larrentsgrl
- Reads 2,076
- Votes 482
- Parts 14
«هفتهها خودشرو با عذابوجدان شکنجه کرده بود، اما در نهایت خودش کسی بود که توی دامِ تار عنکبوت افتاده بود. تمامِ این مدت، جواب درست مقابل چشمهاش بود و اون انقدر سادهلوح بود که هرگز نتونسته بود اونرو ببینه. خودشرو بیقید و شرط، از هر نظری به هری سپرده بود. بهش اجازه داده بود از هر راهی که میتونه، به قلب و وجودش راه پیدا کنه و تمامشرو دربر بگیره، تا جایی که دیگه چیزی از خودش باقی نمونده بود. اون به یه قربانیِ بینقص تبدیل شده بود. مگه از همون اولهم نقشه همین نبود؟ اینکه به یه قربانیِ بینقص تبدیل بشه؛ نه؟»
جایی که لویی یک مامور مخفی افبیآیه که برای پیدا کردن یه قاتلِ سریالی به نیوجرسی میرهو مجبور میشه خودشرو قربانی جلوه بده. و چی میشه اگه به هری شک کنه و هری، تبدیل بشه به مظنون پرونده؟