آرامش بخش ها ۱
12 stories
One night_kookmin by Ghazal181082
Ghazal181082
  • WpView
    Reads 77,315
  • WpVote
    Votes 9,377
  • WpPart
    Parts 25
(کامل شده) Complete نام فیک:یک شب کاپل:کوکمین ژانر:عاشقانه، رومنس،اسمات،روابط BDSMاونقدر خشن نیست خلاصه:جیمین بعد از کات کردن با دوست پسر سابقش با دوستش به بار میره و اونجا با جونگکوک آشنا میشه و بعد از یه وان نایت میخواد فراموش کنه که جونگکوک به عنوان استاد دانشگاهی که جیمین در اون درس میخونه وارد میشه حالا روابط جیمین و جونگکوک به‌طور طبیعی میگذره؟....
+10 more
Mine | Persian Translation  (Vkook/Taekook - Werewolf) by Best_Of_Beth
Best_Of_Beth
  • WpView
    Reads 245,018
  • WpVote
    Votes 32,876
  • WpPart
    Parts 32
تهیونگ با دقت به جون دادن گرگی نگاه کرد که همراه با ضربان قلبش ، نفس هاش هم قطع شدن. سرش رو بالا گرفت و برای لحظه ای به ماه بالای سرش نگاه کرد . اون هم نوع خودش رو کشته بود ، اما خودش رو گناهکار نمیدونست ! اون گرگ عاری از هر معصومیتی، سزاوار مرگ بود . انگشتش رو به آرومی روی لبه ی تیز خنجرنقره ای که دستش بود کشید و وقتی دید چطور زخم انگشتش به سرعت ازبین رفت ، لبخند کمرنگی روی صورتش شکل گرفت . فلز تنها چیزی بود که بهش آسیبی نمیرسوند . تهیونگ در مقابل " فلز" آسیب ناپذیر بود . تهیونگ در مقابل " نقره " آسیب ناپذیر بود . ----- #Mine Wrriten By @softieparadise Translated By #beth ----- : متعــلق به من | نوشته شده توسط @softieparadise #Beth ترجمه از
•The Godfathers• (𝐙𝐬𝐰𝐰) by DarkAngel2813
DarkAngel2813
  • WpView
    Reads 13,960
  • WpVote
    Votes 2,153
  • WpPart
    Parts 37
•𝔽𝕒𝕟𝕗𝕚𝕔𝕥𝕚𝕠𝕟• Name: 𝘛𝘩𝘦 𝘎𝘰𝘥𝘧𝘢𝘵𝘩𝘦𝘳𝘴 Genre: 𝘙𝘰𝘮𝘢𝘯𝘤𝘦, 𝘔𝘢𝘧𝘪𝘢, 𝘈𝘤𝘵𝘪𝘰𝘯, 𝘚𝘮𝘶𝘵 Writer: @𝘈𝘻𝘢𝘥𝘹4 Editor: 𝘋𝘢𝘳𝘬𝘈𝘯𝘨𝘦𝘭 Couple: 𝘡𝘴𝘸𝘸 اسم: پدرخوانده‌ها ژانر: عاشقانه، مافیا، اکشن، اسمات نویسنده: @Azadx4 ادیتور: دارک انجل کاپل: ییژان (ژان تاپ) "تو فقط وایسا و تماشا کن که چطور کل دنیا رو جلوی پاهای جفتمون به زانو درمیارم"🥀 توجه کنید، این فیک بازگردانی شده است! آیدی نویسنده: @Azadx4 Channel in Tel: @Hanamiland ..Completed...
(My baby boy ) by matineton
matineton
  • WpView
    Reads 22,560
  • WpVote
    Votes 952
  • WpPart
    Parts 16
::تو یا اون یارو رو ول میکنی یا ازین جا میری و دیگه پسر من نیستی +... این اولین بوک منه خوشحال میشم حمایت کنید تا در آینده بوکای بهتری بدم اسم:مای بیبی بوی {روز آپ چهار شنبه ها} ژانر:مدرسه ای_اسمات_سافت_بی ال #تهکوک#کوکوی#kookv#teakook
LOVE and MADNESS / عشق و جنون by Lotus_WX_YX
Lotus_WX_YX
  • WpView
    Reads 4,483
  • WpVote
    Votes 693
  • WpPart
    Parts 7
خودش رو روی پسر بیچاره خم کرد و پارچه ی سیاه رو از روی سرش برداشت، اخمی کرد: "چرا داری گریه میکنی! الان باید التماس کنی که ولت کنم، مگه نه!" و دیوانه وار خندید. چشمهاشو بست و سرش رو بالا برد، نفس عمیقی کشید تا بوی خون ذهنشو پر کنه. ییبو با عصبانیت دستش رو روی میز کوبید: "ای لعنتی... حرومزاده ی لعنتی..."
my Universe (Completed) by __taekookv__
__taekookv__
  • WpView
    Reads 72,878
  • WpVote
    Votes 9,537
  • WpPart
    Parts 25
خلاصه: جونگکوک چهارساله که روی هیونگش کراش داره و یه اتفاق یه بوسه همه چی رو عوض میکنه عشق اون فرد خجالتی رو جسور میکنه و اون جسور رو خجالتی... کاپل اصلی:کوکوی کاپل فرعی:یونمین ژانر:درام/رومنس/اسمات
ATHERIS (S2) by SHIA_Eunoia
SHIA_Eunoia
  • WpView
    Reads 24,364
  • WpVote
    Votes 4,356
  • WpPart
    Parts 45
˓▾ 𝐅ICTION: ATHERIS (S2) ˓▾ 𝐆ENRE: Action - Angst - Thriller - Romance - Crime ˓▾ 𝐀UTHORs: ꜱʜɪᴀ & ꜰᴀᴛ وانگ ییبـو؛ افسر جوانی که ماموریت داره با نفوذ به باند آتش سرخ، اون رو متلاشی کنه اما چی میشه اگه همه چیز اونطوری که فکر میکنه پیش نره؟ اگه درست لحظه ای که میتونه به هدفش برسه مردد بشه چی؟ و چه اتفاقی میوفته اگه درست زمانی که فکر میکنه برای همیشه اون چیزی که میخواد رو از دستت داده، بفهمه همه این‌ها از اول یک داستان ساختگی بوده. روز های آپ: شنبه و چهارشنبه
A flower in winter (Complete)  by zahrasuju
zahrasuju
  • WpView
    Reads 132,985
  • WpVote
    Votes 21,944
  • WpPart
    Parts 46
امگایی که باید خوشبختی اش را بخاطر شاهزاده بودنش فدای کشور و خانواده اش کند و تن به ازدواج با آلفایی دهد، که سال ها با کینه ای آزار دهنده از امگاها، زندگی کرده است
My Dad(بابای من) _ Mini Fiction  by baharan_kim
baharan_kim
  • WpView
    Reads 29,527
  • WpVote
    Votes 5,441
  • WpPart
    Parts 20
کاپشن اش را کشيد و با چشمان گرد به او خيره شد " آقا آقا می شه یکم غذا به ............... چرخيد و نق نق کوتاهی کرد" بابا" شقيقه خیس اش را بوسيد " جان بابا" ................ یه بابای مهربون و دلسوز با یه پسر بچه لوس و بد اخلاق تفاوت سنی ۱۴ سال جان تاپ * این فیک با نوشته‌ های قبل فرق داره.... اینجا یک جان مهربون اما ییبو شیطون و بازیگوش 🌸