+"نمیدونم چی شد....
دیدمت، متنفر شدم.شناختمت، عاشق شدم.
مگه بین دیدن و شناختنت چقدر فاصله بود؟چقدر فاصله بود که اینطور آشوبم کرد..؟"
-"چرا پا گذاشتی تو زندگیم؟چرا یهو پیدات شد و زیر و روم کردی؟
من فقط فرشته ی عذابت بودم؛
چرا اومدی و فرشته ی نجاتم شدی..؟"
<><><><><><>
قلب یک هیولا، حکایت یه پسره.
پسری که خودشو یه هیولا میدونه.
چی میشه وقتی یه روز یه نفر پا تو زندگیش میذاره و بهش یاد میده که؛
'حتی هیولاها هم قلب دارن..؟'
<><><><><><>
کاپل اصلی: کوکجین
کاپل های فرعی: نامجین، ویمین، سپ و ...
تگ ها: رومنس، انگست، روانشناسی، ارباب برده ای، اسمات
⚠️⚠️⚠️این فیک دارای صحنه های دارک، خشن، اسمات، و بزرگسال هست!
⚠️⚠️⚠️این فیک بار احساسی سنگینی داره و توش به مسائل روانشناسی مثل خودکشی هم اشاره شده پس اگر حساس هستید، سراغش نرین!
در آخر اینکه، امیدوارم از خوندن این فیک لذت ببرید!💜
[زندگی توی ساعتشنی]
"اون گرگ سیاه کیه؟"
"جفتِ جیمین."
"جفت جیمین؟ و تواینجا ایستادی و هیچ کاری نمیکنی؟"
یونگی با عصبانیت جواب داد:"چیکار میتونم بکنم وقتی کشش گرگش به سمت جفتشه؟ فکر کردی برام آسونه که جیمین با چشمهای ملتمس بهم نگاه میکنه اما نمیتونه جلوی قدم هاش که به سمت اون میرن رو بگیره؟ آره ما عاشق همیم ولی عشق کافی نیست... هیچوقت نبوده."
" اشتباه میکنی، عشق کافیه... اون تنها روزنهی امید برای ادامه دادنه. فقط به کیم نگاه کن! بعد از 100 سال انتظار، حالا داره با یه لبخند روی لبهاش و دستی روی قلبش میمیره و هیچ اعتراضی نداره."
---------------------------------
کاپل: ویکوک، یونمین، نامجین
ژانر:سوپرنچرال (خونآشام، امگاورس، جادوگر)، رمنس، انگست
عشق ممنوعه و تاوان گزافش هميشه وجود داشته.
تاوان گزاف اين ممنوعيت شيرين براى يك خدا و يك شيطان چيست؟
ظاهر حقيقت وجود موجودات نيست؛ گاهى برخى بد ها، خوبى هاى عظيم و پنهانى در خود دارند كه ما از آن بى خبريم...
#2 in Fantasy
پسری که دنبال یک ارباب برای خودشه و خوب چی میشه وقتی میفهمه یکی از کارمند های کارخونه پدرش یه ارباب ......
ژانر : گی / BDSM/ ارباب /برده / اسمات
وضعیت : تمام شده
𝙧𝙤𝙢𝙖𝙣𝙘𝙚 - 𝙛𝙖𝙣𝙩𝙖𝙨𝙮
یک عاشقانهی سیاه، میان جادوگر و جادوگرکُش...
━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━
رز سیاه برای تو، رقص لب هام به روی لبهات بود.
رز سیاه برای تو، نبض دلپذیر نفسهام زیر گونههات بود.
رز سیاه برای تو، عشق بود، خاطره بود، زندگی بود،
اما،
رز سیاه برای من، فقط یه گل سیاه، از جنس تاریکی بود..!
کاپل :ویکوک
کاپل های فرعی:؟
ژانر:انگست .bdsm. رمنس . روانشناسی . ارباب برده ای . هپی اند . اسمات. مافیایی
روزهای آپ :یکشنبه
جونگکوک پسری که به دلیل گی بودنش از خونه طرد میشه و مجبور به کار کردن برای عموش میشه تا بتونه برای خودش خونه بگیره ولی چی میشه اگر متوجه بشه که عموش برای نجات جون خودش بخواد اون رو بفروشه!؟
__________________________________✞︎
با برداشتن شلاق به سمت بدن پسر روی تخت حرکت کرد و شروع کرد به ضربه زدن ، با اولین ضربه داد پسر بلند شد
+هققق خواهش م..میکنم ولم کنننننن ..ا.این درد داره خواهش میکنم من برده نیستم
تهیونگ همونطور که داشت با شلاق نازک روی کمر و رون های کوک ضربه میزد ، دست از شلاق زدن پسر دست برداشت و بدون جواب دادن به التماس های کوک به سمت کمد رفت و بعد از برداشتن گگ و تیغ به سمت پسر برگشت ، جونگکوک با دیدن گگ و تیغ دست مرد که ارباب اینجا بود به خودش لرزید شروع کرد التماس کردن
+خو..خواهش میکنم به من کاری نداشته باش هق من مال تو نیستم من برده تو نیستم
تهیونگ بدون توجه به پسر با بستن دهن پسر مانع شنیدن صداش شد ، به سمت پاهای برهنه پسر رفت و بین زانوهاش نشست و با گرفتن تیغ و کشیدن اون روی رون های سفید، پسر داد بلندی زد که پشت گگ خفه شد ، و اینجا تنها صدایی که سکوت اتاق رو میشکست صدای خنده
قهرمان من 🍸
کاپل: کوکوی ، نامجین
ژانر: درام ، اکشن ، عاشقانه ، اسمات ، امپرگ
اون قهرمان تهیونگ بود
تو شبی که فکر نمیکرد کسی بتونه نجاتش بده سر راهش سبز شد و امن ترین خونه جهان و بهش داد