دوباره پیر می شوم."
⃤•• این داستان یک فن فیکشن (معمولی) نیست!
کای کشیش خلع شده ای که در یک شب گرم با پسری غریب آشنا میشه ، اوه سهونی که از وجود خودش خسته شده و این تازه شروع ماجراست.
ژانر: [فلسفی، افلاطونی]
وضعیت آپ : پایان یافته✓
کاپل: اوه سهون، کیم کای
فرعی: کیم تهیونگ ، لو هان ، وو یی فان ، بیون بکهیون
تعداد قسمت: ۲۶ پارت + ۳ اکسترا
#god 🥇
#philosophical🥇
#فلسفی🥇